میر نوروزی از سران طایفه میر و اعقاب شاهوردی‌خان بوده است. شاهوردی‌خان، دو قرن قبل از لطفعلی‌خان زند، در عهد سلطنت شاه طهماسب دوم مقارن هجوم افغانی‌ها و ظهور نادرشاه افشار (حدود 300سال پیش) می‌زیسته و تاریخ تولدش آن‌گونه که خود میر نوشته، سال 1133هجری قمری است ( 294 سال قبل). زادگاه میر منطقه «جایدر» در «پل دختر» لرستان است. او بعد از سیر و سیاحت‌ها در لرستان و خوزستان و شیراز، در دهلران چهره در نقاب خاک می کشد .

از اشعار میر نوروز چنين استنباط می شود که میر نوروز صدایی گیرا و رسا داشته و اهل کوهنوردی و شکار بوده است و نیز چهره ای جذاب داشته است .او  به شیراز سفر می کند و در انجا ازدواج می کند اما  پس از مدتی دچار ناراحتی معده شده و چون مداوای پزشکان موثر نمی شود، در آخرین لحظات بیاد می آورد که چند دانه بلوط از لرستان با خود آورده ، میر با کوبیدن بلوط ها و خوردن انها بلافاصله مداوا و لذا یاد دیار و وطن مادری خود می کند، زنش را طلاق می دهد و روانه لرستان می شود:

همونی بلی ، رنجه کی عسگری ساز                              بهتره دو شال و نال شهر شیراز

میر نوروز دل سپرده عشقی بنام «شیرین» می شود ولی  خانواده معشوق  بدلیل فقر میر نوروز بوی جواب منفی می دهند، اما دو دلداده باهم عهد می بندند تا بجز با هم به ازدواج با  ديگری تن درندهند  . خانواده شیرین به سوی دهلران می روند و میر نیز بعد از مدتی از جایدر پلدختر و چگنی به سوی محال بالاگریوه رهسپار می شود ،چون از طریق آبدانان نمی تواند به دهلران برسد، راه گرمسیر را پیش گرفته و از طریق حسینیه صالح آباد به دهلران می رسد و با گذشت چند سال بالاخره موافقت خانواده شیرین با ازدواج را جلب می کند و این دو بالاخره پس از سالها دوری بنا به عهد و قولی که با همدیگر گذاشته اند بهم می رسند. شیرین نسبت به شوهرش، میر نقشی بسیار مهم، وفادار و مهربانه را ایفا می کند بگونه ای که زوايه ديد زيبا و جذاب مير نوروز بر زن مرهون و مديون وفاداری و مهربانی شيرين می گردد.  مجموعه اشعار باقی مانده از میر نوروز به سه دسته تقسیم شده اند:1-اشعار فارسی 2- اشعار لری 3- تک بیتی های لری

میرنوروز، شوریدهای دلسوخته:

میرنوروز از شاعرانی است که در عرصه‌ی تکامل شعر لری تاثیر به‌سزای داشته‌است. شعر این سراینده توانا و نیز آهنگ معروف (میرنوروز) با تمایل و ذوق مردم آمیخته شده و همه او را دوست می‌دارند وبا علاقه‌ی تام و تمام می‌خوانند و آهنگ دلنوازش را با دقت گوش می‌دهند:



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه هفدهم شهریور 1393 | 12:33 | نویسنده : وحید سعیدی |
IMG14122058

 

به گزارش میرملاس نیوز ؛ خواننده صاحب نام موسیقی نواحی از تولید یک آلبوم ویژه و متفاوت برگرفته از آیین های تولد تا مرگ مردم منطقه لرستان در قالبی متفاوت خبر داد.

ایرج رحمانپور  در گفتگو با مهر تهران ؛ در تشریح تازه‌ترین فعالیت‌های موسیقایی خود گفت: با توجه به نزدیکی ماه مبارک رمضان فعلا برنامه ای برای برگزاری کنسرت ندارم ولی پیشنهادهایی برای برگزاری برنامه در خارج از کشور به دستم رسیده که با توجه به اینکه هنوز نمی توانم در مورد تاریخ دقیق کنسرت ها اظهار نظر کنم بنابراین اعلام جزییات آن را به وقت دیگری موکول می کنم.

وی ادامه داد: هم اکنون به همراه تعدادی دیگر از دوستانم مشغول ضبط یک اثر موسیقایی جدید هستم که اثر بسیار ویژه و متفاوتی است و من فعلا درباره قطعات آن چیزی را لو نمی دهم اما می توانم بگویم این آلبوم یک مجموعه موسیقایی شامل تولد تا مرگ انسان است که در قالب آیین های موسیقایی مردم لرستان در چند قطعه تولید می شود. این کار یکی از متفاوت ترین آثاری است که در حوزه موسیقی نواحی تولید می شود و تصور می کنم با استقبال خوبی از سوی مخاطبان نیز مواجه خواهد شد.

این خواننده پیشکسوت موسیقی نواحی به انتشار آلبوم موسیقی «وانو » هم اشاره کرد و گفت: این آلبوم که از مدت ها پیش آماده انتشار بود اما در نحوه توزیع آن دچار مشکلات زیادی شد در صورت پیش نیامدن اتفاق خاصی تا پایان ماه مبارک رمضان و عید فطر در قالب یک مراسم ویژه رونمایی خواهد شد.

رحمانپور درباره آلبوم «وانو» تصریح کرد: این اثر نقدی بر تمام آشوب های بی اساس لرستان در صد سال گذشته است که شامل ۹ قطعه موسیقایی به زبان لری است و هنرمندانی چون کریم قربانی، علیرضا خورشیدفر، ناصر رحیمی، فرشید حفظی فر، مسلم علی پور، میلاد علی پور، کرمی میری، ارسلان کامکار از اعضا و نوازندگان گروه هستند، همچنین آهنگسازی قطعات این آلبوم به عهده حسین پرنیا است.

رحمانپور متولد شهر کوهدشت در غرب استان لرستان است. او در دهه ۵۰ شمسی کار خود را در زمینه شعر، فلیمنامه نویسی، مقالات پژوهشی درباره زبانشناسی آغاز کرد. آثار رحمانپور شامل قطعات لری و بختیاری است که بیشتر در زمینه شعر و موسیقی است.

 

درج شده توسط :وحید سعیدی



تاريخ : سه شنبه سوم تیر 1393 | 17:19 | نویسنده : وحید سعیدی |
13936-3-23--

لطیف آزادبخت /  پاتوق هنری میرملاس نیوز:د

ایرج رحمانپور یک گفتمان است

———————-

همهمه ی خاموش کسانی که در سالن نشسته اند و از هیجان و حرارت حضور او بیتابی می کنند، یک معنا بیشتر ندارد: “ایرج دوستت داریم”. با نخستین ناله های کوک شدن سازها سیلاب زمزمه ی حاضران به یکباره فروکش می کند و نفسها در سکوت و اشتیاق شنیدن به شماره می افتد. ریتم تندِ آهنگ، ترنم سرانگشتان و پاها و تراکم نفس های حاضران را به بازی می گیرد و با جریان شورانگیز زبانِ موسیقی و موسیقای زبان، گویی آخرین رشته های منع و محرومیت های تاریخی و فرهنگی به یکباره از هم می گسلد و بَندبَندِ وجود خواننده و شنوندگان محسورِ او با ریتم یاغی ِسازها و کلمات هماهنگ می شود. این طنین دلکش صدای ایرج رحمانپور است، که ناگفته های تاریخ یک قوم را از خلال تصنیف و ترانه ای عاشقانه روایت می کند:
جومه ک ِ وَرِت گلی دِش بازه،گُلی دِش هوره گُلی آوازه/ یه گلش گل آساره ؛ یه گلش رِفت بهاره … گلی دِش وِ یاد؛ گلی فراموش/ گلی دِش صدا؛ بونگ نوشانوش/ ی ِگُلِش زخم فراموش؛ یه گلش بونگ نوشانوش …/ یِ گلش خَنِه یَ، گلی گریوه ؛ مَر دِل و رنگیا تو بَفریوه …
در تمام آن ساعاتِ بارانی و بارور، ایرج راوی عشق و ناکامی، شادی و رنج و یادمان ها و زخم های فراموش شده ی این مردم بود. او زخمه می زد و خود زخم ها را مداوا می کرد. مردی از زمره ی آن صداهای ماندگار که نام خود را با آخرین رمق های ناخن بر مرمر سخت زمان حک می کنند. آثار هنریِ فاخر با وجود کسانی چون او پدید می آیند و جوامع، فرهنگ ها، هویت ها و زبان ها با وجود چنین آثاری به مرحله ی زایندگی و برازندگی می رسند. در زمانه ای که طنین صدای فراموشی و فروپاشی خرده فرهنگ ها در فراز است، نادر و کم شمارند، جانهای شیفته ای چون او که پاره های فراموش شده ی فرهنگ را از سیلاب رخدادها بیرون می کشند؛ و آن ها را از نو وصله می کنند، با رنگ و خون ِ دلشان رنگ آمیزی می کنند و از آن اثری پدید می آورند که در ساحتِ فرهنگی انسان عصر مدرن هم واجد معناست. به عنوان مثال همه ی ما ترانه ی معروف “کوش طلا” را که نسخه های هجو آمیز آن نُقل مجلس خوانندگان کوچه بازاری بود و این اواخر به ابزار طنز و مضحکه ی عروسی ها بدل شده بود، شنیده ایم. کوش طلا روایت عروس (یا زن) سر به هوا و لَوَندی است که خوانندگان در وصف او هر چیزی را که بشود تصور کرد می سرودند و می خواندند. اما نسخه ای که ایرج از این آهنگ اجرا کرده است (جومه ک ِ وَرِت گلی دِش بازه/ …) روایت داغ و درد یک عشق است که خواننده / شاعر از فحوای آن سرنوشت یک فرهنگ و زیست بوم را بازنمایی می کند و اثری چنان فاخر و نبوغ آمیز از آن پدید می آورد که هر شنونده ی لُر و لَکی با شنیدن آن احساس غرور می کند.
شب شده است ، و کنسرت به پایان رسیده است. اما اثر کلمات و آواها و مغناطیس ِاحساس و معنا هنوز در حال مبادله است؛ چندین دوربین و تلفن همراه بر فراز انبوه کسانی که به دور او حلقه زده اند چشمک می زنند و مرد میانسالی از دور خطاب به خواننده ی محبوب خود با صدای بلند می گوید: “جونم دِ تشنیت !” (جانم فدای هنجره ات)



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و چهارم خرداد 1393 | 16:53 | نویسنده : وحید سعیدی |

کرم دوستی / شاعر و نویسنده/ پاتوق هنری میرملاس نیوز:د

آشنا داند صدای آشنا

-

هر از چندی، برادر خوش ذوق و هنرمندم، استاد علی آقا حسین پور با بنده تماس می گیرد و در شناساندن یکی از هنرمندان صاحب آوازه شهرستانمان در سایت میرملاس خبر می دهد.

پرونده هایی تشکیل می دهد و از صاحبان قلم دعوت می کند تا هر آنچه دل تنگشان می خواهد در مورد اهالی هنر بنویسند. یک بار استاد محمدحسین آزادبخت، بار دیگر مرحوم مومن علی جوزی پور و این بار نوبت به کسی رسیده است که می ترسم با «بد معرفی کردن» حقیقت وجودی اش را خراب کنیم، زیرا آدم هایی که کارهای بزرگ، ماندگار و عام المنفعه انجام می دهند و سعی دارند در آنچه «وضع موجود» نام دارد دگرگونی ایجاد کنند؛ هستی و همت و هنر و غیرت خود را صرف شیوه ای نو می کنند. شیوه ای که اگر پدید نیاید هم نوعان «در جا» می زنند و رشد و بالندگی بی معنا می شود.

شیوه های نو توسط آدم های جسور ایجاد می شود و کهنگی و روزمرگی و پخمگی به دست چنین آدم هایی رخت برمی بندند و جای خود را به پاسخ هایی می دهند که در پرسش زمانه مطرح اند.

این بار نوبت به «ایرج» رسیده است.همان که برایمان می سراید و سروده هایش را فریاد می زند. نگارنده در مقاله ی «فریادهای ماندگار» گفته بودم که ایرج رحمانپور، تافته ی جدا بافته در موسیقی غرب کشور نیست، اما روش او به لحاظ فکر، ساختار و اجرا متفاوت از کار دیگر هنرمندان امر موسیقی است و این تفاوت را باید در «آگاهی» او جستجو کرد.

ایرج هم زمانه را و هم مردم را خوب می شناسد. شناختی عمیق، روشنفکرانه و جامعه شناسانه دارد. هنرش را در راستای فکرهای بزرگ و سوأل های بزرگ هدایت می کند. شعرهایش به مثابه ی پیکان هایی است که دوستداران ستم و فقر و نامرادی را هدف گرفته اند.

هر چه هست؛ شعرر زمان است و آواز زمان. ایرج، نواندیش است و مطالعلات به روز دارد. آنچه بدان اعتقاد دارد و می گوید؛ آنچه را در پرده ی ساز می ریزد و به زبان می آورد؛ تماماً جوششی است؛ نه کوششی.

آنان که ظرافت های ادبی و لطافت کلام را می فهمند؛ آنان که به نوعی دستی در سرود و ترانه و آهنگ دارند به محض اینکه شاعر یا نوازنده و یا خواننده ای کار هنری خود را به نمایش می گذارد؛ می فهمند که طرف چند مرده حلاج است. البته مخاطبان ایرج یک گروه یا قشر خاص نیست. او تاریخ زاگرس نشینان را در قالب و شکل موسیقی بیان می کند. ضمن بیان کژی ها و کاستی ها، امیدواری و سر پا ایستادن را در نیز در مخاطب پرورش می دهد.

در تغییری که در موسیقی لرستان به وجود آورد؛ کارش شبیه کاری است که نیما یوشیج در ادبیات زمان خود، بنیان نهاد. اصالت این مرز و بوم، اصالت زادگاه ایرج و اصالت و باور مخاطبان این موسیقی دان برجسته ی استانمان در مویه ها، سوگواری ها، جشن ها، تقویم های محلی، مردانگی ها و رشادت ها، بیان ستم های بر انسان روا داشته شده و کلاً مقاومت و پایداری و غیرت است.

ایرج وقتی می خواند همانند سعدی که در حکایات گلستان و داستان های بوستان، آنچه را بر مردم روزگارش گذشته؛ همه را به خود نسبت می دهد تا خود و مردمش را در روش و کنش و منش، همدرد و همسان جلوه دهد. کمیت در کارش مهم نیست، اما به لحاظ کیفی و تأثیرگذاری همین اندازه کافی است که جوانان فهمیده، اهل ذوق و باهوش همه ی آهنگ ها و شعرهایش را حفظ هستند و خوانندگان و نوازندگانی که تازه وارد وادی موسیقی شده اند؛ سعی دانرند به روش ایرج کار کنند.

ایرج به قول ادبا«شاخص است و سنت گذار» مثلاً در جایی می خواند:

وَنی تَشی دِ خرمنی، خنسی و وِ دیر ایسای         ایسه وا خاکسر چاری، دِ جون سوخته چی میهای

هر کس ذره ای احساس داشته باشد و نوک سوزن ذوقی، هر کس از زمانه ی خود گله مند باشد و از دیگران لطمه دیده باشد؛ خود را در این فکر و مضمون شریک می داند. چقدر سنگدلی و سوزاندن و بی خیالی و به خاکستر تبدیل کردن و حتی به خاکستر رحم نکردن در همین یک بیان شده است.

بنده در مقاله ی «ایرج، موسیقی لرستان را جاودانه می کند.» عرض کرده بودم که تا قبل از ایرج اندک بودند خوانندگانی که دردهای مردم را هوار کنند. اندک بودند کسانی که شعر و آهنگ و صدا را همه یکجا داشته باشند.

ضمن احترامی که برای موسیقی پردازان استانمان قائلیم و خدمتی که در این راه کرده اند به هیچ نمی توان کتمان کرد، اما باید بگویم در ادامه ی این زنجیره، ایرج در شکل و شمایل یک کار بعضی «استاد» و یک «متخصص» ظاهر شد.

 



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه ششم خرداد 1393 | 21:23 | نویسنده : وحید سعیدی |

002-copy

 

دکتر بهروز مهدی زاده / پاتوق هنری میرملاس نیوز:د

رحمانپور، روایتگر زخم و مرهم

-

سرزمینی که رویش ترانه های تلخ و شیرینش چیزی جز روایت مرگ و زندگی نبوده است، همواره مدیون ذهن و زبان صیقل یافته ی فرهیختگانی ست که سالهای سال از خنجر برآمده ازخاطراتشان سرودند؛ هنرمندانی که گاه راوی ِ«گیس بُرانِ» مادران و دخترانی شدند که از پس دلشوره های اتنظار برنیامدند و نعش بالابلندان را در خاک نامهربان و سرد خواباندند، وزمانی ترانه هایی از جنس و جَنَم «بَزَران» را به متن تاریخ باشکوه و فرهنگ سالخورده ی این «وِلات» گره زدند تا هر از گـــاهی سنـد افتخارمان را رو کنیــم و به خویش ببالیــــم که درهم تنیدگی چندین هنرِ این سرزمین، حاصل اشکها و لبخندهایی ست که از متن « شیون و شادی» برآمده اند …ه
در این عرصه ی تاریک و روشن هنر و ادبیات فولکلور، رحمانپور با دوگانه ای از « زخم و مرهم» شاخص ترین فرصت تولید موسیقی اصیل و بومی را از آنِ خود کرده است؛ موسیقی ای که خود با دوگانه ی دیگری به نام «شعر و شعور» پیوندی ناگسستنی داشته و دارد. رحمانپور، کارنامه ی درخشان نسلی ست که زندگی را در اعماق شعور و بیکرانگی ادبیات جستجو می کرده اند و ناگفته پیداست که شعر و هنر ایشان به دور از فراغتِ «برج عاج نشینی» و یا گم شدن در متن موسیقی کلیشه ای و ابتذال آمیزی که عمر برخی تصنیف های آن به کوتاهی یک بار شنیدنشان هم قد نمی دهد همواره درگیر لایه های عمیق شادی و شیون مردمانی ست که برای شنیدن و نوشیدن رحمانپور گوش و دهان استقبال گشوده اند… از سویی، گستره ی هنر و خلاقیت رحمانپور که همواره به نسبت قابل توجهی مدیون شعرآفرینی اوست از لابه لای زخم های پیدا و پنهان ایشان قابل درک است؛ زخمی که گاه سر بر آستان خرابه های «بم» و گلایه از «خشونت زمین بی عاطفه» می گذارد و با فواره ای از دلتنگی بر «مشق های ناتمام» کودکانی که زیر خروارها خاک خوابیده اند، «لال» بودنش را آرزو می کند و زمانی نیز درک تازه ای از اسطوره ی «خون سیاوش» و «تیر دوشاخی» که ناکامی «اسفندیار» را رقم زد، به رگهای خواب گرفته مان تزریق می کند؛ گاه سر از اندوه جانکاه «علیرضا» بر می آرود و طنین مویه هایش را از «سیمره» تا «گل باغی» می گستــراند و زمانی، در پستوی حسرت گذشته ها به دنبـال جان پناهی برای گریز از این همه آشفتگی می گردد؛ گاهی جراحت نعش  سوخته ی دختران انتظار را از بوی «کز» اشعارش درمی یابیم و زمانی شکار لحظات ناب دغدغه های انسانی اش می شویم که هیچ شرح و تفسیری جز سکوت برنمی تابد… قراولان شعر و صدای ایرج، پاسبانان فرهنگ پربار مردمانی هستند که واژه هایشان را از گردنه ی تاراج ها و تهدیدها به سلامت گذرانده اند و از گلوگاه سوختن ها به دشت های فراخ ساختنِ ترانه و تصنیف رسیده اند. آگاهی ستودنی رحمانپور از ادبیات زادبومش نیز به اتفاق ذائقه ی خوش تراش ایشان، تلفیق خودآگاهانه ای ست که نتیجه اش همآغوشی زخم و مرهم در آثار کم نظیری ست که به اذعان خودش جز بازتابانی انباشته های فرهنگی مردمان این مرز و بوم نیست؛ آثاری که تعبیر نجابت و قدرت کلام زنان و مردانی ست که به گواه تعدد کنایات و امثال بی نظیر و بکرشان دارای زبانی بسیار منعطف و لبریز از ظرفیت های ادبی و بلاغی هستند …ل

گذشته از این، کیفیت جسارت و تلاش رحمانپور را از آینه ی بازسازی ترانه های اصیلی  که  گوشه ای از فرهنگ و ادبیات لرستان با نام و عنوانشان پیوند خورده است می توان شناخت و

از آن جا که رحمان پور با اشراف به این نکته که هر از گاهی نوع روایت ترانه ها و موتیف های برجسته ی فولکلور بایستی پوست اندازی کنند و متناسب با کارکرد زبان درادوار مختلف

کسوت تازه ای برای خود دست و پا کنند، همیشه و همواره ملودی های ظاهراً فراموش شده را از بایگانی تاریخ و فرهنگ لرستان بیرون کشیده و با رنگ و لعابی شاعرانه تر و در راستای تحکیم عناصر فرهنگی، آن ها را درپوششی «به از آن» که بوده، نمایانده است …ئ
و اما زبان مشخص و سبک منحصر به فرد رحمانپور، ضمن داشتن پشتوانه ای محکم و مثال زدنی از پیشنه های ادبیات فولکلور و حماسی این سرزمین، چنان ارتباط هم سویه و چفت وبستی با زبان شعر معاصر و فراز و فرودهای غافلگیرکننده ی آن دارد که همواره تیررس ذائقه مخاطبانش را به درستی نشانه رفته است و در بزنگاه هایی دقیق، رخوت را آن چنان از زبان شعر و موسیقی فولکلور زدوده است که ماندگاری آن را تا چندین دهه ی دیگر تضمین کرده است و پر واضح است که این شیوه تأثیرگذاری و جهش تا چه مایه قابل ستایش است:ل
بلندای صدا!
به هیچ ارتفاعی قُرُق نمیشوی
هیچ سالروزی
انبوه بودنت را هضم نمی کند
یکم ، دوم
مرداد، شهریور
به کدامشان پهلو زدی
که اینچنین
ترک دارترین جمجمه را برایم به ارمغان آوردی
همین که آبی ترین روسری زمین
با بغلی از پولک
بر گودی گونه های خیست خیمه می زند*
اینجا
هر دستمال سفیدی
پا به پای چشمانت رنگ می بازد؛
به رنگ لته ای سرخ
که بر قامت دردهای اسطوره ای آویز می شود
و بعد…
به انتظار فصل پنجم شعر
هر واژه ی دم دستی را
به پاره های دلم سنجاق می زنم و می نویسم:
هیچ سالروزی
انبوه بودنت را هضم نمی کند

-

*اشاره به این سروده از ایرج رحمانپور: دِ آیِنِه أسریا تو کوولا وِربستَه أسارَه

 

درج شده توسط : وحید سعیدی



تاريخ : شنبه بیستم اردیبهشت 1393 | 21:16 | نویسنده : وحید سعیدی |

شاید از نخستین سروده­های اوبتوان «توبه» (توئه) را نام برد. شعری که حال و هوای انقلابی دارد و دربحبوحه ی انقلاب سروده شده است. ایرج جوان و انقلابی در این ترانه، به نمایندگی از نسل خود، نقطه­ ی پایانی بر عصر تن سپردن به « ظلم حاکمان و جور ستمکاران» می­گذارد و می­گوید: « کی مه دی بیلکو چوئارده ریوانم کی زنجیر و مل پای دیوارانم….(دیگر خاکستری برجای مانده/ در گذرگاه­ها نخواهم بود/ یا اسیری زنجیر بر گردن/ کنار دیوارها) و در پایان همه­ی « داغداران ظلم و ستم» را فرا می­خواند: « بورن چی آگر، گر بکیشی من تا مرگ ستم ئور نه نیشی من…(بیایید به سان شعله های آتش زبانه بکشیم/ و تا مرگ و نابودی ستم از پای ننشینیم… و فراخوانی دیگر، آن­گاه که خاک میهن مورد هجوم بیگانگان قرار می­گیرد:

 « وری سیت مردم د پیرو جه وو ایرونن سی شو به کیم قوره سو (برخیزید مردم، پیر و جوان / گورستان کنیم ایران را بهر دشمنان) چه خوش سروده است مارگوت بیکل: « موطن آدمی را بر هیچ نقشه­ای نشانی نیست/ موطن آدمی تنها در قلب کسانی­ست/ که دوستش می­دارند»… شعر رحمانپور جغرافیا نمی شناسد. لرستان، ایلام، گیلان، بم، حلبچه …هر جا که قلبی می­تپد به عشق، موطن اوست: «هی رو پی تئنگی طارم ئو گیلان فلک نازاری نازاران شی وان…(داد از اندوه طارم و گیلان/ فلک به تاراج برد/ شادکامی نازنینانشان)…

 او می­خواهد ازغم سروده­ها، ترانه­ هایی بسازد که جوانان به گاه شادی سردهند:

« مه او غم سرونه که مردم میحنن سر قورسونیا کردمش و بیتی که د روز شادی بحونن جوونیا» …ولی چه کند که پیاپی از ویرانی ها خبر می رسد… و درغم بم می سراید:

« کی میحام غم د سروم با، کی میحام غصه بحونم غمینه دالکه میهن وارد ناله ش می لاوئونم / د غم ئو د مرده بیزار، پر سینه­م ، بیت افتئو چی بکه دل وختی پی پی د ویرونی یا میا چئو…(هرگز نمی خواهم سرودم قرین غم باشد/ یا که آوازم آلوده­ی اندوه/ مام وطن غمگین است/ با ناله اش مویه ساز می کنم / بیزار از غم، ازمرگ/ سینه لبریز از ترانه­ های آفتاب/ چه کند دل/ که مدام از ویرانی­ها خبر می رسد)…. وضعیت تراژیک یک زن کرد عراقی در مواجهه با ترک جنازه­ی کودک خردسالش و فرار از مهلکه­ای که در نتیجه­ ی بمباران شهر حلبچه در آن گرفتار شده است، درون مایه­ ی ترانه­ ای است به نام «لالایی مرگ». رحمانپور در این ترانه عنصر عاطفه را دربه تصویرکشیدن اندوه و درماندگی این زن آواره به گونه­ ای به خدمت می­گیرد که بی­ نیاز از کاربرد ردیف و تکنیک­های بدیعی، شنونده را به شکل غریبی به هم­ ذات پنداری با او وامی دارد. آن­چه در مخاطب چنین حس عمیقی برمی­انگیزد، احساس قوی و شاعرانگی جوششی نهفته در ترانه است و نه تکنیک و فرم:

« ای خاکی نه منه تئاو نه منه طاقت لش کورپه کم به سو تو و امانت ای برف ی دخیله تم زیتر به تئویالش کورپکم سردش موئه و تک و تنیا (ای خاک/ مرا دیگر توانی نیست/ نعش کودکم را بپذیربه امانت/ ای برف­ها /دخیلتان / زودتر آب شوید، کودک تنهایم/ سردش است) و گاه از همنشینی دو عنصر عاطفه و ایماژ تصاویری چنین لطیف و دلنشین خلق می کند:

« تو گونات خیسه دلگیری یا مهمو کرده گل شونم د کمی گل تر دامو درد تونه بپرسم؟» (گونه های تو خیس اشک است/ یا چو گل/ میزبان شبنم/ درد تورا/ از کدامین گل تر دامن بپرسم؟) در تصویری دیگردر ترانه ی معروف «دسه مه بیر» که زمزمه ی مشترک زاگرس نشینان است:



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه پانزدهم اردیبهشت 1393 | 19:50 | نویسنده : وحید سعیدی |





تاريخ : چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393 | 16:40 | نویسنده : وحید سعیدی |
جدیدترین آهنگ تصویری ایرج رحمانپور در فروردین سال 93 منتشر شد

برای دانلود بر روی لینک دانلود کلیک کنید

گل آتش



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 | 11:0 | نویسنده : وحید سعیدی |

 

تونه می نویسمِ حنجره زخمی زاگرس کجا و شما کجا!

مراد سپهوند :

کسی نمی داند که این آرمان مقدس چیست یا این دلدار عزیزتر از جان کیست که صاحب حنجره زخمی قوم ما با صلابت و قاطعیت از قول خودش و ما به او اعلام می کند که ای عزیزترین،باهمه وجود و توان،همه جا تو را می نویسیم.و شما(نامزدهای نمایندگی مردم!) کجا و آرمان هنرمند دردمند قوم ما کجا!؟

شاعر و خواننده بزرگ قوم ما(ایرج را می گویم،رحمان پور را)همچون پرنده ای افسرده و کز کرده در زیر لبه پشت بامی کاه گلی،جان پناهی نامطمئن برای خود دست و پا کرده و در جولان بی امان برف و کولاک و سوز سرما،عزیزترین چیز یا کسش را(که کسی نمی داند چیست یا کیست!) در کنار قلب گرم و تپنده اش نشانده و دلداری اش می دهد و با او نجوا می کند و برایش می خواند:

وِ ری سَئن،وِ ری چوو،مِئنِه تَئنَه دَسِم،تونِه مِی نویسِم!

(روی سنگ،روی چوب،در پهنای کف دستم،تو را می نویسم!)

کسی نمی داند که این آرمان مقدس چیست یا این دلدار عزیزتر از جان کیست که صاحب حنجره زخمی قوم ما با صلابت و قاطعیت از قول خودش و ما به او اعلام می کند که ای عزیزترین،باهمه وجود و توان،همه جا تو را می نویسیم.و شما(نامزدهای نمایندگی مردم!) کجا و آرمان هنرمند دردمند قوم ما کجا!؟شما رسیدن به یک کرسی و جلوس بر آن را می خواهید که همان نهایت شماست!و شاعر ما،عشق پاک و بی پیرایه و بی دریغ خود را نثار چیزی یا کسی می کند که باید باشد ولی نیست و قطعا آن چیز یا کس از جنس شما نیست!شما از جنس همان کالاهایی هستید که از شیپور گشاد و گوش خراش خلایق به فریاد و نعره تبدیل شده و به حراج گذاشته می شوید!آن چه که مورد نظر هنرمند ماست و اورا واداشته تا با نفس نفس زدن برایش بخواند که:

دِ رَتِه،دِ مَنِه،د ِبییِه نوئییِه،دِ خوو ئو بِیوری،تونِه مِی نویسِم!

(در رفتن،در ماندن،در بودن و نبودن،در خواب و بیداری،تو را می نویسم!)

قطعا شما نیستید!چه می گویم!شما از همان حد و حدود روزمرگی و محبوب دل و ناجی ساده لوحان و ناآگاهان وعوام شدنتان بسیار گذشته اید!کارتان به جایی رسیده که با آواز بغض آلود حنجره زخمی هنر این قوم در رسای عزیزترین آرمانش نیز آن می کنید که با خواسته های دم دستی خلایقی که در ستادهای انتخاباتی اتان جمع می شوند!دنیای شما،خواسته های شما و اهداف شما با آن چه در زیر و بم آواز رحمان پور نهفته است،بسیار متفاوت است.مگر ما را با دنیای به کام و هیاهوها و فریادهای «منم منم»شمایان کاری بوده است که دزدانه و آشکارا! نوای حزن انگیز دل شاعرمان در نبود آن چه برای او و ما عزیزترین است را، در شیپور گشاده تبلیغاتی تان می دمید!

پس گوش کنید!اهداف شما همین نزدیکی هاست!برای رسیدن به آن ها کافی است نمد را به خوابش بمالید و دار و دسته ای گرد آورید.پس گوش کنید که هنرمند ما با آرمان و آرزویش چه می گوید:

دِ چولی ئو برزی،دی کُو ئو بیابو،تونِه مِی نویسِم!

(در قعر و بلندی زمین،در کوه و بیابان،تو را می نویسم!)

فکر و اندیشه مرثیه خوان بزرگ دردهای قوم ما در سرزمین ها سیر می کند و می چرخد و در کوه و بیابان آرمان مان را می نویسد.شما که امن و امان در خیابان ها هستید و مست و مدهوش یک کرسی!چه تشابهی بین شما و رب النوع و الهه آرمانی ذهن و روح هنرمند ما وجود دارد!؟بروید تا خلایق همانند گذشتگان(از سلک شما)،این بار هم شما را بنویسند.شاعرو خواننده شوریده ما را رها کنید تا آن چه را که واقعا باید نوشته شود ، برای مان بخواند:

اگر پا پیا بام،یا دِ زیر پام با زینِ طلائی،مینه نوسواری،تونِه می نویسِم!

(اگر پیاده باشم یا بر زین طلایی بر گرده اسب تازه سواری شده ای نشسته باشم،تو را می نویسم!)

متوجه شدید!عزیز ما و عزیز شاعر و خواننده ما به حدی عزیز است که اگر بر زین زرین هم جلوس کنیم،باز هم با فریاد می خوانیمش و او را می نویسیم!شما می خواهید به یک کرسی در بهارستان جلوس کنید!چه تشابهی بین شما و آن چه هنرمند ما می گوید و می نویسد،وجود دارد!؟باز هم گوش کنید:

وِ هر جا که سوزه،وِ هر جا رَئنینه……..وِ ری بال پرواز،وِ ری اوج آواز،وِ ئوچه که دَسی دَرینه مئکه واز،تونِه می نویسِم!

(به هر جا که سبز است،به هر جا که زیباست………بر روی بال پرواز،بر بلندای اوج آواز،در آن جا که دستی دری را می گشاید،تو را می نویسم!).

شاعر و هنرمند ما از سبزی و زیبایی می گذرد و به پرواز در می آید و عزیزترینش را بر اوج آوازش می نشاند و از زمین مردار و گند و سفله پرور کنده می شود و به دروازه آسمان می رسد و نام این عزیز را بر آن حک می کند!سرانجام دروازه ای گشوده خواهد شد و ما هم صبر می کنیم تا ببینیم این عزیز چیست یا کیست که دست های شاعر شعر و شعور،نام آن را بر روی دروازه رهایی ما حک می کند!شما هم در عوض بروید و خودتان را به یک کرسی برسانید و نام تان را در دفتر و دستکی به ثبت برسانید.بروید تا در این آشفته بازار نام تان نوشته و خوانده شود.ما می مانیم و صدای ماندگار هنرمندمان تا روزی که دروازه ای گشوده شود و رمز و راز آواز استخوان سوز خواننده و شاعرمان و «تونه می نویسم» او آشکار گردد.

درج شده توسط:وحید سعیدی

متن شعر در ادامه صفحه



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه هفتم بهمن 1392 | 21:33 | نویسنده : وحید سعیدی |
قبل از هر چیز جا دارد از بچه های نوای لر به خاطر جمع آوری و درج برای دانلود تشکر کرده باشم

آلبوم هنا

گل آتش

بهار باد

ستین اشکسه

سفر امید

هچایه


آلبوم دانه دانه

کنسرت



تاريخ : شنبه هفتم دی 1392 | 11:52 | نویسنده : وحید سعیدی |
ايرج رحمان‌پور
فرهنگ اقوام ايران‌زمين را دريابيم، چراكه به‌زودي از حافظه‌ها پاك میشود يك ترانه‌سرا و خواننده‌ي موسيقي محلي معتقد است، دورشدن از فرهنگ و هويت، بالاترين تهديد براي يك ملت به‌شمار مي‌رود.ايرج رحمان‌پور، در گفت‌وگويي با خبرنگار بخش موسيقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در منطقه‌ي لرستان، تاكيد كرد: اگر بناست فرهنگ، هنر، ادبيات و هويت خود را در ايران‌زمين دريابيم، توجه به موسيقي، نواها، شعرهاي محلي، قصه‌ها و... ضرورت دارد مورد توجه باشد، درغير اين‌صورت ديري نخواهد پاييد كه از حافظه‌ها حذف و زدوده مي‌شوند.او با اشاره به ريشه و پايگاه فكري غم در اشعار و آواهاي لري عنوان كرد، غم همراه تاريخي سرزمين ما و ناله‌هاي تاريخي يك قوم است كه در فرهنگ، ادبيات و حتا چهره‌ي مردم لر همواره نمايان بوده و نشات گرفته از سرنوشت آن‌هاست.وي افزود، قوم لر و سرزمين آن‌ها همواره در طول تاريخ جولانگاه حمله‌هاي اقوام، قبايل و كشورهايي بوده كه هراز چندگاهي اين سرزمين را مورد هجوم قرار داده‌اند. اين منطقه بارها ويران شده و دوباره ازنو شكفته شده است.اين خواننده‌ي موسيقي لري و لكي اظهار داشت: وجود تاريخ ناگوار در سرگذشت يك قوم در ادبيات و شعر آنها نمود خواهد داشت و شايد با نگاهي به رفتار ساكنان اين منطقه بتوان به سرگذشت تلخ مردمان آن پي‌برد.وي گفت: شادي كه امروزه ديده مي‌شود شادي عميقي نيست؛ اگر بشود شادي را واقعي كرد و در حين شادي اشك شوق از چشمان جاري شود، مي‌توان گفت شادي واقعي حاصل شده است.ايرج رحمان‌پور با ابراز اينكه غم در شعرها و آواهاي لري جنبه‌ي اجتماعي دارد و فردي نيست، تصريح كرد، هنرمند يك آيينه است و ضرورت دارد متاثر از جمع باشد؛ اگر اين‌گونه نباشد، هنرش يك كار شخصي است و مخاطب مردمي نخواهد داشت.اين ترانه‌سرا و خواننده تصريح كرد: با توجه به ركودي كه در ادبيات گذشته بوجود آمده بود و معتقدم موضوعاتي كه به آن پرداخته مي‌شد بيان دردها نبود و علاوه بر آن تكراري و شايد بتوان گفت موسيقي وارداتي بود در ابتدا به تغيير موسيقي پرداختيم.او اضافه كرد، به‌لحاظ مضمون، شكل، سازبندي و... تغييراتي را ايجاد كرده و از زبان‌هاي لري، لكي و بختياري كه مورد توجه نبودند، استفاده كرده است.اين هنرمند لرستاني با اشاره به نقش ادبيات و موسيقي در يك جامعه گفت: ادبيات موسيقي همواره راه بهتر و شيواتري براي بيان يك موضوع است؛ چراكه لايه‌هاي بيشتري از جامعه را نمايندگي مي‌كنند و ضرورت دارد كه همه داشته‌هاي فرهنگي يك قوم را شكل و گسترش دهند.رحمان‌پور اذعان كرد، در اين سال‌ها نوعي قطع ارتباط بسيار ويران‌گري باگذشته صورت گرفته و اغلب با هويت خود بيگانه شده‌اند؛ همين امر باعث مي‌شود جامعه با ادبيات دم‌خور نباشد و از فرهنگ خود، روزبه‌روز فاصله مي‌گيرد.وي متذكر شد: اين فاصله به حدي رسيده كه امروز درك شعر و نوع گويش برخي اشعار براي عده‌اي سنگين است.او معتقد است، هرچند به‌كار بردن اين ادبيات سنگين است، اما با تكرار مرتب آن باعث آشنايي مخاطب با هويت خود مي‌شود.وي گفت: اگرچه امروز به‌سرعت در حال جهاني‌شدن هستيم؛ اما جهاني‌شدن هيچ منافاتي با هويت و فرهنگ ندارد؛ آنجاست كه در دهكده جهاني اگر با فرهنگ خود غريبه باشيم عضو كر، لال و كوري خواهيم بود كه از ديگران بشنويم، بياموزيم و رفتار كنيم، در صورتي كه مي‌توانيم حرف‌هاي بسياري را خود براي گفتن داشته باشيم.او كه مي‌گويد به‌خاطر نبود حمايت‌هاي مسوولان فرهنگي كشور قادر نبوده است آلبوهاي موسيقي‌اش را منتشر كند، ‌با اشاره به نحوه‌ي همكاري مسوولان با هنرمندان يادآوري كرد، متاسفانه در بخش موسيقي حمايتي كه بايد وجود داشته باشد نيست و برخي متوليان فرهنگي هم با موسيقي بيگانه‌اند و امكاناتي كه وجود دارد در اختيار هنرمندان قرار نمي‌گيرد
منبع خبر; ایسنا
ترانه های لری
آلبوم آینه اشک: خواننده ایرج رحمانپور



تاريخ : جمعه هفدهم آبان 1392 | 13:16 | نویسنده : وحید سعیدی |
بیش از سه دهه است که زاگرس‌نشینان دل به مخمل صدایش سپرده‌اند، با مویه‌هایش گریسته‌اند و با «سیت بیارم»ش، اندوه از دل تنگ زدوده‌اند. لب‌هایش نوشدارویی بر زخم‌های بی ‌شمارشان بوده، چون «پر سیمرغ بر خون سیاوش» و گرمای دستانش یادگاری «تژگاه‌های قدیم»، گرما‌بخش زمهریر زندگی‌شان. شناخت عمیق رحمان‌پور از موسیقی، شعر، ادبیات، زبان و فرهنگ بومی، دست‌یابی بی‌مانندش به چکامه‌ها و نغمه‌های فراموش شده که حاصل ذوق سرشار و سال‌ها مطالعه و هم‌نشینی فروتنانه با طبقات مختلف اجتماع شهری و روستایی است، از او هنرمندی صاحب سبک و بی‌بدیل ساخته است.



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه پانزدهم مهر 1392 | 11:48 | نویسنده : وحید سعیدی |
به زودی در این پست مطالبی در مورد گروه  موسیقی راهو و مصاحبه ای با سرپرست گروه احسان عبدی پور قرار میدهیم.همچنین در مورد کارهای مشترک این گروه با استاد ایرج رحمانپور نیز مطالب جالبی رو قرار میدهیم.

راستی استاد رحمانپور سه روز شوش کنسرت داشت واقعن عالی بود.ی سری مطلبم در مورد این کنسرت خواهیم گذاشت.

                                          بمون سر بزنین مطالب جذابیه.




عکاس:میثم سعیدی



تاريخ : یکشنبه سی و یکم شهریور 1392 | 23:8 | نویسنده : وحید سعیدی |

‎Iraj Rahmanpour's photo.‎

استاد ایرج رحمانپور: این تنها عینعلی نیست که در بستر بیماری است؛ بلکه، این شگفت‌انگیزترین آوای انسانی است که در گوشه‌ای از این جهان پهناور، به ارث مانده بود و علی‌رغم رنج حافظانش و سی سال خون دل من، می‌رود تا در سایه‌ی بی‌توجهی «روشنفکر زاگرسی»، برای همیشه خاموش شود. از همه چیز گفتند تا چیزی را که باید بگویند، نگویند.

صدای زخمی زاگرس، آوای آسمانی، اهورایی و…که دستشان درد نکند اما، هیچ‌کس از «هوره» از آنچه عینعلی‌ها حفظ کردند و من تلاش کردم تا آن‌را به معجزه موسیقی بشری کنم، چیزی نگفت. من و هوره یکی شدیم اما هر جا از هوره نوشتند مرا خط زدند و هر جا از من نوشتند دور هوره را خط کشیدند .

به هر حال، عینعلی‌ها خواهند رفت؛ من خواهم رفت و روزگاران دیگر، شاید کسانی، بی‌هیچ بغض و کینه‌ی شخصی، حقایق را بازگویند یا نه، مثل هزاران ناگفته‌ی این سرزمین، همه چیز با حافظان بزرگ این آوای سحرانگیز بشری، همراه با عینعلی‌ها به خاک سپرده خواهد شد و زحمات من، آرام آرام در غباری از فراموشی همراه با خبر مرگم که این روزها هم هر روز شایعه می‌شود گم خواهد شد؛ چرا که من، متعلق به سرزمینی هستم که هرگز، خود را جدی نگرفت و هرگز، خود را در حدی ندانست که برای داشته‌هایش، تاریخ بگذارد، اول و آخر بگذارد، پس و پیش بگذارد و اگر کسی در عرصه‌ای تأثیری داشته است آن‌را بازگوید. در سرزمین من، همه چیز از جایی شروع می‌شود که کسی اراده کرده باشد خود انتخاب می‌کند که چه بنویسد و چه بگوید؛ نه حقیقت، نه واقعیت و نه هیچ چیز دیگر…

من، متعلق به سرزمینی هستم که خود بنا دارد خود را ویران کند و به نسل بعدی‌اش، سرزمینی سوخته، بی‌تاریخ، بی‌سرگذشت و مخدوش واگذار کند. اگر وقایع، چنانچه من می‌خواستم پیش می‌رفت و روشنفکری سرزمینم، بی‌هیچ کینه، حمایتم می‌کردند، امروز، بنیاد هوره، می‌توانست حامی خوبی برای عینعلی باشد؛ افسوس …
با همه‌ی این‌ها، همچنان که در طول سالیان برای حرمت به این بزرگان بهترین راه را حرمت به آوازهای آن‌ها دانسته‌ام نه این‌که منتظر بیمار شدن‌شان بمانم، اعلام می‌کنم سال‌هاست به‌دنبال تأسیس بنیادی به نام «هوره» برای ثبت و ضبط و گسترش این آواها بوده‌ام. تقاضایم از جامعه‌ی فرهیخه‌ی لرستان، به‌رسمیت شناختن این خواسته‌ی این‌جانب و حمایت از این تفکر است. خواهشاً اجازه دهید یک بار هم شده، کاری به سرانجام خود برسد و در نیمه‌ی راه، مصادره نشود، مخدوش نشود و به تاراج نرود.

فکر می‌کنم در مقابل سال‌ها رنج پیرامون این آوازها در شرایطی که هیچ‌کس، حاضر نبود آن‌ها را به حساب بیاورد، حتی آن‌ها که امروز، سنگش را به سینه می‌زنند، این حق را داشته باشم که با کمک مردمان بزرگ هم‌سرزمینم، «بنیاد هوره» را بنا نهم.



تاريخ : سه شنبه نوزدهم شهریور 1392 | 20:32 | نویسنده : وحید سعیدی |

Iraj Rahmanpour .Zagros

دوستان عزیز همانطور که وعده کرده بودیم البوم تصویری گروه موسیقی زاگرس با اجرای زیبای

استاد ایرج رحمانپور را برای دانلود تو وب سایت استاد رحمانپور گذاشته ایم

دانلود آلبوم تصویری گروه موسیقی زاگرس با صدای حنجره زخمی زاگرس استاد ایرج رحمانپور

Iraj Rahmanpour . Daseme Beyr

Iraj Rahmanpour . Sabk Jadid Balabarz

Iraj Rahmanpour . Saghi Bavaroo

Iraj Rahmanpour . Sitbiarem

Iraj Rahmanpour . Veri Bia


Iraj Rahmanpour . Balabarz

دانلود تصویری تک آهنگ بالابرز از حنجره زخمی زاگرس استاد ایرج رحمانپور


Iraj Rahmanpour . Balabarz


 http://vahidsaeedi.persiangig.com/image/8.jpg      

این اهنگ  بسیار زیبا رو استاد رحمانپور تقدیم به روح استاد رضا سقایی کرده و برای او خوانده است

برای دانلود با کیفیت128 کلیک کنید        

برای دانلود فایل تصویری اینجا کلیک کنید

       



تاريخ : جمعه یازدهم مرداد 1392 | 19:16 | نویسنده : وحید سعیدی |

دانلود آلبوم بسیار زیبای "وانو" با صدای استاد ایرج رحمانپور

به گزارش خبرنگار موسیقی هنرآنلاین، آلبوم " وانو" با صدای ایرج رحمان پور پاییز از سوی انتشارات نی داوود روانه بازار موسیقی می‌شود.

 

این اثر نقدی بر تمام آشوب های بی اساس لرستان در صد سال گذشته است که نوعی مدگردی در ترانه های لرستان است . این اثر با صدای ایرج رحمان پور از قدمای موسیقی لرستان منتشر می شود.

 

همچنین آلبوم "وانو" شامل 9 قطعه است و بیشتر قطعات آن به زبان لری خوانده است.

 

بنابراین گزارش، در این اثر موسیقایی کریم قربانی، علیرضا خورشید فر، ناصر رحیمی، فرشید حفظی فر، مسلم علی پور، میلاد علی پور، کرمی میری، ارسلان کامکار از اعضا و نوازندگان گروه هستند، همچنین آهنگسازی قطعات این آلبوم به عهده حسین پرنیا است.

 

1.track(1)1

2.track(2)2

3.track(3)3

4.track(4)4

5.track(5)5

6.track(6)6

7.track(7)7

8.track(8)8

9.track(9)9

10.track(10)10


Iraj Rahmanpour . Hachayeh

دانلود آلبوم هچایه ( گفتگو ) با صدای استاد ایرج رحمانپور حنجره زخمی زاگرس

http://vahidsaeedi.persiangig.com/image/Hoochayeh1.jpg

برای دانلود کاورهای آلبوم بر روی تصاویر کلیک کنید

http://vahidsaeedi.persiangig.com/image/Hoochayeh1.jpg   

دانلود آلبوم بصورت تک تک با کیفیت ۱۲۸ کیلو بایت

 2.TRACK1

2.TRACK2

3.TRACK3

4.TRACK4

5.TRACK6

6.TRACK7

7.TRACK7

8.TRACK8

Iraj Rahmanpour . Jaras

دوستان عزیز آلبوم جرس اولین کار استاد ایرج رحمانپور است که

در سال 1358 با همکاری و خوانندگی استاد علی اکبر شکارچی اجرا شده

و به نوعی زیر خاکی ترین آثار موسیقی و کار استاد میباشد


1.bi kalam

2.soza soza

3.bzaran aliakbar shekarchi

4.savarkari

5.sitbiarem

http://vahidsaeedi.persiangig.com/image/8.jpg

آلبوم بسیار زیبای هنا

1.هنا

2.بی کش

3.هو کنیم

4.دس بسته


Iraj Rahmanpour . Gol e Atash

دانلود آلبوم بسیار زیبای گل آتش با صدای استاد ایرج رحمانپور

برای دانلود کاورها بر روی تصاویر کلیک کنید

   

دانلود آلبوم بصورت تک تک با کیفیت ۱۲۸کیلو بایت

به زودی برای دانلود گذاشته می شود

Iraj Rahmanpour . Bahar Bad

دانلود آلبوم بهار باد با صدای استاد ایرج رحمانپور حنجره زخمی زاگرس

برای دانلود کاورها بر روی تصاویر کلیک کنید

 

 

دانلود آلبوم بصورت تک تک با کیفیت ۱۲۸ کیلو بایت

1.track1

2.track2

3.track3

4.track4

5,track5

6.track6

7.track7

8.track8

9.track9


Iraj Rahmanpour . Safar Omid

دانلود آلبوم سفر امید با صدای استاد ایرج رحمانپور حنجره زخمی زاگرس

برای دانلود کاورهای آلبوم بر روی تصاویر کلیک کنید

     

دانلود آلبوم بصورت تک تک با کیفیت ۱۲۸ کیلو بایت

به زودی برای دانلود گذاشته میشود


دانلود آلبوم بسیار زیبای ستین اشکسه با صدای استاد ایرج رحمانپور حنجره زخمی زاگرس

Iraj Rahmanpour . Setin Eshkesah

دانلود آلبوم بسیار زیبای ستین اشکسه با صدای استاد ا یرج رحمانپور حنجره زخمی زاگرس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برای دانلود کاورها بر روی تصاویر کلیک کنید

     

1.TRACK1
2.TRACK2
3.TRACK3
4.TRACK4
5.TRACK5
6.TRACK6
7.TRACK7


تاريخ : سه شنبه هشتم مرداد 1392 | 22:22 | نویسنده : وحید سعیدی |
 

متن ترانه و ترجمه فارسی آهنگ لری - یار- ایرج رحمان پور

تونی ها می گریویای یار، یا نِمِ نول بارونه؟

ای یار تویی گریه میکنی یا نم نمِ باران که می آید؟

هِل و میخک می کنَن کِیل، یا تو زلفیات میکی شونه؟

تو موهایت را شانه میکنی یا اینکه هل و میخک پیمانه می کنند؟ کیل=پیمانه

تونی ایسایَه دِه بَرزی، یا کَل قاو زَیه دِه آسو؟

تویی بر بلندای کوه ایستاده ای یا  کَل (گَوَزن) در افق آسمان ایستاده است؟

تو وا باد گُتیه رازی؟ یا ناف گُشَنَه آهو؟

تو رازی در گوش باد سپرده ای یا آهویی ناف گشوده است و بوی مُشکَش فضا را پر کرده؟

تونی چَش غِر میئی یا کُوگ، گُم کردَه لونه؟

تویی چشمانت را می چرخانی یا کبک لانه گم کرده ای است؟

دِه بون بیشه تاریکی چراغی وا مِه دیاره

در اعماقِ تاریکِ بیشه ای چراغی را می بینم

دِه آینِه ی اَسِریا تو، کولاوِر بَسته، اَساره

از آیینه اشک تو ستاره ای خیمه زده

تموم آسمو اِمشو، کَف پیچ اَسریاته

امشب تمام آسمان خیس و کفن پوشِ اشک های توست

قی افتایه و ری دریا، چپاوه دُر چَشیاته

دریا بخاطر شاخه انحرافی که از سیلاب اشکهایت جاری شده، طوفانی گَشته

تو گونات خیسه دلگیری یا میمو کرده گُل شُو نَم؟

گونه هایت خیس و دلگیر است یا صورتت مهمان شبنم شده؟

دِه کومی گلِ تَر دامو، نوم تونه مِه بَپرسم؟

از کدامین گل شبنم زده نام تو را من بپرسم؟

 

 

 

                                                              مشق پرواز                                                             ایرج رحمانپور 

توزه بازی گَه وِرِیسا چی روزِ رَمِ شکار

(گرد و خاک زمین رقص و شادی بلند شد مثل روز رم کردن شکار)

چوپی گیر صیاد میدو میکُشه هزار هزار

(سر دسته رقصنده ها و صیاد میدان  (با رقصش )میکشه هزار هزار)

ریت والامکِه ریت والامکِه بازنه دسمال حریر

(سرت رو بالا  و رویت را بسویم کن ای رقصنده ی با دسمال حریر)

باد و بازی گه می پُرسَن نوم و نشونه چوپی گیر

(باد و رقصنده ها و نوازنده ها می پرسند از نام و نشون چوپی گیر)

سیت بیارم سیت بیارم دسمالیاکِی رنگ وِ رنگ

(برات بیارم برات بیارم از اون دستمال های رنگ وارنگ)

تو وا ناز چوپی بَوازی غم دَرآ ده دله تنگ

( تو با ناز رقصنده برقصی تا غم درآید از دل تنگ)

باد سرخِوشه که بئیره دسِه شِه ده باله تو (باد سرمسته که دستش را بگیره در دست تو)

مرغ میکه مشق پرواز وا دس و دسماله تو

(مرغ مشق پرواز میکنه با دستمال و دست تو)
دس و دسماله تو داری یا که داری سرِ جنگ
(این دست و دستماله که تو داری یا که داری سر جنگ)
ضرب شمشیرت چِنونَه می تاوئُونَه دلِ سنگ
(ضربه شمشیرت چنانست که آب میکنه دل سنگ) 
  
                                                   


متن و ترجمه فارسي ترانه - وري بيا - ايرج رحمان پور  
وري بيا(بلندشو بیا)
 
وری بیا بئین ای یار، کار و بار دو چَش خُت

ای یار بیا و عاقبت کار چشمان خود را ببین

دِلم میحا کِه بَسوزی، تُو هَم گِری و تَش خُت

دلم می خواهد تو هم لحظه ای به آتشی که خود بر پا کردی بسوزی

وَنی تَشی دِه خَرمِنی، خَنِسی ئو وِ دیر ایسای

آتشی در خرمن جان ها انداختی و از دور خنده کنان نظاره می کنی
ایسه وا خاکِسَر چاری، دِه جُونِ سوخته چی میحای
حالا با خاکسترم چکار داری؟ و از جان سوخته ام چه  می خواهی؟
دِه بال باد نمی پُرسی، نشون خاکَه رو، سی چی؟

نشان ِ گرد و غبارم را  چرا از باد نمی پرسی؟

وا مشتی خاکسر ایسه، میکی بِگو مَگو، سی چی؟

و با مشتی از خاکستر چرا بِگو مَگو می کنی؟
وری بیا بِئین ای یار، کار و بار دو چَش خُت
ای یار بیا و عاقبت کار چشمان خود را ببین
دِلِم میحا کِه بَسوزی، تُو هَم گِری و تَش خُت

دلم می خواهد تو هم لحظه ای به آتشی که خود بر پا کردی بسوزی

میحا  پامال خین بَکی، یا خین بهامه بَشماری

می خواهی خونم را پایمال کنی یا خون بهایم را بپردازی

دُو چَشت کُشتَ هزارو، تو کِه کُشته یَکی ناری

چشمهای تو هزاران نفر را کشته است، فقط یک نفر که نیست

حلالت خین مه ِ ای یار، قاتلی و گُنا ناری

ای دوست خون من حلالت باد، هرچند تو قاتل منی ولی گناهی نداری
تو بی آزار ناونی، دو چَش خین آوار داری

تو که بی گناه هستی چون نمی دانی که دو چشم خونریز داری

وری بیا بئین ای یار، کار و بار دو چَش خُت

ای یار بیا و عاقبت کار چشمان خود را ببین

دِلِم میحا کِه بَسوزی، تُو هَم گِری و تَش خُت

دلم می خواهد تو هم لحظه ای به آتشی که خود بر پا کردی بسوزی 

                                  

متن و ترجمه آهنگ لري « اور » از ايرج رحمان پور. آلبوم هچايه
گوتم اور اي هناسه ي كوم ولاتي

گفتم: اي ابر تو برخواسته از نفس كدام دياري؟

چنو د آسمونيا انگلاتي

كه اين چنين در آسمان­ها سرگرداني
نه وا لا مي زني تا بوه روشنا
از پس خورشيد عبور نمي كني كه تا روشناي انوارش بر بتابد
د چش چشميا روشنايي بزا

و انعكاس نگاهش از چشم چشمه ها نور بزايد.

نه واروني كه رويا دش بچشه

و نه باراني مي باري تا كه رودها از آن بچشند

دشت وا بارش چمن و كول بكشه

و دشت را رداي سبز چمن بپوشاند و

بونگ ريشه بكه ولگ خوردا

بانگ بيدار باش ريشه، برگ را با خبر بسازد

هنا سوز درختيا بزنن جار

و درختان نواي سرسبزي سر دهند

بريق برق بپاشه سقف شوگار

و سقف شب پر تلالو شود

روشنا بوفته و ه ره يا دلگيريا

و بر راه افسردگان روشنايي بتابد 


                                    

متن لری و ترجمه فارسی آهنگ توز سر ره استاد رحمان پور

با سلام
این آهنگ  بسیار زیبا و دل نشین  گویا خارج از روال رسمی منتشر شده٬ و به همین دلیل ممکنه هنوز به صورت گسترده و فراگیر بین عموم مخاطبین و علاقه مندان استاد توزیع نشده باشه اما من نتونستم خودم رو مجاب به بارگزاری آهنگ در وبلاگم بکنم. به هر وری بنده متن لری و ترجمه ترانه رو تقدیم می کنم٬ البته با این توضیح که من از لک زابان های شهر تویسرکان هستم و اگر اشکال و کاستی در متن مشاهده شد ضمن بخشش گوشزد بفرمائید.

توز سر ره گوت نازارم ها مي ري د دسم

گرد و غبار فراز گذرگاه خبرم داد كه در حال رفتن هستي

چنو برز چنو دير عزيزم وه تو نمي رسم

به جايي آنچنان بلند و دور كه ديگر به تو نخواهم رسيد
 
خاو خوش و خيالم نازارم بون دير دنيام

اي خواب خوش و خيال من! نازنين! اي دور دست ترين نقطه دنياي من

گوتم هيسي و هيسم عزيزم وات موم د درديام

گفتمت كنون كه تو هستي و من نيز هستم با تو از دردهايم مي گويم 
تا چش بسم وا كردم عزيزم، نه تو بيي و نه دنيا مه تنيا

تا كه چشم بستم و گشودم نه تو بودي و نه دنيا و من تنها

توز سر ريا گوت نازارم مه پاپتي مي مونم و ره يا

آن زمان گرد و غبار سر راه به من گفت كه پابرهنه بر سر راه­ها خواهم ماند  
شويا بي اساره چشياته ناره
شبهاي تاريك كه نور ستاره چشم­هاي تو را ندارد
 ته ريكي و ظلمات ره يا نادياره
تاريكي و ظلمات همه جا را فرا گرفته و راه­ها نامعلومند
 
نه تاو گوتنم هي نه سر اشاره نه دلي كه بسوزيه خوري بياره
نه توان گفتن هست و نه سر اشاره و نه دلسوزي كه خبري بياورد
چي زمين هوشكي كه بيه فراموش نميايه اوري كه نمي بواره
مانند زمين خشك فراموش شده­اي هستم و ابري هم نمي­آيد كه نم باراني ببارد
 
داره وه آرم ارم قسم موهوره ايوار  وه خين گرم افتاو دنيا نه مه نه واكس
غروب دارد آرام آرام به خون گرم آقتاب قسم مي­خورد كه : دنيا براي هيچكس نماده است و دنيا فاني است و همه رهگذر


يكي ديگر از ترانه هاي آلبوم هچايه - شوراي شه ماران - همراه با ترجمه فارسي
شعر زير گزيده اي از ابيات يك شعر۱۴ بيتي از تركه مير آزاد بخت است كه توسط خواننده محترم جناب استاد رحمانپور گزيده سازي و نيز در مواردي ترميم شده و سپس توسط ايشان به نوا در آمده است.  البته ناگفته نماند كه ترجمه اشعار اينچنيني نيازمند دانش و تخصصي در خور است. و نمي توان بدون شناخت كامل قلم بر برگردان اين متون زد. از همين روي اين حقير به جاي آنكه خود نسبت به ترجمه اقدام نمايم از متن مندرج در گلزار ادب لرستان(لكستان) بهره مند شدم.
    شاه ماران
  شو شمعی نیا شورای شهماران 

ديشب خيل زلفانش را در روشناي شمع پريشان كرد

 چپ چپ چوی سرسان سپا سرداران

زلفاني دسته دسته، همچون سپاه منظم جنگجويان

  گرد     گلچینی ،    عطر   عطاران

گرده ي گل هاي خوشبوي عطاران را

ریزنا    ار   پای    رعنا    نازارن

به پاي زيبا رويان دوست داشتني ريخت

کیانا    ژه    قور   مرده    مزاران 

مردگان را از گور برانگيزد

اعجازش   انوار    مسیحا    داران

آنكس كه نفسش معجز مسيحا دارد

 سيما  چوی   آهو   ‍ژه  مرغزاران 

رخش همچون آهوي خراميده در مرغزاران است

مر   لولا  پل پیچ  تویلک  چناران

و چون گل پيچكي است كه بر گرد نهالان چنار پيچ و تاب خورده است 


                                 

متن و ترجمه آهنگ لري شو اوما از آلبوم هچايه ايرج رحمان پور
شو اوما شو اوما اري شو اوما بونگ وري رو اوما
شب از راه رسيد و فرياد « برخيز و برو » برآمد
شو اوما تو اوما اري شو اوما وه كه اوما وه دنگم وه هلگ و وه دو اوما

شب آمد و باز هم دچار تب شدم و  آنكس كه به نجواي من آمد، دوان دوان و هراسان آمد

مه بي بار بي توشه كوتي جايي، هر تيكه ي دم يه گوشه هر تيكه ي دم يه گوشه

من بي بار و بي توشه شده ام و هر تكه از من در گوشه اي افتاده، هر تكه از من در گوشه اي افتاده

اري ناونم خيالم كوره د پشت كوم كوي، اري د لو كوم رو هوار دو جو گرفتار

نمي­دانم خيالم در پشت كدام كوه، در لب لب كدام رود، گرفتار شده است

اري پايا و ريا عزيز دير و ناهمار اري ها ميزنن هلگ كوره سي دين يار

پاها در راه هاي دور و ناكجا، براي ديدن يار به تندي هرچه تماتر قدم بر مي دارند.

ناونم ناونم دلمه نزيكه يا دير

نمي دانم دلم(يارم) نزديك است يا دور

اري جاش گرم و نرمه كوره يا زره زنجير

و نمي كه جايش گرم ونرم است يا اين كه گرفتار قلع و زنجير است
اري رهايه يا گير
نمي دانم رها است يا دربند
كره آزا يا بيمار
 و آبا سالم است يا بيمار
اري ها ميكنه دي اري د دير دوسمال

در دوردست دو دستمال در حال سوختن و دود كردن است

كوره دسيا من و باد عزيز و ياد چوپي

همانا اين دست هاي من است كه به ياد چوپي (رقص لكي) در حال رقصيدن ست
اري چني چن ساله كوره دو جوم خيني

چندين سال است كه دو جام خوني(منظور چشم است)

هوار هه هان وه تما 

همواره در انتظارند
اري اي روز يا او رو اري پاره يا پيرار

و در حال امروز و فردا كردن و امسال و پارسال كردن است

هه كوتي دم د جايي

هه تيكه اي د جايي

 

                                       متن و ترجمه فارسي ترانه - هو كنيم - ايرج رحمان پور
 
هو كنيم، ها كنيم
صدا بزنيم، فرياد بزنيم  
وري ساقي، وري اي نو
برخيز ساقي، بر خيز از نو  
بزنيم ها، بزنيم هو
صدا بزنيم، فرياد كنيم  
هو كنيم، ها كنيم
يكنه هنا كنيم
همديگر را صدا كنيم  
هر كي حا پير تاريخ، برف كهنه آو نوه
چشمه يا چن ساله مرده، دشتيا حوشك و پتي
سير ده برفاو بوه
همديگر را صدا كنيم اگر مي خواهي پير تاريخ (زنده بماند)، برف هاي كهنه آب نشود
و چشمه هاي چند ساله مرده (خشك شده) دشتهاي خشك و خالي
از آب برف ها سيراب شود

 
بيا اي دوس كه بيمارم
هزار ساله كه سي دارم
بيا اي دوست كه بيمار هستم. هزار سال است كه لباس سياه پوشيده ام  
بيا سر وه دلم  بكش
جونه سرده مه بزه تش
بيا سر به دلم بكش و جان سرد مرا آتش بزن
 
داري درده مه تو داري
وا تو آخره بيماري
تو داروي درد من را داري و با حضور تو بيماري من پايان مي يابد 
                                 
صدا(هنا) بي صدا شد
آلبوم هنا (صدا) مجوز انتشار نگرفت
آلبوم هنا (صدا) اثري از ايرج رحمانپور (شاعر، خواننده و آهنگساز لرستاني) در ليست آلبوم هاي سياه و غير مجاز قرار گرفت و منتشر نشد.
اشعار و صداي سرشار از حزن و اندوه رحمانپور باعث شد تا به حنجره زحمي زاگرس ملقب گردد (رحمانپور خود را به شهرستان كوهدشت و استان لرستان محدود نمي داند و براي قوم لك و لر در تمام اقصي نقاط ايران و جهان مي خواند). رحمانپور در آهنگ هاي خود بيشتر مسائل اجتماعي و بومي جاري در جامعه را بيان مي كند. تا جايي كه برخي آهنگ هاي ايشان به حدي سوزناك است كه چشم هر انسان با عاطفه اي را گريان خواهد كرد.
آهنگهايي مثل:
مشق شب (به مناسبت زلزله بم)،
مه صداته مي شناسم = من صدايت را مي شناسم (در وصف زنده ياد حسين پناهي)،
گل آتش (در زمينه خودسوزي زنان) و ...
 
گفتني است ايرج رحمانپور معلمي از طايفه غيور عبدولي (از طوايف بزرگ شهرستان كوهدشت) بود كه در دهه شصت از كار معلمي اخراج شد. وي در سال هفتاد و هفت آلبوم آيينه اشك را به صورت رسمي منتشر كرد. انتشار اين آلبوم مورد استقبال و توجه اكثريت مردم لر، لك و كرد زبان استانهاي غربي كشور (لرستان، چهارمحال بختياري، كرمانشاه، ايلام، شهرهايي مثل انديشمك، هرسين ، نهاوند، ملاير و ... ) قرار گرفت.
اينك متن و ترجمه  فارسي يكي از آهنگهاي اين آلبوم:
 
دسه بسته
دست بسته
دمه دوخته، دسه بسته، مردمه زخمي و خسته
لبهاي دوخته شده، دست هاي بسته و مردمي كه زخمي و خسته هستند

يه دل ئو وه يه صدا، بيت شادي موحونن

همدل و هم صدا ترانه هاي شادي را خواهند خواند
وا كلوم ئو وا جنگه جون، جا ده ظالم مي سونن
چه با گفتگو و چه با مبارزه جانانه، حق را از ظالم خواهند گرفت

مهرشون ده دله يك جا ميكه

مهر اين افراد در دل همديگه جا دارد

اور سي وا لا ميره، رفت كينه سا ميكي

ابر سياه كنار مي رود و رگبار تند كينه ها خاموش خواهد شد

اي صدا، او صدا - اي هنا، او هنا

اين يكي صدا مي زند، آن يكي صدا مي زند

يكنه پيدا ميكن

و همديگر را پيدا خواهند كرد

وا سره برزيا - اي هنا، او هنا

و بر بلنديها صدا خواهند زد

زورنه، بيدادنه - رسوا ميكن

و ظلم و بيداد را رسوا خواهند كرد

                                                 

متن و ترجمه فارسي ترانه - زنئي (زندگي) - ايرج رحمان پور

 
اي همه رنگه قشنگ، سازگاري وا يه رنگ؟
اين همه رنگ قشنگ، با يك رنگ سازگار شوند؟
 
زنئي تلخ و سنگينه، راه ميونه وه نفس             دي همه حرفه قشنگ، حرف ديوار و قفس
زندگي تلخ و سنگين است و راه نفس كشيدن را مي بندد، از اين همه حرف قشنگ، حرف ديوار و قفس؟
ها كنيم، هو كنيم، هو كنيم، ها كنيم          دشته مالگه پيرنه، سوز كنيم، پر ده صدا كنيم
فرياد كنيم، داد بزنيم، سرزمين كهنه را سبز  كنيم، آن را پر از صدا و فرياد كنيم  
ها كنيم، هو كنيم، هو كنيم، ها كنيم
رنگ وه رنگ، رنگيا و دنگيا، همه رنگي، همه دنگي وا كنيم
فرياد كنيم، داد بزنيم، رنگارنگ و متنوع، همه رنگها و همه صدا ها را آزاد كنيم

فهمسم د شراو بهمني سير حردمه

ها كنيم: دور دوره مردمه، هو كنيم: دور دوره مردمه
فهميدم كه از شراب بهمني (شراب سرخ و سفيد) سير خورده ام، فرياد كنيم، داد بزنيم: دوره و زمانه حكومت مردمي است
 
حرف رتن، حرف منن، اي همه اوج قشنگ
نشنونه كس، نئينه كس، حرفه تلخه نشسه پا سايه يا سنگين سنگ
حرف رفتن، حرف ماندن، اين همه اوج قشنگ، كسي نشنوند، كسي نبيند، صداي تلخ و غمگين نشسته بر سايه هاي سنگين

                                       متن و ترجمه فارسي ترانه - رارا - ايرج رحمان پور
تقديم به دل هاي غمگين
باز هم ناله هاي غمگين حنجره زخمي (ايرج رحمان پور) التيام بخش دردمندان زاگرس است. استاد در آلبوم جديد خود (هچايه = گفتگو) دست به ابتكار زده و با استفاده از الات موسيقي سنتي و اشعار پر از ايهام و كنايه و ...  خود (اشعار بيشتر آهنگ هاي رحمانپور از سروده هاي خود اوست) اوضاع احتماعي فعلي (بيكاري، فقر، بي رحمي، اسارت و ...) را با ظرافتي بي نظير توصيف نموده و آن را در قالب موسيقي مختص عزاداري (كه در گذشته در لرستان رايج بود) به اجرا در آورده و با كسب مجوز از وزرات ارشاد روانه بازار شد. ولي متاسفانه هنوز عده اي جاهل مقدس مآب، دايه مهربانتر از مادر شده و با نشر اكاذيب و تفسير هاي غلط و برچسب هاي سياسي و ...  سعي در مخدوش نمودن اذهان عمومي دارند.
بيان واقعيت هاي تلخ، بهتر از كتمان و اغفال جامعه است.
 
متن آهنگ رارا همراه با ترجمه فارسي (بدون تفسير)
شاعر و خواننده: ايرج رحمانپور



سازنه هاوار خوشيم نمنه                       هر رارا بژن هر رارا بژن
اي نوازنده ساز، اي داد و بيداد كه دلخوشي برايم نمانده است پس تو هم با ريتم عزا داري در ساز خودم بدم
(رارا: نوعي آهنگ عزاداري كه در استان لرستان و برخي شهرهاي ايلام و كرمانشاه و ...  كه در گذشته به موقع فوت عزيزان مي نواختند)

اراي شو سي هر جام بژن                         يخ چن ساله ي هر ار سام بژن

به خاطر شب سياهي كه دائم يك جاست و پايان ندارد و به خاطر يخ چندين ساله ام كه در سايه سار قرار گرفته و هرگز با گرمي آفتاب آب نمي شود، آهنگ غمگين بنواز

شل و پل كتي ار شيويا بژن                      ار لولیا بژن، ارا سرداران پا بريا بژن

به خاطر خستگي و كوفتگي و آشفتگي هاي بي مورد، غمگين بنواز، به خاطر سرداراني كه رفتند، غمگين بنواز

در بن  بي در، بي سپاه بژن                         هر رارا بژن، هر رارا بژن، هر رارا بژن

به خاطر اسيراني كه در دام خويش اسيرند، غمگين بنواز، غمگين بنواز
ار اوسا بژن، ار ایسا بژن، ار رم رم، رم، اي رميا بژن
پاي دوس ار خوين دوس پليكيا بژن
برای زمان های از دست رفته گذشته، براي زمان فعلي غمگین بنواز، به خاطر سر و صداي فرار افراد بي خانمان شده  اي كه دستشان به خون دوستشان آغشته است، غمگين بنواز

ار حیزیا بژن، وریزیا بژن، غمينه دلم هر را را بژن

ار فراموشی، ارا خاموشي، ارا تنياي رو كشيا بژن
برای کسانی که قيام كرده و برخاسته اند غمگین بنواز، دلم غمگين است، غمگين بنواز و براي فراموشي و خاموشي، براي تنهايي كساني كه عزيزانشان را از دست داده اند، غمگين بنواز

ارا دلتنگي كل پير شكت ار كلما بژن                  هر رارا بژن هر رارا بژن

به خاطر دلتنگي آهوي پير خسته بر كوهساران، غمگين بنواز، غمگين بنواز

ار کُشیا بژن، ار گیریا بژن، ار توریا بژن                 هر رارا بژن هر رارا بژن

به خاطر كشته ها، براي اسيران و براي افراد قهر كرده، غمگين بنواز                                     
متن و ترجمه فارسي ترانه - شنيار - ايرج رحمان پور
***********
وه چپه نرگس جارو بكم جاي               تاگه ننيشي گرت ار پنجي پاي
با دسته اي گل نرگس جاي دوستم را جارو كنم تا گرد و غبار بر پنجه پايش ننشيند

بوشنه دوسه كي لو چوي ناواتم                ننيش وه غمين يسه مه هاتم

به دوستم كه لبش مثل نبات شيرين است، بگوييد: غمگين ننشين، من دارم مي آيم

***********

فلك بازي هواز چوي بازي هوازي             مينا مشكني كويزه مسازي
روزگار بازيگر است و چقدر خوب بازي مي كندف چون شيشه هاي ارزشمند را خرد مي كند و به جاي آن كوزه هاي بي ارزش را مي سازد

بوشنه دوسه كي لو شكرينم                   بوس اي دراخل ديارت بوينم

به دوستم كه لبش مثل شكر شيرين است، بگوييد: بيا جلو در حياط، ميخواهم قيافه ات را ببينم

***********

خرمون غمه كم ها وه چيايي               شنيار شنه مه كي وره هردك لايي
خرمن غم من بر روي يك تپه قرار دارد و جدا كننده محصول (براي جدا كردن كاه از محصول) به هر طرفي كه باد مي آيد، آن را بر باد مي زند

دم قن، دنون قن، شكرين دمم                    بخن تا بچو وه تاراج غمم

اي دوست كه دهان و دندانت مثل قند و لبت همچون شكر است، بخند تا لبخند تو(مثل بادي كه كشاورز با آن كاه را به باد مي دهد) غمهاي من را از بين ببرد 
                                      

متن و ترجمه فارسي ترانه - جومه - ايرج رحمان پور

آهنگ لــــري - جومه ( لباس) با صدا و شعر زيباي  ايرج رحمان پور
استاد رحمان پور پس از چند سال سكوت در عرصه موسيقي، توانست در اوايل سال 1391مجور انتشار آلبوم زيباي هچايه (گفتگو) بگيرد و به هموطنان خود تقديم نمايد. پس از آن آلبوم هنا (صدا) را تهيه كرد كه متاسفانه مجوز انتشار نگرفت و اكنون دوباره آلبوم جديد ايشان با مهر عدم مجوز بايگاني شد و از انتشار محروم شد.
آهنگ جومه (لباس) كه به توصيف لباس سنتي زنان قوم لر پرداخته است، از جديدترين و ناياب ترين آهنگ هاي ايرج رحمان پور مي باشد.
اين شاعر و خواننده قوم لر، در اين آهنگ، به معرفي گوشه اي از سنت هاي قوم لر را با استفاده  از صنايع خاص ادبي (تضاد، كنايه، استعاره، ايهام و ... ) پرداخته است. اميد آنكه مورد توجه علاقه مندان قرار گيرد.
 
همراه با متن ترانه و ترجمه فارسي اشعار اري جومه كي ورت، عزيزم، گلي دش وازه
اري گلي دش هوره، چشايم، گلي آوازه
يه گلش گله آساره، يه گلش رفت بهاره
جامه ي رنگارنگ و گل گلي كه پوشيده اي،(عزيزم)  گلي از آن باز شده است
گلي از آن صداي مور و شيون مي دهد( اي چشمان من فدايت) و گلي ديگر صداي آواز و ترانه هاي شاد
گلي از آن مثل ستاره روشن و گلي ديگر مثل باران شديد بهار مي باشد
 
 
اري گلي دش پاييز وي، عزيزم، گلي بهاره
اري يه گلش شويا، چشيام، پر ده آساره
يه گلش گله آوازه، شكتي شويا درازه
يك گل از آن پاييز (عزيزم) و گلي ديگر بهار است
يك گل شب هاي پر از ستاره است (اي چشمان من فدايت)
يك گل صداي موسيقي شادي است كه خستگي شب هاي دراز را رفع مي كند
 
 
اري گلي دش وه ياد، عزيزم، گلي فراموش
اري گلي دش صدا، چشيام، گل نوشانوش
يه گلش زخم فراموش، يه گلش گل نوشانوش
گلي از آن به ياد ماندني (عزيزم) و گلي فراموشي است
گلي از آن صدا (اي چشمان من فدايت) و گلي ديگر شبيه گل نوشانوش است
يه گل آن زخم فراموشي و گل ديگر گل نوشانوش است
 
 
 
اري نازارم جومت، عزيزم، رنگو وا رنگه
اري آرم ئو دلكش، چشيام، سي دله تنگه
قشنگي ئو رنگارنگي چي صدا زرنگه ي زنگي
نازنينم، عزيزم، جامه ات رنگارنگ است
آرام و دلكش براي دلهاي تنگ است (اي چشمان من فدايت)
تو قشنگ و رنگارنگ هستي و تو مثل صداي زنگ دلنشين هستي
 
 
اري جومت توره پا سفريا دير
اري پره ده هوره، چشيام، آيميا دلگير
عزيزم سفريم ديره، نازارم، دنگش دلگيره
جامه ي تو رد پاي مسافران سفرهاي دور است
جامه ات پر از مويه هاي غمگين براي آدم هاي دلگير است (اي چشمان من فدايت)
عزيزم، مسافر من در دور دست است كه (نازنينم)، صداش دلگير و غمگين است

 
 
اري آوي آسمون وي، عزيزم، سفيدي برفيا
اري بي دنگ ئو سكوت، چشيام، رنگيني حرفيا
عزيزم سفيده برفي، سرخوشي، كلامه ي حرفي
اي رنگ آبي آسمان (عزيزم) اي سفيدي برف ها
اي بي صدا و خاموش (چشم من فدايت) اي قشنگي حرفها من
عزيزم، اي كسي كه مثل برف سفيد هستي، ( اي كسي كه وجودت باعث سرخوشي من است) اي كسي كه كلامت پر از حرف هاي قشنگ است

 
اري يه گلش خنه وي، عزيزم، گلي گريوه
اري مر دل وه رنگيا، چشيام، تو بفريوه
عزيزم گليات گريوه، مر دلم وش بفريوه
يك گل از جامه ات گل لبخند (عزيزم) و گل ديگر گل گريه است
مگر دل را به رنگ هاي جامه قشنگ تو فريب بدم (اي چشمان من فدايت)
عزيزم گل هايت براي من گريه است شايد فقط بتوانم دلم را با آن فريب دهم 
                                          

متن و ترجمه فارسي ترانه - جنگ بي پرچم - ايرج رحمان پور

توجــه:
ترجمه اشعار اين آهنگ بصورت كلمه به كلمه است و از تفسير كنايه ها ساير صنايع ادبي خودداري مي شود و برداشت كلي مفهوم به خوانندگان شعر و شنوندگان آهنگ واگذار مي شود.
استاد رحمان پور همواره مشكلات و معضلات سياسي و اجتماعي و ... حاكم بر جامعه را با سرودن شعر و تزيين آن با صداي دردناك خويش، بيان مي كند.
در پايان اين آهنگ زيبا استاد رحمان پور با مدد از حنجره زخمي خود، براي اوضاع ناگوار و پر از بدبختي موجود، مويه اي به سبك پيشينيان لر خود مي سرايد و بر تاريكي ها و گمراهي هاي موجود گريه و ناله سر مي دهد.
گفته مي شود آلبوم جديد ايرج رحمان پور، پس از كش و قوس ها فراوان، به زودي مجوز نشرخواهد گرفت و گوش ها تشنه اقوام لر و لك را سيراب خواهد كرد.
 
قی افتا و لرسو، تانک و زره پوش                   کوه و رو افتایه لش، خی می زنه جوش
بی پرچم، جنگ بی سردار
جنگ تانك و زره پوشها به لرستان كشيده شد كه حاصل آن كوه هاي پر از جنازه و رودخانه ها لبريز از خون است. جنگي كه بدون پرچم و بدون فرمانده است.
#######
سرگرت جنگ بی سر، کشتار بی رحم                جنگ بی نوم و نشو ، جنگ بی پرچم
ناونم واکی، ناونم سی چی؟
جنگ بي سامان، سامان يافت، كشتار بي رحمانه در اين جنگ بي نام و نشان، آغاز شد. جنگي كه فاقد پرچم و فرمانده است. نميدانم طرف مقابل اين جنگ كيست و نميدانم هدف از اين جنگ چيست؟

#######

قی افتا و لرسو ، تش دِ کُرنگیا                            دس هُمسا نمی رت سی ترم هُمسا
بی پرچم، جنگ بی سردار
جنگ در لرستان شروع شد و روستاها آتش گرفتند و دست همسايگان براي بلند كردن جنازه همسايه اشان، كوتاه بود. جنگ بي پرچم و بي فرمانده.

#######

بمیرم سی روز تنگ، سی رنج بیور                             چَم گنمزار سوزم بی وِ سنگر
ناونم وا کی، ناونم سی چی؟
بميرم براي روزگار تنگ و سخت و براي رنج هاي بيهوده قوم لر، بميرم براي گندم زارهاي سبزي كه تبديل به سنگر شدند. نميدانم اين جنگ با كيست و براي چيست؟

#######

اَر برارم یکی یه اگر هزاره                                   چی بکه وا بارون ِ تش و طیاره؟
گله یا هزار هزار رتن وِ تالو                                    اسبیاکِ نازار نازار زخمی دِ میدو
اگر برادر من يكي است و يا اگر هزار تا باشد، چه بايد بكند با باران آتش و حمله هوايي؟ گله هاي هزارتايي همه از بين رفتند، اسب هاي نازنين و قشنگ زخمي در ميدان هستند.                                                    
متن و ترجمه فارسي ترانه -  دلدار - ايرج رحمان پور
 
اي يار مه دلدار مه، هم گل ئو هم وهاره مه
اي يار من، اي دلدار من، هم گل و هم بهار من
بتكون گري گرده پات رو يخبن ئو نساره مه
لحظه اي گرد و خاك پايت را بر روي سرزمين يخ بسته و سايه گير دل من، بتكان

*******

رو بال باد بي امون تا نا كجايا مينشون
بر روي بال بادي كه مداوم مي وزد و تا ناكجاها مي رود(روز مردن)، اين گرد و خاك را با خود نبر

چيچسمه ده هيچسون، سيل كن وه روزگاره مه

من در هيچستان(پوچ و بيهوده) متلاشي شده ام، نگاهي به روزگار من بينداز

*******

اي نازنينم نازنين، سيراو خينم نازنين
اي دوست نازنين! من از خون دلم (رنج و مشقت روزگار) سيرابم

مه خاكِ ساره سايه سرد،  تو مس ئو برافتاو نشين

من خاكستري در سايه ها سرد هستم ولي تو مست هستي و در مكان هاي آفتابگير هستي

*******

گري بيس سره گشت ئو سيل، رو وه محالم بكن ميل
لحظه اي بايست و براي گشت و گذار هم كه شده، به طرف محل زندگي من هم ميل كن(بيا)

توزي كه ور ميسه وه راس ده زير پايا خوت بئين

گرد و غباري كه از زير پايت بلند مي شود را ببين

*******

اي جونه مه، اي جونه مه، هم درد ئو هم درمون مه
اي جان من! تو هم درد من و هم درمان من هستي

دس ده اَواره مه بكش، كم دل مه بزن وه تش

از دل آواره من دست بردار و كمتر دل من را آتش بزن

*******

بيا بو وه ميمونه مه، سيل كن تو كِزه شونه مه
بيا مهمان من باش و شانه هاي افتاده (غمگين) و كمر خم شده من را ببين
بي سر بئين سامونه مه، آباد بكن ويرانه مه
بيا و زندگي بي سر و سامان من را ببين و دل ويران من را آباد كن
*******
اي يار مه دلدار مه، هم گل ئو هم وهاره مه
اي يار من، اي دلدار من، هم گل و هم بهار من
بتكون گري گرده پات رو يخبن ئو نساره مه

لحظه اي گرد و خاك پايت را بر روي سرزمين يخ بسته و سايه گير دل من، بتكان 

                                         
متن و ترجمه ترانه بزران استاد ايرج رحمان پور
وه طمای دیدار ژه دویرانه مام                   شلم شکتم ری گیر نیه پام
از راه دور و به اميد ديدار آمده ام// خسته و رنجورم و رمقي به پاهايام نمانده

 ایسکه بزران بزرانمه                           دل وینه کوی ره زرگرانمه

هم اكنون نواي زنگ را به صدا به در آورده ام// و دلم چونان كوره ي زرگران در حال سوز و گداز است

شو وه تاریکی نم نم واران            چم را نوئه ی شو نوئه داران

شبي تاريك است و باران در حال باريدن// و من چشم به راه فرا رسيدن نوبتم توسط نوبت نگهدار شب هستم شیویامه لولیام زنگه کم زریا            دسم ژه درگاهی مال دوس بریا
پريشان و درهم كوبيده شده ام. كوش رسوايي ام نيز نواخته شده// زان سبب كه دستم از دروازه منزل يار كوته شده ایسکه بزران بزرانمه                  چمان چو چاله مسکرانمه
هم اكنون نواي زنگ را به صدا به در آورده ام// و چشمانم همچون گودال كوره ي آتش مسگران سرخ و پر خون است مر من چه کردم که یه سزامه            چوی گناهکارون زنجیر وه پامه
مگر خطاي من چه بوده؟؟ كه اين سزاي من است؟؟//كه اينچنين چون گنه كاران زنجير به پاي من است؟؟

خور کی بوری وه دوسه دلگیر        ژه مال بای وه در آ بکی زنجیر

اين خبر را چه كسي به دست يارم قهر كرده مي رساند// كه از خانه برون آيد و زنجير اسارتم را باز كند؟؟                                                             

متن و ترجمه فارسي ترانه - ویر ئو لام که یار - ايرج رحمان پور

ویر ئو لام کَه یار، ویر ئو لام کَه یار                       تَمنای تونم، تَماشام کَه یار
رویت را به طرف من برگردان، آرزومند دیدن تو هستم، پس مرا تماشا کن
چَنی چَمَه رای، ریکه ی چُولا چُول                مَر هَنی هِنات، هَم هِنام کِه یار
تا به کی چشم برجاده های خال از رهگذر بدوزم، مگر باز هم صدای تو، مرا فریاد بزند

سَنگیم سَرین ، سَنگ سرآ نیمَه                 اُور دیر اُور کتیم  اوریزیام که یار

خسته و سر سنگین از انتظارم و سنگ، بالش من است. از پا افتاده ام کمکم کن تا دوباره بایستم

نَه ار جایی بَن، نه بَن ار جایی                 هوشم بار ئو سر، هوسریام کَه یار

نه دل بسته ی جایی شده ام ،نه گرفتار جایی. مرا به هوش بیاور و سرپایم نگهدار 
                                            

متن و ترجمه فارسي ترانه - وری تا بینم بالات - ايرج رحمان پور

وری تا بینم بالات، بالا کِه بَرزاُ دیاریت                   چنو آزا وری وا راس، که نینم رنگ بیماریت
بپا خیز، تا بلندایِ قامتِ بلند و شاخص تو را ببینم. آن چنان سالم برخیز که هیچ آثاری از بیماری در تو معلوم نباشد. پُرِم دِ  دردِ نَگوته، سَر ریزِ بیتِ نَحَنَه                 تو ناوِنی، ناوِنی تو، چَنی حَرف د ِ دلم مَنَه
پر از دردهای نگفته و لبریز از ترانه های نخوانده ام. تو نمی دانی، نمی دانی تو، که چقدر حرف در دلم مانده است.
وری وا پُر چَشی سیل، وری وا پُر دلی میل          سیلی دِ پشت سَر بَکو، پُلی سی روزِ تنگی بیل
بلند شو با چشمانی پر از خواهش، بلند شو با دلی پر از آرزو. نگاهی به پشتِ سرت بینداز و پلي براي روزگار سختي باقي بگذار.

وری تا بئینم بالات، شَکَتِم، سوختِمه طَعنه         تو بیس تا بَشینم وا سات، تو بیس تا بشینم وا سات

بلند شو تا قامتت را ببینم زیرا خسته ام و طعنه رقیبان مرا اذیت می کند. بلند شو تا من در سایه تو قرار بگیرم. تَنگَه دل، گریوه بارم، چَنَه اوری اَنوه دارم         دِ او دَردی که دِم ایسیه کَسم، هُمرازِ نازارم
دلتنگ و بغض آلودم و به اندازه ابرها از آن کسی که عزیز و همرازم را از من گرفت، غم دارم.

دِ او اَهریمنی تیری، کِه و سینه بهارم حَرد              دِ او جادو، دِ او دیوی، کِه کِردَه حُونِمونم سَرد

از آن تیر شیطانی که بر سینه عزیزم نشسته است. از آن دیو و سِحری که زندگیم را از من گرفته است.
وری وا پُر چَشی سیل، وری وا پُر دِلی میل           وری وا راس تو یارم با، وری بار و بهارم با
بلند شو با چشمانی پر از خواهش، بلند شو با دلی پر از آرزو. برخیز و یارم باش، برخیز و بهاری برایم باش.

بار و دار و درختم با، دواره دارِ بَختم با            وری و بار و یارم با، وری وا راس بهارم با
ثمر و درخت زندگیم باش، دوباره درخت پر ثمرِ بختم باش. برخیز یار و هدفم باش، برخیز و بهارم باش.                                                
متن و ترجمه فارسي ترانه - دس و دسمال - ايرج رحمان پور
 
دَس و دَسمال تو حَرده چِل گِره چل نیم گِره            هِی گره ای بی و چَشی، چَش و ره مُسافری
دست و دستمال رقصیدنت گره و نیم گره های زیادی در (اثر رقص) خورده است و هر گره به مانند چشمی انتظار رسیدن مسافری را می کشد  
کُنجِ بازیگه نِشِسَه، چوپی گیر وا دلِ تنگ              تَرم شُون بادِ، سیل کو، دسمال یاکه رنگ و رنگ
چوپی گیر در گوشه ی میدان بازی با دلی پر از غم نشسته و تابوت دستمال های رنگین را بر دوش باد نگاه کن  
هِناسه سَردِ کُم ایل ها دِ سینت اور                          چِنو دَم سرد و سرگردو، میزنی آسمونِه دور
ای ابر، آهِ سردِ کدامین ایل و قبیله در سینه توست که این چنین هراسان، آسمان را دور می زنی
 
نه می تیچیای، نه میواری                                            خَوَر دِ ماریا شون، ضحاکِ کُم زمی داری؟
اي ابر سياه! نه می باری و نه از هم می پاشی، خبر از مارهای دوش ضحاک کدامین سرزمین داری؟  
نه وا لا می زنی تا چش، دِ آوی آسمو سیر با         نه مونی تم تونی، تا قشنگی تاف، دِ آو ریزیا سرازیر با
اي ابر سياه! نه کنار می روی تا چشم ها از تماشاي آسمان آبی سیر شوند و نه این که بشدت می باری تا آبشارهایی زیبا از کوه ها سرازیر شوند
 
تُوز دِ بازیگه نِمینم، کسی نمیکه گذر                                 بازیگه، کسی ناونه سَرخوشیه یا چَمَر
اثری از شور و هیجان بازی، در میدان بازی نمی بینم. ای میدان بازی، معلوم نیست مردم سرخوشند یا عزا دار؟
 
اِمِشو چارده  شُوه، کوگی داریم دِ قفس                    سُوز کِردَه پرچینِ خاری، دِ مینجا دَسمال و دَس

امشب چهاردهمین شب است که کبکی در قفس داریم، پرچینی از خار بين (وسط) دست و دستمال روییده است 

                                            

متن و ترجمه فارسي ترانه - اور بهاری - ايرج رحمان پور

 
متن ترانه و ترجمه فارسي اشعار
تو چی اور بهارو، زی و رتی، منم و آسمونی پُر دِ پَتی
تو مانند ابر بهاران باریدی و رفتی، من ماندم و آسمانی پر از  خالی(تنهایی به وسعت آسمانها)

میحا روم تا تمومِ آسمونه، دِ دُم اوریا دنیا بَگردم

می خواهم به آسمانها بروم و در میان ابرها  تو را جستجو کُنم

تو چی ناله گرونِ درده داری، نیشم زی و رتی چی کاوَه ماری

تو همانند سوز ناله ی شخصی دردمند، مرا همانند مار نیش زدی و رفتی

وا کُمی دسلات، کُم چش و چاره دِ ظلماتِ شاه ماریا بَگَردِم

با کدامین وسیله و کدامین چشم و تدبیر در آن تاریکی به دنبال سلطان مارها بگردم

تو چی برق و بریقه، کَس مزونی، نشو دِی و بیئی و بی نشونی

تو مانند زرق و برقی که کسی به آن توجه نمی کند، آن را نشان دادی اما خودت بی نشان شدی
خیالَه رَتنم تا کهکشونیا، مگر دِ خاو آساریا بگردم
خیال رفتن به دنبالت را تا کهکهشانها دارم، شاید در خواب با ستاره ها گردش کنم

تاسِسم دِ دس بغض و اَنگُوره، دلم سی بُنگ بَرزی میکه کوره

خفه شدم از دست بغض و گریه های درونی، دلم برای فریاد بلندی جوشش می کند
دَ شهر دیرِ دیرِ، چولِ  چولی، دیواریانه سی پاساریا بگردم
در شهری دور دور و خالی از سکنه به دنبال تو در سایه خرابه ها می گردم

بیلا بگریوام وِه وَبتَرینه، شو شوه زرنگ کَس کَس موینه

بگذار تا به بدترین وضعی که پیش آمده گریه کنم، شب شبی تاریک است و کسي کسي را نمی بیند
اَگر بنیشم دل بیقراره، اَر حیز بِگِرم سایم دیاره
اگر ساکت بنشینم دلم بیقرار است و اگر قیام کنم سایه ام معلوم است (آماج تیر دشمنان قرار می گیرم) 
                                                
 
متن و ترجمه فارسي ترانه - کل سفیده - ايرج رحمان پور
آسمو وا دِنِ کویا، می زنه کِلِ سپیده
آسمان بوسیله قله کوه ها، آمدن سپیده دم را خبر می دهد

هم زمی هم زمو وا یک، شورشو شور اُمیده

زمین و زمان با هم، قرارِ امیدواری را گذاشته اند
سوز تونی که سُوز مئینم، سوز تونی که که سوز موحونم
تو سبزی که من هم سبز می بینم، تو سبزی که من سبز می خوانم

هی چِنو چی چل چراغی، روشه میکی حونمونم

همچون چهلچراغی، خانمان مرا روشن می کنی

قشنگی و نرم و نازی، چی نمِ نازار بارو

همچون قطره های قشنگ باران، زیبا و لطیفی

دَرمونی سی دشتیا حُشک، چی سِرّ سینِه بهارو

برای دشت های خشکیده  بمانند رمز بهاران، درمان هستی

ایواره اوری و دلگیر، دیو میکه زرَه و زنجیر

در غروبی ابری و غمگین كه دیوها و اهریمنان جهت ترساندن مردم زنجیر بردگی را به صدا در می آورند

تو چی شور و شوقِ پرواز، بالیان میاری وا ویر

تو مثل اشتیاق پرواز، بالهایت را به یاد می آوری

آرزویا هان دِ بارِت، هِه چنو چی تیر آرش

مردم چشمی پر آرزو از تو دارند، بمانند آرزویی که از تیر آرش کمانگیر داشتند

وختی دِ دل می گریوی، گل میکه خین سیاوش

وقتی از اعماق وجودت گریه می کنی داغ خون سیاوش را تازه می کنی

لو یاکت چی پر سیمرغ، زخم سهراو دِش میکه نوش

لبهایت همچون پر سیمرغ، برای زخم سهراب درمان است

سپری سی چَش اسفن، خَشم روسم میکی خاموش

برای چشم اسفندیار سپری می مانی و تو می توانی خشم رستم را خاموش کنی
وختی میای دَردیا سخت، کُل میرن دِ یادِ دورو
تو وقتی می آیی تمامی درهای سخت، همه از یاد روزگاران می رود

هر چی زورَه ها د بازوت، افتوِ مئیری وا ری شو

با تمام توانی  که داری  آفتاب را بر رويشان می گیری

سوز تونی که سوز مئینم، سوز تونی که که سوز موحونم

تو سبزی که من هم سبز می بینم، تو سبزی که من سبز می خوانم
هی چنو چی چِل چراغی، روشه میکی حُونمونم
همچون چهلچراغی خانمان مرا روشن می کنی 

 

                                       برای دیدن ادامه متن شعرها اینجا کلیک کنید

برای دیدن معنی ترانه بیشتر حتمن اینجا کلیک کنید



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه هشتم مرداد 1392 | 20:6 | نویسنده : وحید سعیدی |

تقدیم به همه لرستانی های دنیا

هر کتاب تاریخی رو که خوندم وهر مطلبی که از گذشته به چشمم خورده از بعد از دوران پادشاه غیور ماد (کوروش) تا همین الان و همه از یه چیز خبر میدن و اون سادگی بیش از حد مردم لر و سوء استفاده حکومتها از این سادگی بوده. چه از زمان صلاح الدین ایوبی که لرها رو به عنوان پیش مرگ جلوی تیر و شمشیر مینداخت چه از زمان کریم خان زند که خودش از حسنوندهای لرستان بود وبا کمک همین اقوام خودش شاه شد و بعد حکومتش رو توی شیراز قرار داد و امکان پیشرفت وطنش لرستان رو گرفت وچه از این ....

اما وسط خواب ناز مردم همیشه خواب لرستان(البته به جز بعضیا) بالاخره یه خواننده پیدا شده که دیگه از لب وچشم و موی یار نمیخونه دیگه به ریتم  (بزران) نمیگه :        

کور جاهال خاصه ووژ تیمار بکه     بکه وه ده رو دت بیمار بکه...

آره ایرج رحمانپور  به همون سبک ترانه بزران میگه:

بزران بزران بیلا بزریم            بیلا دی به تر ئاگر بگریم

ایرج توی این بیت میخواد آتیش بگیره از این خواب.

توی ترانه زیبای (دلم تنگه) غم و غصه خودش رو توی قالب یه زن ریخته که توی یه غروب دلگیر  داره توی یه مسیر پیش میره مسیری که پشت سرش خرابه های وطنش و     جلوش رنجها و عذابهایی که باید در آینده تحمل کنه دارن انتظارش رو میکشن :

د ای دیروقت ئیواره     نه تاریکی نه روشنایی    زنی پشت سرش حالی    براوه ر رنجیا بی به ر    دیارپشت سر حالی    زنی دل ناگرو میره ت    گونایاش رفت خینالی...

در آلبوم (گل تش) با سوز و آه ویا به قول خودش (په ژاره) سرزمین مادری یا همون (نیشتمان) رو به شروع حرکتی نو دعوت میکنه:

سه رزمینم کوت کوت ئه نو نشینم    چی کویا با زخمی اما سر و بالا

اونجا که وسط یکی از ترانه های آلبوم (سفر امید) آهنگ قطع میشه و ایرج داد میزنه:

بیمار بیمارم آه گران بیمارم    بچم وه کوره طبیبی بارم   

انسان تنش میلرزه از درد غفلت...

توی ترانه (دسمه بیر) که متاسفانه به آهنگ محبوب توی عروسی ها برای رقص دوپا تبدیل شد و هیچکس به معنای این شعر فکر نکرد ایرج دنبال یه فریادرس میگرده و توی بیت آخر میگه:

نه د دل ئاز     نه د لار جو     نه د پایام تو ره ته    دسمه بیر     تو بوهو سیم    بیت کوچه    تابیینم خوو ره ته

ایرج اینجا میخواد از این غفلت کوچ کنه.این بیت تکرار همون شعر زیبای سهراب که میگه: قایقی خواهم ساخت    دور خواهم شد از این خاک غریب...

ایرج بالاخره روز رویایی و مدینه فاضله خودش رو توی شعر میریزه و از ناجی میگه ناجی ای که با اومدنش عدالت برقرار میشه  ترانه (ئاسمو):

ئاسمو وا دنه کویامیزنه کل سفیده    هم زمی هم زمو وایه ک شورشو شور امیده

سوز تونی که سوز میینم     سوزتونی که سوز موحونم                       

هه چنو چی چلچراغی    روشه میکی حونمونم



تاريخ : سه شنبه هشتم مرداد 1392 | 19:16 | نویسنده : وحید سعیدی |

ایرج رحمانپور «هزاره لرستان» را می‌خواند

ایرج رحمانپور حسین پرنیا از کار بر روی آلبوم «هزاره لرستان» با صدای ایرج رحمانپور و بررسی موسیقی لرستان خبر داد.

حسین پرنیا نوازنده سنتور و آهنگساز در گفت و گو با خبرنگار موسیقی سینما پرس، گفت: در حال حاضر کار بر روی آلبوم «هزاره لرستان» با صدای ایرج رحمانپور را در دست دارم.

وی افزود: آلبوم «هزاره لرستان» یک بازنگری از موسیقی لرستان است که در بخشی از آن نقدی نسبت به تمام جنگ های قومی قبیله ای گذشته لرستان صورت گرفته است و اشعاری که از آن زمان بوده است با اشعار جدیدی از ایرج رحمانپور اصلاح شده است و با رویکردی جدید در این آلبوم قرار گرفته است.

این آهنگساز اظهار داشت: در بخش دیگری از این آلبوم به موسیقی جدید لرستان پرداخته ایم که با خوانش رحمانپور وبا یک تنظیم جدید کار شده است. موسیقی ای که این روزها در لرستان به گوش می رسد و تا حدی با سبک قدیمی آن تفاوت کرده است.

پرنیا تصریح کرد: در «هزاره لرستان» ما موسیقی لرستان را با حفظ اصالت هایی که داشته است مورد بررسی قرار دادیم و این آلبوم یادواره ای برای بزرگان موسیقی لرستان چون علی اکبر شکارچی و پیشکسوتان لرستان به شمار می رود.

وی در پایان خاطر نشان کرد: این آلبوم در مرحله مجوز قرار دارد و احتمال دارد نوروز 91 روانه بازار موسیقی کشور شود.

انتهای پیام/ن.ف


تاريخ : شنبه پنجم مرداد 1392 | 23:1 | نویسنده : وحید سعیدی |

باز خواني نغمه«شيرعلي مردان»به روايت ايرج رحمانپور


نغمه«شيرعلي مردان» در حوزه موسيقي هاي حماسي مردم بختياري و لرستان قرار مي گيرد منتهي از آنجا كه داستان تراژديكي دارد معمولا رگ هايي از حزن و اندوه نيز در طول اجراي آن شنيده مي شود.

ايرج رحمانپور خواننده توانمند لرستاني در گفتگو با خبرنگار پايگاه اطلاع رساني موسيقي ايران، ضمن بيان اين مطلب درباره نغمه«شيرعلي مردان» گفت: داستان«شيرعلي مردان» ماجراي قيام و مبارزه مردم با ظلم و جور زمانه است كه به وسيله افراد بومي، خنياگران و مطرب ها در قالب موسيقي جاودانه شده است.

اين خواننده لرستاني در ادامه افزود: موسيقي لرستان نيز مانند موسيقي آذربايجان و منظومه هاي«كوراغلو» و «غريب و صنم» حالتي روايي داشته است؛ منتهي در اثر گذر زمان و بسيار وقايع تاريخي، اين گونه از موسيقي روايي به دست فراموشي سپرده شده است.

وي همچنين تصريح كرد: اما «شيرعلي مردان» يكي از مردم توابع بختياري بوده كه هم عليه استعمار و هم حكومت مركزي حامي استعمار در زمان رضا خان قيام كرد و رشادت ها به خرج داد.

ايرج رحمانپور در ادامه گفت: نغمه«شيرعلي مردان» در لرستان و خرم آباد با سرنا و دهل اجرا مي شود؛ البته اين اجرا در مناطق بختياري با كرنا و دهل همراه است. اين نغمه را هم در فضاي دستگاه ماهور و هم در دستگاه شور مي خوانند؛ اما آنچه در ميان مردم با اجراي زنده ياد سقايي مشهور شده در ماهور است.

اين خواننده افزود: اين نغمه در حوزه موسيقي هاي حماسي مردم بختياري و لرستان قرار مي گيرد منتهي از آنجا كه داستان تراژديكي دارد معمولا رگ هايي از حزن را در طول اجرا مي توان شنيد. اجراي«شيرعلي مردان» نيز دليل خاصي ندارد به هر بهانه اي از جمله عروسي و حتي عزا با توجه به حال و هواي جمع اجرا مي شود.

بنابراين گزارش، کاظم پوره در كتاب«موسیقی وترانه های بختیاری» درباره نغمه«شيرعلي مردان» مي نويسد: علیمردان خان از مادری چون بی بی مریم ، معروف به سردار مریم بختیاری زاده شد. بی بی مریم دختر حسینقلی خان ایلخانی بختیاری و مادرش بی بی فاطمه دختر علیرضا خان کیانرسی  بود. بی بی مریم در جنگ اول جهانی که بخش هایی از ایران اشغال و زیر نفوذ نیروهای  استعمارگر روسی و انگلیسی قرار گرفته بود علیه نیروهای اشغالگر روس و انگلیس قیام کرد.



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه پنجم مرداد 1392 | 22:58 | نویسنده : وحید سعیدی |

بزران بزران تا گور تا گیسوان بریده نازی سیاه‌پوش. بزران ، بزران به غربت هنر سرزمین مویه و حوره‌ . پایکوب و هی را. بزران ، به صدا درآور .بخوان رضای صدا، رضای جاودان . بمان، بخوان بخوان بخوان.

درریغای دردناک دوستان و آشنایان پشت تلفن یک‌ریز وقوع فاجعه را تکرار می‌کرد.

زاگرس یک‌ریز در گوشم ناله می‌کند، رضا سقایی حالا دیگر مریض زمین‌گیر روی تخت یک خانواده نیست، رضا رها شد تا حالا عزیز شانه‌های همه‌ي مردم و نور چشمی دیار چخماق و شقایق شود، هر چند متأسفانه در سرزمین خو گرفته به بزرگ‌داشت‌های پسا‌مرگ دیریست آن‌قدر طرفدار و دوست و عاشق پیشه از زمین و زمان بروید که میدان از همه بگیرد به هر روی آن‌چه در طول سالیان دراز در این سرزمین در حال وقوع است یعنی مرگ خاموش و درد‌ناک بزرگان و فرهیختگان در مورد رضا سقایی صدای جاودان زاگرس هم اتفاق افتاد، عزیز‌ترین فرزندان این سرزمین غریبانه می‌افتند، روزگاری دراز بر بستر فراموشی درد می‌کشند و به ناگاه درگوشه‌ای شبی، روزی، عصری، صبحگاهی تلخ و بی صدا پر می‌کشند……؟! اما همیشه این غریبان سرزمین خویش، این صاحبان خانه که غریب خانه آبا و اجدادی خود می‌شدند را پشت و پناهی محکم به استواری همه‌ي کوه‌ها در آغوش گرفته،

 سلسله جبال سینه‌های مردم جایگاه رفیع همیشگی هنرمندان این سرزمین بوده که در طول سال‌های اخیر با کمال تأسف در نهایت  انزوا و تنها رنج‌ها و دردهای خود را تحمل می‌کنند و هزاران راز با خود به گور می‌برند‌.

شک ‌نیست در طول روزهای آینده داغ سنگین وارد آمده بر سینه‌ي هنر زاگرس‌، مردمان همیشه مهربان این بوم و بر را بر آن خواهد داشت که عزیز از دست رفته را چون نگینی در میان بگیرند و بر شانه‌های سترگ خود بزرگ بدارند‌. کسی نیست که رضا سقایی را نشناسد و نداند که هنر لرستان چه جواهر گران‌بهایی را از دست داده است‌. از جمله جوانان علاقه‌مندی که توسط پیر زحمت‌کش هنر لرستان حمید ایزد‌پناه به عالم هنر راه یافت رضا سقایی بود که کشف صدای جادویی او به سرعت او را بر تارک فرانندگی این سرزمین چون ستاره‌ای درخشان بالا کشید و در زمانی کوتاه جایگاهی رفیع و چنان ارجمند یافت که بسیار زود به یکی از ماندگارترین چهره‌های موسیقی ایران تبدیل شد ولی متأسفانه بر اثر نارسایی‌های بعد از مجروحیت جنگ و به‌دنبال مریضی طولانی سال‌های سخت بر تخت بیماری بالاخره در تاریخ ۲۷/۴/۱۳۸۹ در بیمارستانی در تهران رفت تا بیاید و بر شانه‌های مردم سرزمین اهورائیش به ابدیتی راز آلود تبدیل شود‌. چون سپید کوه - گرین، هشتاد پهلو -کوئر به بلندای تاریخ به روشنایی حقیقت.

رضا رفت به تاریخ به افسانه به متل‌ها و مثل‌های مردمان همیشه هنر سازش. رضا رفت به آسمان به اوج به همیشه رضا رفت تا در اعماق کلما بر غرور کل‌ها به خوابی ابدی فرو رود تا هر وقت نیاز بود چون نسیمی آرام از دامنه‌ها عبور کند‌.

 و زنگ‌ها را به زیبا‌ترین آهنگ‌ها به صدا درآورد بزران بزران تا جنگ تا صلح تا امنیت‌.

بزران بزران تا گور تا گیسوان بریده نازی سیاه‌پوش. بزران بزران به غربت هنر سرزمین مویه و حوره‌، پایکوب و هی را. بزران به صدا درآور بخوان رضای صدا، رضای جاودان، بمان، بخوان بخوان بخوان.

در خاتمه متذکر می‌شوم اگر امروز و همراه با جاودان شدن رضا مسؤولین شهر قطعه‌ای برای هنرمندان در بهشت رضا در نظر نگیرند هر گز این اتفاق نخواهد افتاد رضا باید شروعی شکوهمند برای ارج‌گذاری به هنرمندان لرستان باشد.

  ایرج رحمان‌پور  ۲۷/۴/۱۳۸۹



تاريخ : شنبه پنجم مرداد 1392 | 22:56 | نویسنده : وحید سعیدی |
یادداشت / سرویس فرهنگ و هنر هوشنگ پرتو / لرستان
منبع: هفته نامه ندای بهبهان / ویژه نامه نون جنون
 

محمد کاظم علیپور شاعر لر در مقدمه «تو را می نویسم سرزمینم» از سه مولفه که شعر ایرج رحمانپور را از جایگاه بالایی برخوردار نموده است نام می برد که از منظر همین مولفه ها می توان به تطبیق آثار ایر ج رحمانپور وحسین حسن زاده رهدار پرداخت وتشابه بین آنها را نشان داد:

نخست تسلط او بر فرهنگ بومی وتاریخ که باعث شده است تا او به بخشی از حافظه فرهنگ وهنر مردمان سلسله جبال زاگرس تبدیل شود که نمود عینی این بینش به خوبی در شعر ایرج نمایان است:

ریت بؤئت قدم بیا مهمونئ داره
کس دل سوزئ مئ­ حا دلش دراره
***
کور کورئ ها د هوا ؤ برئ دالی نشسه
سُوارکه کپنک پهش د پا بناری کشسه

(تو را می نویسم ،سرزمینم ص۷۱)

و رهدار هم که گویی همزاد ایر ج در ولات بختیاری است همین مولفه را به خوبی در شعر وآثار خود آورده است وی هم در می نویسم اندیکا اشارات تاریخی وفرهنگی مناسبی به شیوه های رفتاری لر دارد و هم در کهبنگ نمودهای جاودانی از این رفتار را آورده است وگویی یک رسالت دوگانه را برای رهدار و ایرج ترسیم نموده اند، تا با اندیشه خود بر مدار فرهنگ و اسطوره وتاریخ لر زبان به سرایش بگشایند.

(تاس
آب و آینه
تهی دستی ملار)
باز می دارد مرا
تا کهبر شوم غرور کوهها را در پی ات
به تیتم ره ترین بندار
که بهانه ای برای زنده رو رفتن توست
(می نویسم اندیکا ص۲۰)

که در اینجا تاس و آب وآینه و ملار گواه آیین اسطوره ای از بختیاری وکُهبُرکسی که کوهها را در جستجوی چیزی بپیماید و نمود مشخصی از استفاده از اسطوره در شعر رهدار است.

به هرجاراشمه لیشت زنه بنگ
بوستی مین عالم چی اله زنگ
(کهبنگ ص۵۵)

و اله زنگ اشاره به خدای سیاهی و تباهی و همان انکره مینوی باستانی اشاره دارد.

ویژگی دیگری که محمد کاظم علیپوردر مقدمه تورا می نویسم سرزمینم به آن اشاره کرده است تسلط ایرج رحمانپور برزبان می باشد که بهره وری او از عنصرزبان بی تردید او را نماینده جدی زبان زاگرس نشینان نموده است که اشاره بر بکر بودن زبان الفاظ در شعر ایرج رحمانپور را دارد وحالتی که توانسته است علاوه بر یک فرهنگ لغت برای زبان لری حالتی مانند فرهنگستان زبان را نیز برای زبان وفرهنگ لری به وجود بیاورد و نمودی شود که برای دستیابی به زبان لری سره و بکر به آن مراجعه کرد.




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه پنجم مرداد 1392 | 22:46 | نویسنده : وحید سعیدی |

ایرج رحمانپور و مور و هوره

نویسنده: حشمت اله آزادبخت


   حالا دیگر هر جا سخن از مور و هوره است، نام ایرج رحمانپور نیز به نوعی به میان می آید. مور و هوره، مدیون ایرج اند و ایرج، مدیون مور و هوره؛ چرا که از طرفی این دو، به مدد دم مسیحایی حنجره ی آواز لرستان؛ یعنی رحمانپور، از مرگ حتمی نجات یافتند، و از طرفی اگر آن دو نبودند، فرهنگ بومی ما چیزی کم داشت؛ همان چیزی که باری گران روی دوش صدای رحمانپور است، تا با آن، به سرزمین آزاد گفتمان فرهنگی با دیگران برود.

   رحمانپور، به مور و هوره، به شکل سنتی آن ها، در قفس کلیشه، نگاه نکرد؛ بلکه آن ها را که تا چانه در فراموشخانه ی تاریخ فرو رفته بودند، باز شناخت و بیرون کشید، و به عنوان پدیده هایی هنری، به همه معرفی نمود؛ پدیده هایی که تا قبل از حضور رحمانپور، به عنوان داشته هایی ساده و پیش پا افتاده نگریسته می شدند. این اواخر نیز توسط صدا و سیمایی های مرکز استان (لرستان) و همچنین در بعضی از نمایش های طنز شهر خودمان(کوهدشت)، به عنوان چاشنی های طنز، مورد استفاده قرار می گرفتند و نادانسته ترور می شدند.

   پیش از پرداختن بیشتر به مور و هوره و رحمانپور - که حالا دیگر مقوله هایی جدا از هم نیستند - خوب است عقربه ی زمان را به عقب برگردانیم و چگونگی شکل گیری آن دو و ادامه اشان در قبل و بعداز اسلام را به بررسی، قلم بزنیم؛ هر چند در ابتدا باید روشن شود که اصلاً مور و هوره را باید جدای ازهم دانست؟ به نظر نگارنده این دو، مقام هایی هستند که از یک سرچشمه آب می خورند و هر دو ریشه در آواهای اولیه ی بشر دارند. اما در شکل پرداخت و نوع و جای کاربرد، کاملاً از هم فاصله می گیرند، اما همچنان شانه به شانه پیش آمده و از هم جدا نمی شود. این ها دو فرزند دو قلو ی چسبیده به هم اند، با دو شکل و لباس مختلف.

   چشم ها را می بندم، و در یک سفر خیالی، کمی دورتر از غاری می نشینم که ساکنان آن هنوز به مرحله ای نرسیده اند تا برای انتقال مفاهیم خود به دیگران، از زبان استفاده کنند. فرزندی از صخره افتاده، و پدر با پوستینی بر تن، بالای نعش خونین او ایستاده و با های و هویی بی کلام، اندوهش راخالی می کند؛ هاااااهاااااااهووووهوووووآآآآآ، و کلمات، در قالب اشک، از دل، بر گونه جاری می شوند. و این مرحله از تاریخ بشر، نه مربوط به قوم لک، نه کرد، نه ترک و نه ژرمن و...است، که مشترک همه ی اقوامی ست که بر اثر انشعاب های نسل اندر نسل بشر، بعدها شکل می گیرند. به همین خاطر است که، هر جایی که آواهای اولیه را حفظ کرده اند و آن ها را ادا می کنند، ما می گوییم شبیه به مور و هوره ی ماست. آواهای بومی سرخ پوستان و ژاپنی ها و مجاری ها و...نمونه هایی از این اشتراک است. اما داشتن این آواهای اولیه می تواند شناسنامه ی قدمت و بکر ماندن مناطق بومی هر کشور هم باشد. حالا کمی تاریخ را جلوتر می آورم، و جایی می ایستم که سال ها ازاختراع زبان انسان گذشته است. این جا هم کسی بر نعش فرزندش آوای اندوه سر می دهد، اما همان های و هوی غریبانه را با کلماتی که اختراع یا قرارداد زبان برایش به ارمغان آورده، بیان می کند، و اگر قرن ها جلوتر بیایم، بشر همان های و هوی اندوهناک را با کلماتی هماهنگ و موزون درآمیخته است و....

   به نظر نگارنده، هوره زمانی شکل می گیرد که بشر متمدن، کلمات و رابطه ی آن ها را به خوبی شناخته و به حدی رسیده که می تواند مور را در کوه گردی ها، شادی ها، سوارکاری ها ، کاشت ها و برداشت ها، و ساختن ها هم به کار ببرد، و نام آن را هوره بگذارد؛ همان مقامی که بعدها موبدان زردشتی، مجبوراند از آن برای خواندن اوراد و نیایش هایشان استفاده کنند، و اهورا راصدا بزنند؛ به همین خاطر نمی توان لفظ موسیقی را بر مور و هوره نهاد؛ چرا که تاریخ به وجود آمدن موسیقی، به پیشینه ی آن دو نمی رسد.

   و اما با توجه به گفت و گوهایی که با استاد ایرج رحمانپور داشته ام، نظر ایشان این است که مور و هوره، بعد از اسلام، دو مقوله ی کاملاً یارسانی هستند. یارسان، اولین حرکت ایرانی ها در مقابل استیلای عرب(نه اسلام) است. ایرانی ها که پدیده ای ارزشمند به نام حضرت علی(ع) را شناخته و رفتار و گفتار او را جدای از تفکر سالیان دور و دراز تاریخ دینی خود نمی دانند، او را بر بلند داشته های فرهنگی خود نشانده، و تمام آرمان ها و آرزوهای خود را به او پیوند می زنند، و با پشتوانه ی عظیم او، به جنگ استیلای تفکر تعصب خیز عرب(نه اسلام)، خیز برمی دارند.آن جاست که شیعه شکل می گیرد، و یارسان شروع می شود. حالا یارسان برای بیان مذهب خود، از ادبیات و هنر و آواهای گذشته ی خود کمک می گیرد، و به حافظه ی تاریخی خود رجوع می کند. او نیاز به یک موسیقی دارد تا به مدح علی (ع) و آرمان هایش بپردارد. این جا از آوایی بهره می گیرد که زردشت رابا آن مدح می کردند، و اوستا را می خواندند. هر جا که این جنبش سفرکرده است، ادبیات و هنر خود را به همراه برده  و جا گذاشته است؛ تا جایی که در کردستان عراق، دراویش نقشبندیه را تحت تأثیر خود به وجود می آورد؛ دروایشی که اگر چه سُنی هستند، اما نذورات و رسومشان برگرفته از یارسان است. و تا جایی اثر می گذارد که شاعرانی چون؛ مستوره و یگران کرد را تحت تأثیر زبان شعر « ملا های عارف » یارسان؛ چون باباطاهر، شاه خوشین، پریشان و... قرارمی دهد. یارسان را نمی توان جدای از مناطق لک نشین دانست. کردها را نباید یارسانی دانست؛ چون سنی هستند و نمی توانند عضوی از این حرکت باشند. به این واسطه مور و هوره هم که بعد از اسلام، یک داشته ی کاملاً یارسانی ست، نمی تواند ردی از خود را به سرزمین کردها بکشاند، مگر کردهایی که شیعه هستند. به جرأت می توان گفت که کردها چیزی به نام مور و هوره ندارند، و سیاه چمانه ی کردها که تحریری شبیه هوره دارد - ولی حالت بدوی خود را از دست داده است - را نمی توان با نام هوره معرفی کرد؛ چرا که سیاه چمانه، آوازی ست عاشقانه که تحت تأثیر ردیف های آوازی عربی، کاملاً از هوره جداست، و نیز چیزی به نام مور، میان آن ها رایج نیست. در مناطق ما، زن ها، دسته جمعی مور می خوانند، و یکی سرمویه وش می شود، و این نوع اجرا به هیچ وجه درآن جا معمول نیست.

     مور و هوره بر زبان و حنجره ی پدران و مادران ما چرخیدند و حفظ شدند، و در مراسم اندوه و بزم و... تکرار گشتند، تا دوپای بی رمقشان را به روزگار ماشینی و پرمشغله ی صنعتی ما رساندند. در دهه های اخیر، این دو آوای کهن، کم کم نفس های آخرخود را بالا می آوردند و به عنوان موسیقی هایی دهاتی و بی کلاس دیده می شدند. هنوز هم کسانی بودند و هستند که در پستوهای فراموشی، انگشت خستگی به گوش برده و دغدغه های زندگی شان را فریاد می زنند، اما دیگر رنگ طبیعی خود را از داست داده بود، تا این که شاعری به نام رحمانپور، قد راست کرد و نفس بر نفس های مرده اشان گذاشت و بار طاقت فرسا ی ادامه اش را بر شانه ی حنجره اش نهاد؛ شاعری که آواز بَمش منحصر بود و حنجره و زبان شعری قوی و اندیشه ی زلالش، دست به دست هم دادند تا او بتواند مور و هوره را به عنوان یک پدیده ی فرهنگی، به همه معرفی کند و به دنبال آن از فرهنگی دست نخورده بسراید. او از جایی شروع کرد که بعضی ها از گوشه ی چشم تمسخر نگاهش می کردند، و پی های کنده شده توسط او را منتهی به دیواری کج می دانستند، اما آن قدر پای رسالتش ایستاد تا از خود نیمایی بی نظیر در کسوتی دیگرگون بیافریند. تا قبل از رحمانپور -که من آن را جریان رحمانپور نام می گذارم - هیچ کس مور و هوره را با نام عنصر فرهنگی، معرفی نکرد و هیچ مقاله ای در این زمینه نوشته نشد. رحمانپور، شروع شد و باورها گل کرد. او خواند و مویه کرد و هوره خواند و پشت سرش پایان نامه ها ورق خورد و کلیمه ها جمع آوری گردید، و نمایش ها روی سن رفت و جشنواه های مور و هوره برگزارشد. زبان نوشتاری مطرح شد و بحث هویت اوج گرفت، و سمینارها و کنفرانس ها به وجود آمد، و حتی نقاشی ها و خوش نویسی ها، خودشان را به دریای تک بیت ها و مضامینی از این نظیر زدند. این حرکت، آن چنان حجم گرفت که رحمانپور خود جزیی از این جنبش بزرگ شد و ادامه ی کار به دیگرانی واگذارشد که شاید روزی جزء مخالفان سمج او بودند. و...

   



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه پنجم مرداد 1392 | 22:45 | نویسنده : وحید سعیدی |

 iraj.jpgبه نظر شما علت حضورکم‌رنگ “لر” در عرصه‌ی بین‌المللی در قیاس با دیگر اقوام چیست؟ برای عدم حضور عنصر فرهنگی لر در عرصه‌های بین‌المللی دلایل بسیاری را می‌شود برشمرد. دلایلی که باعث شده ما هنوز در مورد عنصر فرهنگی ملی خود و برگردان آن به غیر، مشکل داشته‌باشیم. ولی یکی از بارزترین فاکتور‌‌های انزوای لر، قضاوت تلخ و مشکوکی بود که در مورد قوم ما شد و آهسته آهسته لر مترادف شد با عقب‌ماندگی، سادگی، ایلیاتی و هزار عیب و نقص دیگر تا جایی که مدت‌ها مردمان لر در مواجهه با سایر گروه‌های اجتماعی از انتصاب خود به این قومیت بیم داشتند. آهسته آهسته لر خود را طوری پذیرفت که گویی شهروندی درجه دوم آفریده شده‌است. داشته‌های خود را به فراموشی سپرد، به خود شک کرد و اعتماد به نفس خود را از دست داد. چندی پیش در یکی از نشریات سراسری، لر قومی وحشی در غرب ایران قلمداد شده‌بود. عدم واکنش و انفعال لرها به این‌گونه موضوعات، خود مبین باور این اعتقاد شوم نزد بسیاری است که لر چه دارد؟ در سال‌های اولیه‌ی شروع به‌کارم طی سال‌های متمادی از طرف روشن‌فکران لر متهم به واپس‌گرایی و بیهوده‌کاری می‌شدم و به‌سختی به من فشار می‌آوردند که به دنبال چه‌هستی؟ ما چیزی نداریم! این اعتقاد از اساس غلط و بی‌پایه است و به جرئت و افتخار می‌توانم بگویم افتخار آفرین‌ترین قوم ایران در طول تاریخ بوده‌ایم. اما نداشتن بسیاری عوامل، باعث شده تا معرفی ما به کندی صورت گیرد. ما در شرایطی بر بحران هویت خود غلبه کرده‌ایم که محروم از انتقال خود به غیر هستیم. اقوام کُرد و ترک به دلایل تاریخی هم‌زادی آن سوی مرزها دارند که این خود تبدیل به یک مزیت شده‌است و هرگاه در نقطه‌ای تولید هنر و فرهنگ با وقفه مواجه شده در نقطه‌ای دیگر این آفرینش بی‌وقفه ادامه داشته‌است. وجود ترکیه و جمهوری‌های ترک‌نشین شوروی سابق برای آذری‌ها تبدیل به فرصتی شده تا تولیدات همه را مصرف نمایند.وجود بیست و اندی میلیون کُرد در ترکیه، کُردهای عراق و سوریه و سوابق سال‌ها کار مستمر فرهنگی باعث شده که در هرکجا فرصتی پیش آمده، این دو قوم به‌طور ویژه برجسته گردند. تنوع پراکنش در عین داشتن ریشه‌های منفی تاریخی در حوزه‌ی آفرینش هنر و احساس یک موقعیت چشم‌گیر است. از طرفی این دو قوم مسایل سیاسی متعددی را از سر گذرانده‌اند که بر روند رشد آن‌ها تأثیرات به‌سزایی داشته‌است. آن‌ها بسیار زود خود را یافته‌اند و کار کرده‌اند و امروز از دو عنصر رسانه و جمعیت مهاجر نهایت استفاده را می‌برند. حضور پررنگ کردها در اروپا و تلاش بی‌وقفه‌ی آن‌ها، در ارتباط با ترجمه‌ی خود، دست‌آوردهای بزرگی برایشان داشته. از طرف دیگر عنصر رسانه در میان آن‌ها عمری طولانی دارد و امروز پر شمار و فعال در این زمینه می‌درخشند. اما جمعیت مهاجر لرستان که قبل از انقلاب با انگیزه‌های تحصیل و کسب ثروت بوده، بعد از انقلاب هم متأسفانه با اولین بحران‌های سیاسی کشور تعدادی از لرها دست به مهاجرت زده‌اند و جز انگشت‌شماری عناصر آگاه، بقیه از وابستگان بسیار پایین گروه‌های سیاسی بودند که از سن کم و اندوخته‌ی اندک برخوردار بودند تازه بعد از این هم حضور خود در اروپا را تبدیل به یک فرصت اقتصادی، اجتماعی کردند خیل وابستگان خود را به‌صورت ایلی به‌جای افراد سیاسی به اروپا قالب کردند و امروز جمعیت مهاجر لر خالی از عنصر فرهیختگی است و اساساً دغدغه‌های این‌چنینی به مخیله‌شان هم خطور نمی‌کند و در نهایت تشتت و پراکندگی، هر کس سرش به‌کار خودش گرم است و هر وقت هم که غم وطن به دلشان افتاد لباس کردی می‌پوشند و در جمع پر تعداد کردها و دسته‌ی چوپی آن‌ها ناشیانه هل‌پرکه می‌بازند. آن‌دسته هم که روشن‌فکرند و دغدغه‌ای دارند، بر اثر کج‌فهمی‌های رنج‌آور از موضوعات و مقولاتی مثل مدرنیته، مثل جهانی‌شدن و از این قبیل، اساساً با طرح موضوعاتی در قالب لر و لربودن مخالفند در حالی که بیخ گوش آن‌ها همین دیروز در بلژیک تحت تأثیر بحث خودمختاری، پارلمان دچار بحران شد. هنوز در اسپانیا زخم “باسک” باز و دردآور است. فرانسه سرشار از مشکلات قومی است. حوادث بالکان سال‌ها جهان را که از بحث قومیت غافل شده‌بود، دچار مشکل کرد. طرح موضوعات بومی هیچ مغایرتی با مقولات روز ندارد، دهکده‌ی کوچک جهانی فردا تنها در سایه‌ی تنوع فرهنگ‌هاست که قابل تحمل خواهد بود و هر کس نتواند رنگ خود را به آسمان آن بزند باید مصرف‌کننده‌ی صرف دیگران باشد. برای داشتن نقش در عرصه‌ی بین‌المللی باید داشته‌های خود را بازیافت، صیقل داد و بر بام جهان فریاد زد. خانم پرفسور فرانسوی با مویه‌های من می‌گریست و می‌گفت این موسیقی، تاریخ همه‌ی بشر است، هر جا هوره و مویه‌ها را می‌شنیدند مراکز رادیویی، مراکز فرهنگی و هنری سریع ما را دعوت می‌کردند ولی افسوس برنامه‌گذاران لر با مطالبه‌ی وجه، همه را فراری می‌دادند و تا کسی می‌آمد، آن‌ها فوری می‌خواستند بدانند چه‌قدر گیرشان خواهد آمد. مسئله‌ی دیگری که می‌خواهم در این فرصت آن‌ را دردمندانه در میان بگذارم، اقدامات جامعه‌ی فرهنگی هنری بختیاری است که به‌سرعت می‌خواهند کاسه کوزه‌ی خود را از لرها جدا کنند و بیش‌تر بر بختیاری بودن خود تکیه دهند؛ گویا آن‌ها هم پذیرفته‌اند که لر بودن افتخارنیست. بزرگان بختیاری باید مجدانه از این اقدام نابرادرانه و غیر فرهنگی ممانعت به عمل آورند. برادران بزرگ‌ترم! به خدا سوگند ما دارای جهانی‌ترین فرهنگ روی زمینیم؛ نهراسید، اگر همه‌چیز را از لر بگیرند آواها و نغمه‌های سحرانگیز ما کوه‌ها و دشت‌ها و اقیانوس‌ها را در می‌نوردد و بی‌هیچ سلاحی قلب جهانی به تسخیر ما درخواهد آمد. تنها اندکی همت می‌خواهد و توجه کسانی که می‌توانند نقش‌آفرین باشند و این مهم تنها به مدد بختیاری‌های لر ممکن است و لاغیر. نگاهی گذرا به امضاکنندگان اعلامیه‌ی تسلیت مسعود بختیاری کافی است تا لر بداند در پایتخت کشور چه کوهستانی نهفته دارد. خوشبختانه از لحاظ تاریخی به‌صورتی است که همه‌ی این اقدامات زیر نام کشور یک‌پارچه و دوست داشتنی ایران بی‌هیچ انگیزه‌ی غیر ملی صورت خواهد گرفت. چرا شما در کارهایتان بیش‌تر به آیین‌های لرستان می‌پردازید؟ رویکرد من به آیین‌ها در لرستان(البته نه لرستان جغرافیایی با مرکزیت خرم‌آباد بلکه لرستان فرهنگی که بسیار وسیع‌تر از استان رسمی وزارت کشوری آن است) چیزی نیست که تنها به ذهن من رسیده‌باشد. بلکه همه‌ی آن‌ها که قصد آفرینش اثر هنری ماندگار دارند سعی می‌کنند اثر خود را بر ریشه‌های محکم بنا نهند در غیر این‌صورت اثر هنری آفریده شده هرگز عمر طولانی نخواهد داشت. اساساً انسان‌ها، در نقاط عطف زندگی خویش است که بی‌هیچ کم و کاستی خود را می‌نمایانند. در شکست‌ها، پیروزی‌ها، عشق، وصل یا ناکامی، قهر طبیعت،‌ مرگ و میر عزیزان، لحظاتی بی‌بدیل در هستی آدمی پدید می‌آید. هر آن‌‌چه پدید می‌آید از بُعد زیباشناختی ناب‌ترین لحظات هستی آدمی‌اند. اگر قرار است از مخاطب گرفته شود از فیلتر هنر عبور کند و به مخاطب برگردد چه چیزی بهتر است از نهایتِ نمودِ احساسِ آدمی، قله‌های باشکوه سلسله جبال احساس آدمی در طول تاریخش آن‌چه را که آدم زاگرسی پشت سر گذاشته تا آیینی پدید آید، اعتقادی ریشه بگیرد، باوری به بار بنشیند، ارزش آن را دارد تا هنرمند آبشخور هنر خود را این چشمه‌های جوشان جاودان قرار دهد. من فکر می‌کنم بی این نگرش اصلاً کار هنری پدید نخواهد آمد. اگر در فرهنگی این اتفاق دیر افتاده‌است یک غفلت نابخشودنی تاریخی است و رویکرد به این نمادها هرچه زودتر صورت پذیرد، ستودنی است. تصور من این است که در سایر فرهنگ‌ها هم اگر اثر فاخر هنری پدید آمده‌است، جز این نمی‌تواند باشد. اگر آمریکای لاتین مدت‌ها بر قله‌ی ادبیات جهان می‌ایستد، اگر فلان فیلم‌ساز جهان می‌درخشد، اگر جایی اتفاق قابل توجه هنری می‌افتد، بی‌شک، ریشه در نگرش خلاقانه به نمادها و نمودهای فرهنگی آن قوم و تمدن دارد. اگر هم در جایی پدیده‌های جدید هنری خلق می‌شود آن‌قدر غریبه می‌ماند تا زمانی که خود قادر شود فرهنگ جذب خود را بیافریند آن‌قدر تکرار می‌شود و پشتوانه‌ی رسانه‌ای تقویتش می‌کند تا به جزئی از وجود مردم یک سرزمین تبدیل شود چرا که داستان همه یکی است: بیان دغدغه‌ی انسان امروز، چه سوژه از ناخودآگاه جمعی دیروز آن مردمان گرفته شود چه از خودآگاه امروزشان همه ناگزیرند ریشه در دغدغه‌های آدمی داشته‌باشند و بیان منویات بشر امروز باشند. اثر هنری با اتکا به هیچ، باد هوا خواهد بود و بس. همه ناگزیرند خانه‌ی خود را بر خرابه‌های نیاکان خویش بنا نهند و اگر نیاکانی نداشتند، قهرمان و شبه قهرمان می‌آفرینند و تبدیل به نمادش می‌کنند اگر شده سر دسته‌ی یک اعتصاب کارگری را، اگر شده یک بوکسور خوشنام را و حتی یک فوتبالیست خوش استیل را …. احساس می‌شود خلاقیت در کارهای شما آهسته روبه کاهش است به‌ویژه در آثار اخیرتان؟ من نمی‌دانم این ارزشیابی چه‌قدر پایه و اساس دارد که خلاقیت زمانی کم بوده و زمانی زیاد شده؟! باید به‌طور مشخص بیان می‌شد ولی به نظر خودم در حوزه‌ی ادبیات موسیقی، رشد بیش‌تری داشته‌ام و به لحاظ موسیقی، کارها به دلایلی که در سؤالات بعدی خواهم گفت چندان رضایت بخش نبوده خلاصه کنم مثلی هست که می‌گویند هر چه پول بدهی همان قدر آش خواهی خورد به تدریج تهیه‌کنندگی در حوزه‌ی موسیقی از آدم‌های اهل به دست کسان دیگری افتاده‌است. اغلب شرکت‌های نشر که مدیران با فرهنگ داشتند یا ورشکست شدند یا دنبال کار دیگری رفتند، این‌ها که مانده‌اند یا آمده‌اند، هرگز دنبال کیفیت نبوده و نیستند، تنها اسمی که فروش داشته‌باشد. و من هم نیاز به ارتباط به مخاطب دارم تا جایی که گاه ناگزیر به حداقل‌ها راضی می‌شوم وگرنه باید برای همیشه سکوت کرد چند کار خلاق هم که روی دست مانده یا به دست توانای اهل کار در حال تولید است اما کو پشتوانه، کو تهیه‌کننده‌ی فهیم که اجازه دهد، شما کارت را باب میل دلت به انجام برسانی اگر هست بسم‌ا… وقتی برای شما استفاده از افرادی مثل استاد شکارچی ممکن است علت استفاده از نیروهای تازه‌کار چیست؟ درست است اما چرا توجه نمی‌شود که پشت کار «بهار باد» علی‌اکبر شکارچی نشسته است و بقیه‌ی کارها را برای تقویت نیروی استان متأسفانه خودم با نوازنده‌های بومی انجام داده‌ام که بسیار نتایج تلخی برایم داشت باز هم تأکید می‌کنم کار بهار باد مُهر شکارچی را بر خود دارد که بزرگ معنوی موسیقی ایران است، دستی که اگر نبود بسیاری از آثار گران‌بار ملی هم نبود این‌ها را تاریخ روشن خواهد کرد، رویکرد شکارچی به موسیقی‌های بومی راه‌گشای بسیاری شد که امروز عنوان و نشان برای خود دست و پا کرده‌اند ولی شکارچی هرگز رسانه‌ای نبوده و سرش به کار خودش بوده. بهار باد اثر ملی سترگی است اما متأسفانه ما کس وکار رسانه‌ای نداریم. موسیقی لرستان از چه چیزی رنج می‌برد؟ مگر موسیقی کشور از چیزی رنج نمی‌برد موسیقی لرستان علاوه بر همه‌ی رنج‌هایی که موسیقی ملی به آن گرفتار است، بیماری‌های بومی خود را نیز دارد. عدم دانش کسانی‌که به این عرصه می‌آیند و عدم اعتقاد آن‌ها به دانستن. وقتی کسی در تمام طول عمرش یک خط نمی‌خواند، یک اثر گوش نمی‌کند، کلاس نمی‌رود و فکر می‌کند آخر موسیقی است. وقتی هر کس تمام توانش را به‌کار می‌گیرد تا با استفاده از اهرم‌های اداری و سازمانی، دیگری را از میدان به‌درکند، وقتی هیچ‌کس به دانسته‌های آن یکی تمکین نمی‌کند و در عین حال در عرصه‌ی موسیقی مدعی است و به جعل عنوان و دست‌برد به آثار دیگران روزگار می‌گذراند، چه انتظاری از موسیقی دارید؟ وقتی صدا وسیما و ارشاد استانی اساساً اعتقادی به موسیقی و نقش آن در رسانه نداشته‌باشند و کوچک‌ترین ارزشی برای اهل این هنر قائل نباشند وقتی هرچیزی را به‌جز موسیقی به‌جای موسیقی معرفی می‌کنند وقتی در هیچ ارگانی یک‌ریال بودجه، برای موسیقی وجود ندارد یا اگر دارد روی کاغذ است و از ما بهتران میلش می‌فرمایند، شما انتظار دارید من از کدام رنج موسیقی بگویم. در سراسر جهان این هنرها تبدیل به صنعت شده‌اند و مثل همه‌ی صنعت‌ها قانون خود را دارند رقابت سالم بین شرکت‌های مختلف در جهان برای جلب مخاطب بیش‌تر باعث سفارش کار به هنرمند می‌شود و در نتیجه هنرمند سعی در آفرینش اثری دارد که او را در بازار هنر آن کشور نگاه دارد. وقتی در بخش خصوصی، کسی حاضر نیست یک ریال در این راه هزینه کند چه انتظاری می‌توان داشت از دست‌های خالی و کارهایی که بر روی کاغذ مانده … ؟! و تازه این‌ها بخشی از رنج است، فاجعه‌ی اصلی در میان اهل موسیقی است و عدم توجه به آن‌چه که وظیفه‌ی آن‌هاست، وقتی قرار نیست آدمی در مقابل کرده‌ی خویش به‌جایی پاسخ‌گو باشد، دیگر صحبت از مسؤولیت محلی از اعراب ندارد. موسیقی لرستان از نبود رسانه‌ای برای معرفی خویش و از نبود نقد خلاقانه هنوز رنج می‌برد. موسیقی لرستان باید باسواد شود. خوشبختانه تعداد زیادی دانشجو در رشته‌ی موسیقی داریم که علاوه بر استعدادهای خدادادی منطقه چشم امید به آموخته‌های آنان نیز وجود دارد. چرا بیش‌تر از شعر خودتان یا گذشتگان استفاده می‌کنید؟ شاید استفاده از اشعار گذشتگان یا خودم مربوط می‌شود به سوژه‌ای که توجهم را جلب کرده وقتی موضوعی به عظمت «بهارباد» را می‌توان دست‌مایه‌ی هنر کرد یا وقتی در طول دهه‌های اخیر شعری و ترانه‌ای محلی که گوشه‌ی چشمی به زندگی واقعی و زمینی انسان زاگرسی داشته‌باشد به‌وجود نیامده ناگزیر از سروده‌های خود که با توجه به مطلب موردنظر سروده شده و اصلاً از ابتدا با ملودی به‌وجود می‌آید استفاده می‌کنم، تعصب خاصی ندارم هرگاه با شعری که تکانم دهد مواجه شوم حتماً استفاده خواهم کرد کما این‌که خودم بارها به دوستان شاعر سفارش کرده‌ام که در رابطه با فلان موضوع خاص طبع خود را بیازمایند. فعلاً شعری که تکانم دهد، ندیده‌ام نه این‌که نیست شاید از حوزه‌ی اطلاعات من خارج بوده و من موفق به خواندن آن نشده‌ام. وضعیت ترانه‌های لری، لکی و بختیاری را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ وضعیت ترانه در لرستان، بختیاری و لکی وضعیتی آشفته و غیر قابل اتکا داشت اما به‌تدریج شاهد جدی‌تر شدن فضا و آفرینش‌های قابل توجه هستیم متأسفانه موقعیتی برای ارزیابی به‌وجود نیامده اما من فکر می‌کنم اوضاع دارد بهتر می‌شود. البته از همین جایگاه هم از سایر اقوام سر و گردنی بالاتر است چرا که بر خلاف تولید کمی، به‌لحاظ کیفی کار درخور توجه ندارند. لکی به‌لحاظ داشتن پشتوانه‌ی ادبی قوی زودتر می‌تواند به‌بار بنشیند هر چند دوستان لر زبان هم بی‌کار نشسته‌اند آثار بسیار جذابی دارد متولد می‌شود. ولی در مجموع برای ارزیابی درست باید موقعیتی فراهم آورده‌شود تا در یک فراخوان آثار بررسی شوند. ناگفته نماند جدا کردن سه ساحت فرهنگی لکی، لری، بختیاری درست نیست و باید یک جا آن‌ را زاگرسی نامید.   

 نشریه سیمره



تاريخ : شنبه پنجم مرداد 1392 | 22:34 | نویسنده : وحید سعیدی |

موسیقی لری از غنای زیادی برخوردار بوده و نسبت به دیگر جنبه های فرهنگی قوم لر، کمتر دچار دگرگونی شده است. به طوری که هنوز ساز های الکترونیکی(اُرگ و..) و غربی نتوانسته اند به موسیقی لری راه پیدا کرده و اصالتش را از آن بگیرند و هنوز کمانچه، سرنا و دهل، نی، تنبور و...حرف اول را در موسیقی لری میزند. از جهتی موسیقی فاخر باید قدیمی نشود و نسل های کنونی و آینده نیز به راحتی بتوانند با آن انس بگیرند که موسیقی لری می تواند به این امر مهم نیز دست یازد. اساتید فراوانی برای موسیقی لری تلاش کرده اند و هم اکنون نیز  بزرگان زیادی در تعالی موسیقی لری می کوشند .

استاد ایرج رحمانپور یکی از معدود خواننده ها و شاعران لر است که در بتن آهنگ ها و اشعارش  به مسائل اجتماعی و قومی قوم لر اشاره می کند و جدا از صدای سوزناک و موسیقی اصیلی که به کار می گیرد اشعاری که می سراید و می خواند بسیار زیبا ست.

به طور کلی می توان گفت تنها هنر مند و خواننده ای که برای کل قوم لر(جدا از مرزبندی استانی می خواند استاد ایرج رحمانپور است. به طوری که در جایی به سوگ استاد حسین پناهی شاعر و هنر پیشه لر که از اهالی یاسوج است، می نشیند و در جایی دیگر برای مرحوم حسین شیدایی بازیگر لر، می خواند و بسیار مصادیق دیگر...

اما آهنگ شعر(سرزمینم)که شعرش نیز سروده خود استاد است از ویژگی های منحصر بفردی برخوردار است که از چند جهت باید مورد تامل  قرار گیرد.

اول اینکه استاد ایرج رحمانپور در این شعر به مرز بندی و جدایی مناطق لر نشین اشاره و غم و اندوه مردم لر را بیان می کند. دوم اینکه در این شعر به نام کوهها و مکانهایی اشاره می کند که هرکدام در گوشه ای از جغرافیای مردم لر پراکنده اند، کوه دنا در کهگیلویه و بویر احمد، گرین در بین شهر های نور آباد، بروجرد، الشتر و نهاوند، دریاچه گهر در اشترانکوه، کوه الوند در همدان و نیز کبیر کوه در لرستان و ایلام  هر کدام از مناطقی است که در این شعر مورد توجه قرار گرفته است و نیز در آخر شعر  نوید سربلندی و اعتلای قوم لر را اینچنین می خوانیم:



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه پنجم مرداد 1392 | 22:29 | نویسنده : وحید سعیدی |

اراده‌ی حماسه (تقدیم به استاد ایرج رحمان‌پور)

شهرام شرفی:
آوای استاد: استاد رحمان‌پور آوایی شورانگیز دارد. او در صدایش، فرهنگ و انسان‌شناسی فرهنگی را فریاد می‌زند.موسیقی استاد، فرهنگ‌گرایانه خلق شده‌است. همه‌چیز در این حوزه‌ی فرهنگی وجود دارد و همه‌ی رفتارها جزیی از فرهنگ قلمداد می‌شوند. او در صدایش ما را به ساختارگرایی فرهنگی مردم‌منشانه راهنمایی می‌کند.او دغدغه‌های پدران و مادران سرزمین تاریخی ما را هوشمندانه و لطیف‌مآبانه بیان می‌نماید. رحمان‌پور، سوز فراتاریخی رنج‌ها و انسانیت‌ها و شادی‌ها را برای ما شرحی تأثیرگذار و دلربا می‌دهد.

او موسیقی خود را ابزاری هویت‌بخش برای نوع‌دوستی و نوع‌گرایی فراسرزمینی قرار داده‌است.در آوای رحمان‌پور، تفکرفلسفی در باب چیستی« ما»، خود را با قدری دقت نشان می‌دهد. ندای استاد، انسان را به سؤالی اساسی می‌کشاند:« آیا نهادهای ساخته‌ی دست بشر می‌توانند بر هویت او مسلط شوند؟» آیا انسان‌ها می‌توانند فارغ از شی گشتگی و نهادشدگی، با رویکردی فرهنگی، «نوع خواهی» را دوباره تجربه نمایند؟ او با ندایش به مبارزه با فردگرایی منفی برخاسته است. او ما را دوباره گرد هم می‌آورد و حماسی بودن و تمدن‌سازی فراسرزمینی سرزمین لرستان را برای همگان، «هوره‌وار» یاد آوری می‌کند.

متفاوت بودن

استاد رحمان‌پور می‌تواند روزمره بخواند. او می‌تواند جهت آب را بشناسد و با آن حرکت نماید. اما او دغدغه‌ی آگاهی دارد. او با نگرشی کلان و ساختاری، موسیقی را می‌شناسد.او خود را فرزند میرملاس( تمدن ایلام باستان) می‌داند. فرزندان میرملاس باید پیش‌گام در تولید معرفت و اندیشه باشند. تولید موسیقی، خود معرفتی بزرگ و فرامکانی در آثاراستاد محسوب می‌شود.او دلسوزانه از ما می‌خواهد تولید کننده باشیم. ندای رحمان‌پور دعوت به شور و حماسه برای برساختن و خلق کردن فرهنگ و اندیشه است. استاد، انسان‌شناسی فرهنگی را به‌صورت کلاسیک و ماندگار می‌شناسد. او موسیقی را از اجزا زیربنا می‌داند. زیربنا برای شعر رحمان‌پور، آگاهی و فرهنگ است. بخشی از آگاهی در اراده نهفته است.استاد از معیشت نمی‌ترسد و با اراده و با صوت و ندا، تنهایی می‌خواند و «حماسه‌ی اراده» را به مردمان یاد می‌دهد. موسیقی رحمان‌پور هم فلسفه دارد و هم مردم‌شناسی. صدای استاد، خود را تشویق به «خودشناسی هویت‌گرایانه» می‌کند.

فرهنگ، مهم‌تر از نهاد

برای استاد، عدم توجه از طرف سازمان یا نهاد مهم نیست. او فرهنگ را کلی‌تر و عام‌گراتر از سازمان می‌داند. فرهنگ کلان اجتماعی نیز استاد را همواره ستایش نموده‌است. موسیقی استاد، ما را هم در تنهایی اندیشه‌ای خود غرق می‌کند و هم وضع تاریخی- اجتماعی سرزمین ما را مورد سنجش‌گری حماسی و کهن‌مدارانه قرار می‌دهد.

روایتِ تکامل

در شعر و نوای استاد سیر تاریخ‌گرایی فرهنگی قوم ماد به خوبی بیان می‌شود. موسیقی رحمان‌پور کتاب تاریخ «خود آگاهی» فرهنگی ماست. ریتم‌هایش هر کدام یک سؤال فرازمانی را بازتکرار می‌کند:« من کیستم؟»ندای رحمان‌پور ندای « خود بودن صرف» نیست بلکه « خود شدن و بازتولید آگاهانه» از ارکان آن محسوب می‌گردد. تلاش و فعالیت مشروع برای امرار معاش همواره از معناهای هویت‌بخش شعر استاد بوده‌است. غم‌ها و سوزها در ندای استاد همیشه عاشقانه و حماسی بوده‌است. غم‌هایی صادقانه و بدون نمایش کاذب. شادی‌هایش، شادی‌هایی موقر و متفکرانه و دردهایش نیز مردانه و جمع باورانه.موسیقی رحمان‌پور موسیقی میانه و به‌دور از افراط و تفریط است و به‌دور از عوام‌زدگی روزمره و حال‌گرایانه‌ی سطحی. موسیقی، رسالت تاریخی- اجتماعی برای خود قائل است و ذهن را بسیار باارزش و مقدس می‌داند و اراده و آگاهی را مقدس و برتر از شکم و غریزه می‌پندارد. موسیقی رحمان‌پور، برای عاطفه و آگاهی هر دو نواخته می‌شود تا هم عاطفه‌ی سرزمینی‌اش به‌خوبی و با «شیوایی کلاسیک گونه» بیان شود و هم آگاهی تاریخی و بلکه فراتاریخی سرزمینش برای همگان امروزی معرفی شود.

او تاریخ سرزمین ما را روایت می‌کند با نوایی متفکرانه و شوقی انسان‌منشانه.

مشروعیتِ فرا نسلی

نوای استاد رحمان‌پور مختص به یک نسل خاص نیست. نسل حال و نسل ماقبل حال، ندای استاد را با خود زمزمه می‌کنند. او مقبولیتی فرانسلی داراست. نوا و ندای استاد، وصل کننده‌ی دیروز به امروز و فرداست. آهنگ رحمان‌پور بین نسلی است و بازتولید و بازپالایش و «بازاندیشی هویتی» را برای نسل‌ها به ارمغان آورده‌است.حقانیت استاد حقانیتی برآمده از بخش والای فرهنگ سرزمین ماست. او با آهنگ‌ها و شعرهایش «فرهنگ‌باوری والاگونه» را ترویج می‌نماید.نوای استاد به روند «دیالکتیک فرهنگی»(تعامل فرهنگی) پایبند بوده‌است. او با سوزصادقانه‌اش، برای از «خودبیگانگی فرهنگی،» برای نسل حاضر مضطرب است و همه را به خود بودن و «خودشدن مداوم فرهنگی- هویتی» دعوت می‌نماید.موسیقی رحمان‌پور، خودآگاهی تاریخی را برای ترقی و توسعه بسیار مهم می‌داند و محرومیت را سرپوشی کاذب بر این «سرزمین غنی» می‌داند.صداقت و وحدت و وجد و تلاش در زمزمه‌های استاد موج می‌زند و «دگرباشی فرهنگی» ذیل پارادایم « غنای کِشِشی موسیقی سرزمینی» در آثار استاد مشهود است.

توانایی تولید در رقابت

آثار استاد همواره ماندگار بوده است. شعر و آهنگ رحمان‌پور در عصر متکثر رسانه خود را جاویدان نموده‌است. توانایی فوق‌العاده‌ی استاد در این فضای رقابتی می تواند انگیزه‌ی « ما می‌توانیم» را برای جوانان به ارمغان آورد. انواع موسیقی را می‌توان در بازار رسمی و غیررسمی پبدا نمود؛ اما موسیقی رحمان‌پور خود را در این رقابت، متمایز می‌کند و نمی‌شود از آن گذشت. چون متعلق به آگاهی و اراده‌ی حماسی سرزمین ایلام باستان می باشد.با دستور و بخش‌نامه نمی‌توان از موسیقی لری دفاع نمود. باید رقابت و تکثر را ترویح نمود. باید به مانند استاد، خلاقانه، تولید «پارادایم فرهنگی »نمود.او صاحب سَبک است. اما سبک او ثابت و بی‌تحرک و ایستا و خموده نیست. او از واقعیت پا را فراتر می‌گذارد و وارد وادی «فراواقعیت» (سورئالیسم) می‌شود و با ندا و شعر و آهنگش، دوباره واقعیت را از نو برای همگان می‌سازد.موسیقی رحمان‌پور همواره « بازاندیشی» را همراه خود داشته است. در فرایند بازاندیشی از منظر جامعه‌شناختی، شناخت، هیچ‌وقت یک‌سان و ثابت نیست و مدام در معرض «تفسیر و بازتفسیر و بازتولید» قرار دارد. ندای عمیق رحمان‌پور، بازاندیشیدن و «شناخت شناسی انسان مدار» مبتنی بر «مردم‌شناسی فرهنگی» را پیوسته تولید و بازتولید می‌کند.

مردم باوری والا

موسیقی رحمان‌پور ما را به تربیت فرهنگی و جهان شمول‌گرایانه دعوت می‌نماید. آهنگ و سوز استاد از کوچه بازاری به‌دور است؛ اما در عین حال به تربیت کوچه و بازار و «والاگرایی فرهنگی »برای همه می‌اندیشد. ندای استاد از شادی‌باوری کاذب و لحظه‌ای متناسب با شکم‌گریزان است. اوشادی را با عرفان سرزمینی ترکیب نموده‌است.ندای استاد، مردم را به‌صورت حقیقی ارج می نهد اما تربیت و فضیلت اخلاقی را نیز عنصر حیات ساز تمدن لرستان می‌داند. او هم مردم را قبول دارد و هم به کیفی‌تر کردن فرهنگ عامه به «فرهنگ والا» می‌پردازد.موسیقی رحمان‌پور، اراده‌ای برای تربیت و پرورش‌یافتگی اخلاقی است. شعر استاد سرشار از دانا‌محوری می‌باشد. در شعر استاد، «برتربینی منفی قومیتی»، شهود نمی‌یابد.

برتربینی موسیقی رحمان‌پور، واقعی و «حکایت‌گر تمدنی بودن سرزمین پدری» استاد است.قوم ساکن لرستان، در موسیقی استاد، خود را به‌خوبی نمایان می‌سازد؛ اما نه نمایشی کاذب. این نمایش، حقیقت‌گونه است چون حرفی برای گفتن از منظر دانش و بینش و تمدن داشته است. استاد، صادقانه، تنهایی موسیقی را فریاد می‌زند؛ اما کیست که نداند در ذهن اندیشه‌گرای سرزمین من، شعر و آهنگ رحمان‌پور تنها نیست.هوره‌های استاد، ما را عاشقانه و کنجکاوانه به عصر طلایی تمدن سرزمین مادری می‌برد. آن‌جا، پدران و مادران ما دانشی خلاقانه برای بهره‌برداری خردمندانه از طبیعت داشته‌اند. رحمان‌پور و ندای رحمان‌پور، ما را به یاد خاطره‌ی سرزمین اجدادی، وادار به تأمل و پرسش از وجودخود می‌کند. اندیشیدن و باز خود اندیشیدن از دستاوردهای معرفتی واژه‌ها و نداهای شورانگیز استاد است. پس چرا امروزه سرزمین تمدن‌ساز من، محرومیتی مضاعف داردبا اراده و همت و هویتی انسانی و جهان شمول می‌توان محرومیت را با علم‌گرایی به ترقی و توسعه تبدیل نمود. ندای رحمان‌پور، ما را به کنش‌گری و مسؤولیت و اراده برای سرزمین دعوت می‌کند. فریاد استاد، خود را شریک غم و درد دیگر انسان‌ها می‌داند.این ندا، بازآفرینش انسانیت پدران و مادران ماست( بازنمایی انسانیت نیاکان.) در عصر فردگرایی منفی و عصر جزیره‌ای شدن فرد، موسیقی استاد، ما را به جمع‌گرایی نوع‌دوستانه و وحدت تمدنی همراه خلاقیت و شکوفایی فرد، تشویق و ترغیب نموده است.

صدای رحمان‌پور، اقوامی را صدا می‌زند که نقاش‌هایی خلاق برای آفرینش میرملاس بوده‌اند.نگاره‌های تمدنی- تاریخی میرملاس فریاد صادقانه‌ی استاد و فرزند خویش را می‌شنوند؛ اما افسوس که به تدریج در اضمحلال فروخواهند رفت.این همان بخش والای فرهنگ ماست که مورد بی‌مهری قرار گرفته است. موسیقی رحمان‌پور، تلاشی آگاهانه و متعهدانه برای حفظ و بازتولید « فرهنگ والا» بوده‌است.ندای استاد، ما را به حضور برای حمایت از هنر فرامی خواند. در هنر، مرگ و نیستی وجود ندارد. با هنر می‌توان به زندگی جاویدان دست پیدا نمود. تلاش استاد برای «جاودانگی خاطره،» متداوم و باشکوه بوده است. این خاطره، همان هویت و فرهنگ تمدنی ماست. زبان عاشقانه- عارفانه و فلسفی استاد، ما را به خودآگاهی سرزمینی و برای بهترشدن سرزمین فرامی‌خواند.

پس، دلدارانه فریادش را برای حیات و سرزندگی سرزمینم، زمزمه خواهیم نمود



تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392 | 21:11 | نویسنده : وحید سعیدی |

آلبوم هنا (صدا) اثري از ايرج رحمانپور (شاعر، خواننده و آهنگساز لرستاني) در ليست آلبوم هاي سياه و غير مجاز قرار گرفت و منتشر نشد.

اشعار و صداي سرشار از حزن و اندوه رحمانپور باعث شد تا به حنجره زحمي زاگرس ملقب گردد (رحمانپور خود را به شهرستان كوهدشت و استان لرستان محدود نمي داند و براي قوم لك و لر در تمام اقصي نقاط ايران و جهان مي خواند). رحمانپور در آهنگ هاي خود بيشتر مسائل اجتماعي و بومي جاري در جامعه را بيان مي كند. تا جايي كه برخي آهنگ هاي ايشان به حدي سوزناك است كه چشم هر انسان با عاطفه اي را گريان خواهد كرد.

آهنگهايي مثل:

مشق شب (به مناسبت زلزله بم

مه صداته مي شناسم = من صدايت را مي شناسم (در وصف زنده ياد حسين پناهي

گل آتش (در زمينه خودسوزي زنان) و ...

 

گفتني است ايرج رحمانپور معلمي از طايفه غيور عبدولي (از طوايف بزرگ شهرستان كوهدشت) بود كه در دهه شصت از كار معلمي اخراج شد. وي در سال هفتاد و هفت آلبوم آيينه اشك را به صورت رسمي منتشر كرد. انتشار اين آلبوم مورد استقبال و توجه اكثريت مردم لر، لك و كرد زبان استانهاي غربي كشور (لرستان، چهارمحال بختياري، كرمانشاه، ايلام، شهرهايي مثل انديشمك، هرسين ، نهاوند، ملاير و ... ) قرار گرفت.


اينك متن و ترجمه  فارسي يكي از آهنگهاي اين آلبوم:

 




ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و دوم تیر 1392 | 23:7 | نویسنده : وحید سعیدی |
ایرج رحمانپور نیازی به معرفی ندارد. او نه تنها در لرستان و استانهای لرنشین کشور، بلکه در سراسر ایران در میدانگه هنر موسیقی سنتی از نام آوران است. چهره ای صمیمی و بی ادعا که بقول خودش «پامه دِ گلیمِ خوم بیشتر نمی کَشِم» و صدایی که رنج و درد زمانه را مویه میکند. فرصتی پیش آمد تا با او در گوتنبرگ و در انجمن ستین گفتگویی داشته باشیم.

ستین لر: آقای رحمانپور اولا به سوئد خیلی خوش آمدید

ایرج رحمانپور: ممنونم از شما و تمام دوستانی که زحمت کشیدند و این چند روزه ما مزاحمشان بودیم.

س. ل: لطفا کمی راجع به خودتان و  از گذشته موسیقی سنتی در لرستان صحبت کنید تا آنها که بدرستی شما را نمی شناسند بیشتر با شما آشنا شوند.

ا. ر: من خیلی خلاصه عرض کنم که از قبل از انقلاب توی فضای موسیقی لری بودم منتها همین مثالی که آدم کله ش بو قرمه سبزی میده و اگر دانش آموزی یک چیزی را میخواند ضد سلطنت میشد، ما هم متاسفانه یا خوشبختانه آنجوری شدیم و کمتر در عرصه های رسمی و رادیو تلویزیون ظاهر میشدم. اما بسیار علاقمند بودم، کار میکردم و صدایم را مردم گوش میدادند.

اما فعالیت های من بطور جدی بعد از انقلاب شروع شد. بمجرد انقلاب با آقای علی اکبر شکارچی کار «جرس» را فراهم آوردیم. آن موقع جو جامعه بیشتر شعارزده و آرمان گرا بود، ما آمده بودیم یک بخش اعلامیه ها را با شعر و ترانه و اینها خواندیم. حسنی که این کار داشت، معرفی سرنانواز شهیر لُر، «شامیرزا مرادی» بود و از آنجا ایشان در واقع کشف شد و به بتدریج بجایی رسید که بعنوان یکی از بزرگان سازهای بادی جهان مشهور شد. بعد وقتی آمدیم توی موسیقی، خوب جامعه ای که تکون خورده بود و از هرجهتی میخواست نو بشه جا داشت موسیقی ش هم به نوع دیگری، جور دیگری دیده بشه. هرچند ما قبل از انقلاب نیروهای بزرگی داشتیم، کارهای بزرگی هم شده بود. صدایی مثل صدای مرحوم «سقایی» که یک صدای جاودانه ای بود. این خودش را از مرزها گذرانده و موسیقی ما را بهمه جا برده بود. از چهره های دیگر این دوره آقای «ایزدپناه» را باید نام برد که متولی امر فرهنگ آنجا بود. ایشان واقعا فرد بزرگی هستند در تاریخ لُر. همچنین از مرحوم «رشیدی» هم باید نام برد. در کنارش در منطقه بختیاری هم کارهایی میشد اما باز آنجا هم رشد و شکوفائیش بعد از انقلاب بود.

س. ل: خوب حالا از کارهای جدیدتان بگوئید.

ا. ر: بعد از کارهایی که با آقای شکارچی و سایرین انجام دادیم و چند تایی کاست شد من در حوزه شعر و ادبیات و موسیقی لری کارهایی کردم که یه مقدار ارتقا پیدا بکنه و با سایر فرهنگها قابل رقابت باشه. عید گذشته دو تا کار از بنده وارد بازار شد. یکی به اسم «هچایه» که در حوزه فولکلوریک منطقه خودمان بود که با آقای امین عباسی انجام شد و کاری دیگری داشتیم به اسم «حنا» با آقای مسلم علیپور. کاری هم در دست تهیه با آقای شکارچی داریم که روایت یک پرنده است و از داستانهای اساطیر منطقه خودمان میباشد. همچنین آقای حسین پرنیا کاری انجام داده اند که بنده شعر و خواندنش را بعهده گرفتم. این کار آماده توزیع است. یه کاری هم با حوزه هنری کشور داریم انجام می دهیم که متولیش آقای پرویز زاده است. من اینرا اینجا در این مصاحبه باید با صراحت بگم که کسی برای من کاری نکرده. دوستان فقط در حوزه تنظیم با من همکاری می کنند و نه بیشتر. چون متاسفانه روی کارها اطلاعات غلطی داده میشه که موسیقی فلان آدم با صدای فلانی در حالیکه اینطور نیست.

یکی کاری هم هست که خواستم فقط از فیلتر خودم کامل گذشته باشه. و آن اینکه میخوام موسیقی بسازم که از تولد تا مرگ لرها را بیان میکند. وقتی من از لر اسم می برم، لر یه منطقه جعرافیایی هست که سه ساحت فرهنگی مشخص داره. شما وقتی لر را میخواهید ببینید اگه این سه مورد را نبینید یه عیب و نقصی توی اون کار و اون پژوهش هست. ما ساحت لری خرم آبادی داریم و ساحت لکی را و ساحت بختیاری را. البته وقتی صحبت از ساحت بختیاری میکنیم این دربرگیرنده ممسنی و یاسوج و … هم هست. این سه ساحت فرهنگی چیزهای هستند هر کدام تک تک وجود دارد اما باید همه را یکجا و یکی ببینیم. وقتی از لر اسم برده میشه یعنی یک کسی که داری فرهنگ لکی، لری و یا بختیاریه. حالا این موسیقی از تولد تا مرگ را که اسم بردم، از زمانی که یک بچه لر بدنیا میآد – چه عشایر چه شهری- تا زمانی که بخاک سپرده میشه برای تمام لحظات زندگیش یک جور موسیقی داره و با آن عجین است. همیشه آرزم این بوده که اینها در یک پکیجی گردآوری بشه که خوشبختانه کار شروع شده و داریم انجام میدیم.

س. ل: ما بکرات شنیده و خوانده ایم، ایرج رحمانپور حنجره زخمی زاگرس. این عنوان از کجا آمده و کی آنرا به شما داده است؟ اصلا شما از این عنوان خوشتان می آید یا خیر؟

ا. ر: اولا چون من خودم اینرا نگفته ام و خارج از اراده من انجام گرفته، خوش آمدن یا بد آمدن من تاثیری در آن ندارد و بهرحال متداول شده که بگویند حنجره زخمی زاگرس. اما اولین بار کاظم علیپور شاعر فرهیخته لرستان مقاله ای در باره بنده نوشت که در آنجا این عنوان را بکار برد. و بعد در چند سخنرانی در دانشگاهها و سمینارها و اینها باز تکرار شد و ادامه یافت. البته میدونستند که من آموزش پرورشی بودم و کارم را از دست دادم و مدتی از عمرم به ناحق تلف شد. زمانی که من روی صحنه میرفتم شاید انسانی را میدیدند که  زخم خورده و این صدا یک صدائیست که از حنجره زخمی بیرون میآید. شاید دوستان این جور تلقی از شخص بنده داشتن و اینرا بکار میبردند. البته بدم نمی آمد از یک جهت، چرا که اینرا در مقابل کسانی می گفتند که این زخم را زده بودند و خیلی دوست نداشتند که این گفته بشه.

س. ل : چند تا ترانه لری از مرزهای مناطق لرنشین خارج شده مثل دایه دایه و دیگران. کار مشترک « بهارباد» را که شما با آقای شکارچی انجام دادید،یک موسیقی نیست که در منطقه لرستان فقط بخوای گوشش بدهی. بنظر من کار، کاری جهانی است اما با این احوال هرگز نتوانست از مرزهای منطقه لرستان خارج بشه. آیا من درست فکر میکنم یا نه؟ 

ا. ر: بله حرف شما درسته و همین جوریه که شما میگین. اما چرا چنین شد؟ من لازم شد یه مقداری در این خصوص صحبت کنم. آقای شکارچی یکی از بزرگان موسیقی ما هستند در سطح کشور. ایشان در حوزه ملی یک بزرگ هستند و ایده های انسانی و شرافتمندانه ای دارند که همان ایده ها پشت این کار هست. تسلط آقای شکارچی به علم موسیقی و علاقه و عشقی که به سرزمین ش داره  دست به دست هم داد و او با تمام وجودش و با تمام دانش خود نشست و  کار را آماده کرد. ضمنا اگر مطالعه کرده باشید، میدانید که بزرگان موسیقی ما مثل خانواده کامکارها در این کار هستند. مجموعا یک توانایی عظیمی پشت این کار هست که آخر موسیقی ماست. امروز کامکارها در موسیقی ما حرف اول را میزنند. آقای شکارچی یکی از کدخداهای موسیقی ماست. اگر در تهران در رابطه با موسیقی ملی مشکلی داشته باشند حتما به ایشون مراجعه می کنند. اما سرمایه گذار بهارباد (که لر هم نیست ) و از صنف انتشاراتی هاست با عشق و علاقه عجیبی در تهیه این اثر با ما بود. البته برای ایشان یک وضعیت بحرانی پیش آمد و نتونست هرگز به آقای شکارچی و ما چیزی از نظر مالی بدهد و ده سال سرمایه این آدم خوابید ولی محکم ایستاد و کار را بیرون داد. همه این آدمها نیرو گذاشتند تا اثر بزرگ «بهارباد» آفریده شد.

اما چرا بهارباد آنطور که باید مطرح نشد، من میتوانم به شما جواب بدهم که بعضی از آثار موسیقی در زمان خودشان دیده نمی شوند و چه بسا بعدها این آثار دیده بشوند. بعضی از آثار از زمان خودشان جلوترند بگمان من. شما چرا اشاره به  موسیقی «کوهسار» نمی کنید؟ کوهسار در حوزه موسیقی بختیاری یک اثر بیاد ماندنی ست که آنرا هم  آقای شکارچی انجام دادن. متاسفانه اون هم شناخته نشد. یعنی شما نمی بینید حرفی از کوهسار زده بشه. یا یک موسیقی بی کلام ما داریم که بر فیلم «خون بس» سوار شد. حالا فیلم هرچه بود، بود. اما این موسیقی یک اتفاق بود در حوزه موسیقی ما.

متاسفانه خیلی از مسائل دامنگیر ما هست. ما از یک پرس دوجانبه داریم ضربه می خوریم. یکی از ناحیه آنهایی که توی این کار هستند اما نازا و سترونند. وقتی کاری را می بینند که پویایی توش هست بجای اینکه خودشان را بکشند بالا می خواهند بقیه را بکشند پائین در حد خودشون. این از یکطرف، از طرف دیگر متاسفانه متولیان امور فرهنگی هستند که خودشان اساسا با فرهنگ میانه ای ندارند و کارهای بزرگ را اصلا تاب نمیآرن و نمیخوان ببینند. از این دو جانب ما پرس میشیم. همینه که شما می بینید کارها دیر به ثمر میرسه، دیر دیده میشه. ما داریم از توی سنگ موسیقی درمیآریم. ما داریم از کف دست مو می کَنیم! بهرحال زمان میبره تا کارهای فرهنگی دیده بشن.




ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیست و یکم خرداد 1392 | 19:43 | نویسنده : وحید سعیدی |

گذری بر اشعار استاد ایرج رحمانپور:

 

روزگاری اندک است که شاعران و ادیبان لرستانی در خصوص زنده نگه داشتن فرهنگ و مایه های گذشته این قوم در حیطه ادب ، قلم فرسایی نموده که در این بین زحمات و تلاش حنجره زخمی زاگرس قابل تقدیر است. چرا که اشعار و قصه های او از الفبای کلمات گمشده ای که حتی در سینه کهنسالترین پیران این دیار نمی توان یافت و پایه و ستون فرهنگ و تمدن این قوم است لبریز گشته  است. با این وجود عرق شرمساری قلم و لرزش دستان خود را می زدایم تا شاید دوگانگی که در اشعار این هنرمند است به تصویر بکشم. گاه در نگاه شاعرانه و صدای دلگیر او سوشیانسی را می جوییم که برگ گل را محمل نام او دانسته و شاخه های خشک درختان را به دانستن نام او وا می دارد و گه با آمدنش چشمه های خشک زمانه را  جوشان و پر آب می بینیم  و در کلامی دیگر تابستان با آن همه گرما و سوزان بودنش را در زیر سایه هایش به خواب فرو می برد. او کیست که این چنین معجزه هایش چون آفتاب برف نسار را ذوب نموده  و چشمه های خشک و برگ مرده و شکسته درختان را دوباره حیات می بخشد او کدامین امید است که حنجره زخمی را تا دم مرگ به ایستادگی در پای عقیده خویش وا می دارد و از همه اندیشه های پوچ و زیباییهای زشت دنیا روی برگردانده  و بدنبال آرمانهای خویش گام بر می دارد؟ اما از نگاه دیگر به اشعارش ، حنجره ای زخمی را می یابیم که سالها از دست یاری را که مظهر دروغ و فریب و ریاست و نگاه سرد و شانه های خمیده جوانان را از چشم او می داند زخم برداشته است ، یاری که زبان او را نفرین وا می دارد و دشت های سبز و ستون خانه را ویران و اجاق حیات آنها را  به خاموشی توصیف می نماید. و همین اندیشه ی متعالی و دوگانه کلام اوست که شنونده و خواننده را به تسلیم و سکوت در برابر صدایش وا میدارد.



تاريخ : دوشنبه بیستم خرداد 1392 | 12:19 | نویسنده : وحید سعیدی |
كله باد(kalahbad ): بادي كه در باور عموم مردم ديار لرستان اواخر بهمن ماه يا اوايل اسفند ماه شباهنگام خيز بر مي دارد و صبح كه مردم چشم مي گشايندغباري سرخ روي برف ها مي نشيند و خوره برف ها مي شود و بلافاصله برف ها را آب مي كند .

        شاعران لك زبان در مقابل حكمت «كله باد» يا «كله وا» سكوت نكرده و لب به سخن گشوده اند و كله باد را در مثنوي هاي بحررجز مربع مرفل خود سروده اند كه به بادسروده ها مشهور شده اند.

     سرزمين ايلياتي لرستان سال هاي قبل از 1300 هجري شمسي سرزميني كاملا دست نخورده و بكر بود به ويژه مناطق شمال آن كه در زمستان ها، قطبي ترين روزگار خود را سپري مي كرد.

    عموم مردم اين ديار شغل دامداري داشتند و ييلاق و قشلاق مي كردند دردشت گسترده ي كوهدشت محل زيست مرحوم تركه «ميرآزادبخت» و سرزمين سردسير الشتر محل سكونت «ملاهاي كوليوند و سياهپوش» به جز معدود روستانشيناني - كه در كومه ها يا كپرهاي به هم پيوسته زندگي مي كردند - خبري از دنياي شهرنشيني امروز نبود پاييز كه فرا مي رسيد مردمان سختكوش خود را براي روزسردكوتاه و شب قطبي طولاني و مرگ زاي پاييز و زمستان آماده مي كردند روزگاري كه نه خيابان بود و نه بوق وكرناي ماشين ها نه خبري ازاين ساختمان هاي آباد امروزي بود نه زندگي مدني، نه برق و نه آب نه جاده و نه راه نه ابزارارتباط جمعي نه تلفن نه راديو نه تلويزيون نه درهاي باز و نه پنجره هاي اينچنين و لوسترهاي زيبا .... همه ي اين ها حتي به صورت روياهايي سرگردان درذهن اين قبيله هاي شكسته خطور نمي كرد تمام زندگي مردم خلاصه مي شد در يك اتاق كوچك يا كومه اي به اندازه قد يك انسان ، اتاقكي بي زيرانداز كه نفس آدميان آن را گرم مي كرد.

     از اول پاييز تا آخر زمستان بعضي از سال ها برف هايي سنگين زمين را به تصرف خود در مي آورد اين برف لعنتي كه گاهي به آن «غَضو» (غضب)مي گفتند روزگار را بر مردمان شكم گرسنه- كه گاه با نان بلوطي رفع گرسنگي مي كردند- سخت مي كرد در چله ، چله ها ارتباط بين روستاها بسيار يخي مي شد ضعف گرسنگي و زور سرما مردم را به كنار اجاق هايي مي كشاند كه قرار بود هرگز خاموش نشوند چرا كه هم چراغ شب بودند و هم منقل روز .

  راستي كه انگار باطن زمستان هاي اين سال ها هم رفته است گويي آسمان فقط با نسل بي سلاح گذشته سر جنگ داشت، نسلي كه بي بالاپوش ابريشمين و زير اندازهاي پنبه اي شب را به صبح مي رساندند ، چه صبحي؟! صبحي كه وقتي چشم مي گشودند «درز» وترك درب چوبين كومه ها ،«چوزمل» (يخهاي بلورين آويزان) بسته بود .



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 | 12:33 | نویسنده : وحید سعیدی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.