متن ترانه و ترجمه فارسی آهنگ لری توزه بازیگه ایرج رحمان پور
متن ترانه و ترجمه فارسی آهنگ لری توزه بازیگه ایرج رحمان پور
تُوز دِ بازیگه وریسا، چی روزِ رزمِ شکار
گرد و غبار از میدان بازی همانند روز تمرین شکار بلند شد
چوپی گیر صیادِ میدو میکُشه، هزار هزار
چوپی گیر، صیادِ میدان شده و با رقص سحر انگیزش هزاران نفر را شیفته خود کرده
ریت وا لام کو، ریت وا لام کو، بازنهِ دسمال حَریر
ای رقصنده ی دستمال حریر، به من نگاه كن
باد دِ بازیگه می پُرسه، نوم نِشون چوپی گیر
باد سراغ بازیگر را از میدان بازی می پرسد
سیت بیارم، سیت بیارم، دسمالیا کِه رنگ وِ رنگ
برایت می آورم، برایت می آورم، دستمالهای رنگارنگ
تو وناز چوپی بَوازی، غم درآ د دل تنگ
تا با ناز بازی كنی( برقصی) و غم را از دل تنگ بیرون كنی
باد سر خوشه که بئیره، دسشه د بال تو
باد از اینکه دستش را از دست تو بگیرد افتخار می کند
مرغ میکه، مشقِ پرواز، وا دَس ئو دَسمال تو
مرغ با دست و دستمال تو تمرین پرواز می کنند
توز دِ بازیگه وریسا، چی روزِ رزمِ شکار
گرد و غبار از میدان باز ی همانند روز تمرین شکار بلند شد
چوپی گیر، صیادِ میدو، میکُشه هِزار هِزار
چوپی گیر صیاد میدان شده و با رقص سحرانگیزش هزاران نفر راشیفته کرده
دَس و دَسمالَه تو داری، یا کِه داری سَرِ جَنگ
دستمال شادی است که تو داری، یا اینکه سر دشمنی داری؟
ضربِ شمشیرت چنونه، میتاونه دِلِ سَنگ
ضربه شمشیر عشقت، دلِ سنگدل ترین فرد را آب می کند
سیت بیارم سیت بیارم، دَسمالیاکه رَنگ و رَنگ
برایت می آورم، برایت می آورم، دستمالهای رنگارنگ
تو وناز چُوپی بَوازی، غم درآ دِ دلِ تنگ
تا با ناز بازی كنی( برقصی) و غم را از دل تنگ بیرون كنی
زاگرسم سوخت.....
بلوطستان بیکس!
داد ارا بلوی! داد ارا وژمان!
ارا شاقه شاق کوگل خرامان
داد ارا جامال بی دِرَه تانم
داد ارا دشت بینگهبانم...
(برای بلوط و برای خودمان مینالم
برای آواز کبکهای خرامانمان می نالم
برای وطن بیکسم مینالم
برای دشت بینگهبانم مینالم)
هورامی ها قومی مستقل یا لر و یا کرد
متاسفانه تاکنون به صورت علمی و آکادمیک در در خصوص زبان و فرهنگ کهن هورامی زبانان کار نشده که امید است بیشتر کار شود.در مورد هویت هورامی ها تردیدهای فراوانی وجود دارد خیلی ها معتقد هستند که هورامی ها شباهت های بسیاری از لحاظ نژادی و زبانی با لرها دارند و هویتی لری دارند,کردها انها را کرد میدانند و عده ای هم هورامی ها را قومی مستقل میدانند که دارای فرهنگ و تاریخ غنی میباشند.
در اینجا نظر تنی چند از صاحبنظران و شرق شناسان خالی از لطف نمی باشد:
نویسنده کتاب جامعه شناسی مردم کرد درباره ایشان میگوید: «ساکنان هورامان که هنوز به یکی از گویشهای گورانی سخن میگویند و در آغاز سده کنونی هنوز خود را مردمی جدا از مردم کرد میدانستند روایتی در میانشان جاری بود که میگفت از مناطق جنوب غربی دریای خزر به این منطقه آمدهاند اکنون کم کم خود را کرد میدانند اما این جریان هنوز کامل نیست.
صاحبنظران اروپایی عموما بر این باورند که زبان هورامی کردی نیست و مردمی که بدان سخن می گویند کرد نیستند. در ادامه همین مطالب اشاره می گردد: این مطالب همه به ظاهر حکایت از این دارد که این منطقه در گذشته ای دور جایگاه مردمی پیشرفته و گورانی زبان بوده و بعدها معروض امواج تهاجم کردهای چادرنشین و خشن بازی واقع شده که در میانشان اقامت گزیدند و زبان و حکم خود را برایشان تحمیل کردند.
در سال 1921 شاهد کار مشترکی از (ئاکریستنسن و م.بینیدیکتیسن)بودیم که کار تحقیقاتی آنها نیز در آخر به این رسیده بود که هورامی کردی نیست و از دسته زبان های ایرانی بوده که در یک اقلیم ساکن بوده اند اما به واسطه هجوم کردها پخش و پلا شده اند. درهمین مورد (ئی. سونیس) اشاره می کند: اغلب دیالکتیک گورانی را در فهرست کردی قرار می دهند؛در حالی که واقعیت چیز دیگری است. خاصیت دستوری و لغات کردی هیچ ارتباطی با گورانی ندارند.
شاه میرزای جوان
نام: احسان
نام خانوادگی: عبدی پور
تاریخ و محل تولد :۶بهمن ۱۳۶۶
توضیح کوتاه: از سال ۱۳۷۷ کار موسیقی را آغاز کرد.همکاری با بزرگانی همچون ایرج رحمانپور فرج علیپور سیف الدین آشتیانی داریوش نظری حشمت رجب زاده شهرام ناظری و . . .
گفتگویی کوتاه با نوازنده سرنا از لرستان
احسان عبدی پور جوانی است از خطه لرستان که سرنا را خوش می نوازد. او را برای اولین بار در انجمن ستین همراه با ایرج رحمانپور که برای اجرای کنسرت به گوتنبرگ آمده بودند دیدم. احسان جوانی ست تمام عیار لُر که عاشق سرنا نوازی است و ضمنا با عرب و عجم فقط لری حرف میزند! این گفتگو چند روز پس از سرنانوازی او در کنار رحمانپور، در محل انجمن ستین انجام گرفته است.
ستین لر: احسان! خودت را خیلی کوتاه معرفی کن
احسان عبدی پور: در خدمت شما هستم. من 25 سال سن دارم، متولد 1366 خرم آباد و نوازنده ساز سرنا. از همان بچگی به نوازندگی سرنا علاقمند بودم و جسته و گریخته شروع به نواختن آن میکردم. البته توی خانواده من کسی اهل موسیقی نبوده و من اولین هستم که این راه را رفته ام. اون اوائل با مخالفت های بسیاری در خانواده بخاطر کشش به سوی این ساز سنتی روبرو بودم اما شکر خدا یواش یواش کارم جا افتاد و مخالفت ها از بین رفت. الان حول و حوش چهارده سالی میشه که درگیر نوازندگی این ساز هستم با اجازه.
س.ل: بسیار خوب. حالا بگو غیر از نوازندگی چکار میکنی؟
ا.ع: من دانشجوی موسیقی هستم در حال حاضر. رشته موسیقی ساز ایران در اصفهان. با گروه های مختلفی هم توی ایران داریم کار میکنیم. از جمله گروه هایی که بچه های آن همگی لرتبار هستند و همچنین گروه های ملی موسیقی.
س.ل: ما شنیدیم که شما فقط سرنا نوازی نمی کنی بلکه سرنا هم میسازی. این حقیقت داره؟
ا.ع: بله درسته من به ساختمان این ساز خیلی توجه داشتم و خیلی روی آن تحقیق کردم تا بتوانم این ساز را کوک کنم. برای این کار چند سالی وقت گذاشتم. چه طرف بختیاری و چه خرم آباد جستجو کردم. سازهای مختلف را دیدم و نوازنده های مختلفی را دیدار کردم و ساز های آنها را بقول معروف چک کردم تا به اون چیزی که میخوام دست پیدا کنم. مشکل من این بود که این ساز کوک نمی شد مثل سازهای دیگه مثل کمانچه و سنتور و تار و … در همه این سازها یه جایی برای کوک کردن تعبیه شده بجز سازهای بادی مثل سرنا و یا کرنا. در این سازها همچه چیزی وجود نداره که آدم بتواند در کنار خواننده و ارکسترهای مختلف اجرا کند. بخاطر همین من بفکر افتادم که این ساز را طوری کوک کنم که در کنار سازهای دیگه در قالب ارکستر بتونیم با این ساز بزنیم. برای من این سئوال بوجود آمده بود که اگر در میان لرهای ایران کمانچه و سرنا سازهای اصلی موسیقی هستند چرا حضور اینها اینقدر کمرنگ است؟
س. ل: اما همه ما میدانیم که سرنا هیچوقت در قالب گروه نوازی حضور نداشته است.
ا. ع: درسته اما برای من همین سئوال بود که چرا چنین است. اما خوشبختانه الان این ساز به همنوازی راه پیدا کرده و مثلا من با آقای رحمان پور و اسدپور همکاری میکنم. بدین معنی که وقتی ارکستر می نشیند و کمانچه و تار و سنتور هست سرنا هم هست و اتفاقا نقش خیلی مهمی هم دارد. یعنی مردم اینرا پذیرفته اند که این سازی هست که میتواند در قالب گروه باشد.
س. ل: این گروه هایی که شما با آنها کار میکنید، آیا در منطقه زاگرس و لرنشین هستند یا اینکه در کل کشور فعالیت می کنند؟
ا.ع: من علاوه بر گروه های محلی، در قالب گروه های ملی هم کار کرده ام. با ارکستر سمفونی های بزرگ مثل ارکستر سمفونی صدا و سیما. و یا گروه سازینه که یک ارکستری از تمام قومیت های ایران است که بعضی وقتها تا شصت هفتاد نفر نوازنده دارد. اینها گروه های ملی هستند که هستیم باهم. با افراد سرشناسی در موسیقی ایران مثل آقایان درخشانی، عندلیبی، پرنیا و ساکت نیز کار میکنم. اخیر هم با گروه کامکاران یه کاری را تمام کرده ام به خوانندگی آقای شهرام ناظری که این یک قطعه موسیقی بختیاری است که با کلام فارسی اجرا شده.
س. ل: احسان! من این سئوال را از آقای رحمانپور کردم حالا از شما هم که از جوانان موسیقی دان هستید میکنم هرچند ممکن است به سن شما نخورد. در سالهای دورکار موسیقی کردن اصلا کار زیبایی شمرده نمی شده و خانواده ها بسختی می پذیرفتند بچه ها بروند دنبال موسیقی. مخصوصا سازهای سنتی و از آن هم بدتر اینکه کسی برود سرنا و دهل بزند. حالا چی شده که هم جوانان و هم والدین نظرشان در این مورد مثبت شده است؟
ا. ع: شما گفتید که شاید سن من نرسد به این قضیه اما باور کنید من بیشتر از کسانی که سالها هم از من بزرگتر هستند با این مشکل روبرو بوده ام! ببینید آنوقتها میگفتند موسیقی کارکردن بده. میگفتند میروید دنبال مطربی و این حرفها. اما یه سازی مثل سرنا یا کرنا و دهل، چندین درجه بدتر از سایر سازها حساب می شد. من که چند نسل بعد از این اتفاقها به دنیا آمده بودم و میخواستم بروم دنبال این ساز(سرنا) و در ضمن یکی از اولین ها بودم که سوای نوازندگان بومی (تشمالها) به این کار عشق می ورزیدم مشکلات بی شماری داشتم. تحقیر و توهین و بدبختی هایی که من در این راه کشیدم خیلی زیاد بوده است. از درگیری فیزیکی بگیر یا شکستن ساز و غیره. اما رفته رفته که این جا افتاد و دید مردم به موسیقی عوض شد تحقیرها به تشویق تبدیل شد. یک زمانی حتی کمانچه زنی در لرستان ما چهره خوبی نداشت و کسی نمی رفت دنبال آن. اما با گذشت زمان مردم دیدند که چیز بدی نیست این یک هنر است و استعداد میخواهد. تبلیغات تلویزیونی هم خیلی کمک کرد به این قضیه البته.
س. ل: احسان! تو غیر از سرنا ساز دیگری هم میزنی؟
ا.ع: توی دانشگاه ساز تخصصی من کمانچه است. متاسفانه سرنا ساز دانشگاهی نیست توی ایران. ببینید من فکر میکنم که هرکجای دنیا به دانشگاه بروم میتوانم با ساز خودم که سرنا هست کار کنم. اما متاسفانه در ایران این ساز که یک ساز کهن ملی هم هست توی سازهای دانشگاهی جایی ندارد. اصلا توی دانشگاه آن مثلا پنج سازی را که از پیش اعلام کردند، شما باید یکی از آنها را برداری. خوب اینها موسیقی سنتی را یک جوری درجه دوم میدانند در صورتیکه همه موسیقی ایران از موسیقی محلی سرچشمه گرفته و مادر موسیقی سنتی و ردیف از همین موسیقی است.
س.ل: فکر میکنی بعد از دانشگاه با این کار موسیقی که داری میکنی، چشم انداز ده سال آینده را در کار هنری خودت چه طور می بینی؟
ا.ع: من فکر میکنم اگر عمری باقی باشد، در ده سال آینده دوبرابر آنچه که در ده سال گذشته کار کرده ام کار خواهم کرد. چون روی روال افتاده ام و یاد گرفته ام که باید چکار کنم. همین حالا یه کارهای نوشتاری توی ذهنم دارم که باید به انجام برسد مثلا نوشتن کتابی برای آموزش سرنا. من فکر میکنم که از این ببعد بیشتر به سمت ثبت و ضبط کارهای موسیقی بروم.
س.ل: فکر میکنی در آینده به سمت تدریس موسیقی هم بروی یا نه؟
ا. ع: بله قطعا. من برای ماندگاری این موسیقی و آموزش این سازهای محلی به دیگران البته در برنامه آینده ام هست که تدریس بکنم و به دیگران این هنر را آموزش بدهم.
س. ل: مدت خیلی کوتاهی ست که شما در سوئد هستید. البته همه اش بارانی بود و شاید شانس گردش در شهر کم بود. اما در همین مدت کوتاه چه تجربه ای کسب کرده ای و چه برداشتی از این کشور داشتی؟
ا.ع: اولا همه اش بارانی نبود! دو هفته آخر هوا عالی بود. اما چیزی که بیشتر از هرچیز در اینجا برایم جالب بود وقت شناسی و نظمی بود که دیدم. تایمینگ اینها حرف ندارد. سروقت میآیند و میروند. ما توی ایران مثلا تا پلیسی را نبینیم کمربند ایمنی را نمی بندیم ولی اینجا تا می نشینند پشت رل کمر را می بنندند. تمیز بودن خیابانها هم تجربه جالبی بود و اینکه مردم چقدر رعایت می کنند این مهم را.
س. ل: خوب حالا اگر پیامی و صحبتی برای جوانهای لر در سوئد دارید بفرمائید.
ا. ع: من نه فقط از جوانهای لر ساکن سوئد بلکه از تمام جوانهای ایرانی لر میخوام که در حفظ اصالت خودشون کوشا باشن. زبان را نگذاریم از بین برود. لباسمان را، رقص ها و موسیقی مان را هم همین طور. در کل فرهنگمان را نگه داریم و روی این چیزها وقت بگذاریم تا یواش یواش توی دنیا جایگاهی پیدا کنیم و بعنوان یک قوم ایرانی دیده شویم.
نمیتوان رحمانپور را به خوانندهای خوش صدا و الحان تقلیل داد
نمیتوان رحمانپور را به خوانندهای خوش صدا و الحان تقلیل داد
ناصر حبیبیان / میرملاس :
ایرج رحمانپور به زمینه تاریخی و اجتماعی هنر توجه میکند. او در هنرش مدرنیسم و هنر مدرن را به چالش میکشد. موزیک غالب و رایج، توجیهگر نظم موجود و نظم طبیعی جلوه داده شدۀ زندگی اجتماعی است. موزیک غالب به سرکوب شکل گرفته در این نظم مشروعیت میبخشد و در ژرفای خود غیرعقلانی است که در جهان متبلورش چنین ویرانگر و خشن است: “تفنگ دردت و جونم، تفنگ بی تو نمونم”. سایه سودطلبی و اختناق توجیهکننده وضع رایج بر آن افتاده که نیازها و تواناییهای عقلی را در وصف زن چنین سرکوب میکند:”… اَری دو… داری… خشال وِ کُری… “. هنر رحمانپور در ساختار خود تضادهای اجتماعی را به چالش میکشد. ارجاعی است به مفاهیمی بیرون از خود. به واقعیت ترانه موسیقایی همان سویهای را میبخشد که از واقعیت اجتماعی برآمده: “زنی دل ناگرو میرت، بِراوَر رنجیا بی وَر…گونایاش رِفتِ خینالی… زنی پشت سرش خالی… ” در مقابل کلیت دروغین زنی که “جومی گنم واشه… وِ شمارِ گنِمیاش خال دسِ پاشه…” یا تعبیر منتقدانه تهران به “دلالِستان شهر سنگ” در برابر وضعیت بی قیدانه نسبت به همان تهران در “مِه بِچم وَ تیرو چَت اَری بِسینم…”.
موسیقی رحمانپور از شنونده میطلبد که به گونهای خودانگیخته صرفا به لذت شنیداری بسنده نکند بلکه خود به خلق و آفرینش و ساختن بپردازد و نه بازگشتی محافظهکارانه به موسیقی رایج که ماهیتی غیرنقادانه دارد و ستایشگر موقعیت ابتدایی و تجربه نخستین است. شعر و موزیکی که در پی ساختن کلیتی دروغین از وضع موجود است که تبلورش را در این شکل نمونهای یافته: “ای قِلا مال کیه آجرش طلاییه”. تصادفی نیست که گفته میشود یکبار در اجرایی از رحمانپور در میان جمعیت سالن، کسی بانگ برآورده که اتفاقا همین “ای قلا مال کیه…” را بخواند و او فیالحال در پاسخ برآمده که: شما یک خشت طلایی از یک خانه در کل لرستان به من نشان بدهید تا این ترانه را برایش بخوانم. پاسخی که در اندیشۀ او یورشی است بر این کلیت دروغین. آن موسیقی رایج فقط پنداری از سرخوشی لحظهای و آزادی را میآفریند اما به رهایی راستین انسانی و اجتماعی او کاری ندارد. تمام بداههها در موسیقی رایج و غالب به تکرار چارچوبهای از پیش تعیین شده میپردازند در حالی که نمونه اصلی این آثار ،گاهی، زاده کنشها و شگردهای اجتماعی زمان و مکان خود بوده است. گویی هنر رحمانپور دعوتی به همان وضعیت اورجینال و سرچشمه ذاتی هنر است. موسیقی رایج نه ظرفیت تکامل دارد و نه دورنگر است. شنونده گرفتار پذیرش مازوخیستی میشود و از آفرینش و ساختن دور میشود. موسیقی رایج در اثر تکرار و کالا شدگی و مصرف بی رویه، امکان پیشبینی مشخص شده و مرسومی را فراهم میآورد. موجب رضایت خاطری در شنونده میشود که از هماهنگی با ساختاری نفوذناپذیر و سُربی برمیخیزد. از همین روست که ذاتا محافظهکار باقی میماند و با انبوهسازی صرفا برای مصرف در بازار ساخته میشود. بخش عمده ذهن مخاطب را از کار میاندازد. آن ذهن را در اختیار خود میگیرد و عنصر رهاییبخش هنر، یعنی “خیال پردازی” را، به شدت محدود مینماید. بدین سان همه چیز قابل پیشبینی میشود. مخاطب فقط مصرف کننده فکر اولیه است و امکان تفکر مستقل را از دست میدهد. در این وضعیت اثر هنری به شکلهای مرسوم و قراردادی و رایج و شناخته شده فروکاسته میشود و موقعیتهای تکراری و کلیشهها و تنها روایتهای یک شکل و استاندارد سر بر میآورند. تازگی و هر چیز خلاف عادت رد میشود. اما رحمانپور این وحدت ارگانیک را در هم میشکند و کلیت دروغین را انکار میکند. لذت بردن از هنر او نیازمند اندیشیدن است: در کلام و در موزیک. هنر او اصل را یورش بر عادتهای مرسوم زیباییشناسانه گذاشته. پس به استقلال فکر نیازمند است. او از شکل مرسوم و استاندارد شده تعریف هنر با دست و دلبازی فراوان میگذرد تا به ذات هنر وفادار بماند. ضد آن کلیت دروغینی است که در روایت غالب “فرهنگ” و “اصالت” نامیده میشود اما نشانی از فرهنگ در آن یافت نمیشود و به سطحیترین عناصر اصیل کهنه و زوار در رفته فروکاسته میشود. هنر در ایده رحمانپور نمیتواند جای سرخوش و سعادتمند در جهانی بیابد که در آن جهان جایی برای سعادت نمانده است: “دِ بامیان تا کرماشو، کیئشت ، مانِشت، درد یَکی، زخم یَکی، شوگار و تاریکی یَکی،… زور یَکی…”. مضمون انسانی هنر؛ رنج است نه جنبه اثبات زندگی. او را نمیتوان ادامه سنت موسیقایی خاصی برشمرد چرا که برداشت رحمانپور از موسیقی و کلام پیشینیان متفاوت است. گفتمانی انتقادی است که از خودبیگانگی “آدم مرسوم” و رایج را بیان میکند و آن را نمیپذیرد. اندیشه، بیشترین سهم از ارتباط را در هنر رحمانپور دارد. انسان در هنر رحمانپور مجبور به اندیشه است، پس هست میشود. اندیشه و خرد! همان پایۀ اساسی هنر مدرن.
این همان رویکرد چالشی نهاد قدرت و نقد فرهنگی و سیاسی_ اجتماعی هنر، در گفتمان انتقادی است. نحلهای فلسفی که سعی در نزدیک کردن هنرمند و مخاطب و پیوند “درد و رنج انسان” با اثر هنری دارد؛ آنچه مهمترین وضعیت هنر در دوره معاصر است. همان که در گفتمان انتقادی آدورنو به تمایز شوئنبرگ از استراوینسکی میانجامد.
درج شده توسط :وحید سعیدی مدیریت وبلاگ
مراسم اختتامیه سیامین جشنواره موسیقی فجر با اجرای “ایرج رحمانپور” و گروه زاگرس
گروه زاگرس به خوانندگی استاد ایرج رحمانپور و با سورنا نوازی احسان عبدیپور قطعههایی از موسیقی منطقه زاگرس را نواخت.
رحمانپور و گروه زاگرس با مقدمه شور و آواز، «کلسپید»، «مور» و «دسمه بیر» حاضران در تالار وحدت را وادار به تشویق موسیقی لری کردند.
داوود گنجیه ای، اردوان کامکار، مهدی آذرسینا، بیژن بیژنی، پشنگ کامکار، سیاوش ظهیرالدینی، اکبر محمدی، شاخرخ تویسرکانی، هوشنگ کامکار، حمید اسفندیاری، فرزین پیروز پی، امیر اشرف آریانپور، جاوید مجلسی، وارطان ساهاکیان، صدیق تعریف، حمیدرضا نوربخش، نادر گلچین، حمید عسگری، رشید وطن دوست، محمد سریر، میلاد کیایی، پیمان میرآقاسی، مهدی شفیعی، نادر مشایخی، علی اصغر کاراندیش و … از مهمانان ویژه مراسم اختتامیه سی ام جشنواره بین المللی موسیقی فجر بودند.




میر نوروز،شاعر پر آوازه لُر
از اشعار میر نوروز چنين استنباط می شود که میر نوروز صدایی گیرا و رسا داشته و اهل کوهنوردی و شکار بوده است و نیز چهره ای جذاب داشته است .او به شیراز سفر می کند و در انجا ازدواج می کند اما پس از مدتی دچار ناراحتی معده شده و چون مداوای پزشکان موثر نمی شود، در آخرین لحظات بیاد می آورد که چند دانه بلوط از لرستان با خود آورده ، میر با کوبیدن بلوط ها و خوردن انها بلافاصله مداوا و لذا یاد دیار و وطن مادری خود می کند، زنش را طلاق می دهد و روانه لرستان می شود:
همونی بلی ، رنجه کی عسگری ساز بهتره دو شال و نال شهر شیراز
میر نوروز دل سپرده عشقی بنام «شیرین» می شود ولی خانواده معشوق بدلیل فقر میر نوروز بوی جواب منفی می دهند، اما دو دلداده باهم عهد می بندند تا بجز با هم به ازدواج با ديگری تن درندهند . خانواده شیرین به سوی دهلران می روند و میر نیز بعد از مدتی از جایدر پلدختر و چگنی به سوی محال بالاگریوه رهسپار می شود ،چون از طریق آبدانان نمی تواند به دهلران برسد، راه گرمسیر را پیش گرفته و از طریق حسینیه صالح آباد به دهلران می رسد و با گذشت چند سال بالاخره موافقت خانواده شیرین با ازدواج را جلب می کند و این دو بالاخره پس از سالها دوری بنا به عهد و قولی که با همدیگر گذاشته اند بهم می رسند. شیرین نسبت به شوهرش، میر نقشی بسیار مهم، وفادار و مهربانه را ایفا می کند بگونه ای که زوايه ديد زيبا و جذاب مير نوروز بر زن مرهون و مديون وفاداری و مهربانی شيرين می گردد. مجموعه اشعار باقی مانده از میر نوروز به سه دسته تقسیم شده اند:1-اشعار فارسی 2- اشعار لری 3- تک بیتی های لری
میرنوروز، شوریدهای دلسوخته:
میرنوروز از شاعرانی است که در عرصهی تکامل شعر لری تاثیر بهسزای داشتهاست. شعر این سراینده توانا و نیز آهنگ معروف (میرنوروز) با تمایل و ذوق مردم آمیخته شده و همه او را دوست میدارند وبا علاقهی تام و تمام میخوانند و آهنگ دلنوازش را با دقت گوش میدهند:
یک تولد تا مرگ موسیقایی برای مخاطب/ «وانو» عید فطر رونمایی میشود
به گزارش میرملاس نیوز ؛ خواننده صاحب نام موسیقی نواحی از تولید یک آلبوم ویژه و متفاوت برگرفته از آیین های تولد تا مرگ مردم منطقه لرستان در قالبی متفاوت خبر داد.
ایرج رحمانپور در گفتگو با مهر تهران ؛ در تشریح تازهترین فعالیتهای موسیقایی خود گفت: با توجه به نزدیکی ماه مبارک رمضان فعلا برنامه ای برای برگزاری کنسرت ندارم ولی پیشنهادهایی برای برگزاری برنامه در خارج از کشور به دستم رسیده که با توجه به اینکه هنوز نمی توانم در مورد تاریخ دقیق کنسرت ها اظهار نظر کنم بنابراین اعلام جزییات آن را به وقت دیگری موکول می کنم.
وی ادامه داد: هم اکنون به همراه تعدادی دیگر از دوستانم مشغول ضبط یک اثر موسیقایی جدید هستم که اثر بسیار ویژه و متفاوتی است و من فعلا درباره قطعات آن چیزی را لو نمی دهم اما می توانم بگویم این آلبوم یک مجموعه موسیقایی شامل تولد تا مرگ انسان است که در قالب آیین های موسیقایی مردم لرستان در چند قطعه تولید می شود. این کار یکی از متفاوت ترین آثاری است که در حوزه موسیقی نواحی تولید می شود و تصور می کنم با استقبال خوبی از سوی مخاطبان نیز مواجه خواهد شد.
این خواننده پیشکسوت موسیقی نواحی به انتشار آلبوم موسیقی «وانو » هم اشاره کرد و گفت: این آلبوم که از مدت ها پیش آماده انتشار بود اما در نحوه توزیع آن دچار مشکلات زیادی شد در صورت پیش نیامدن اتفاق خاصی تا پایان ماه مبارک رمضان و عید فطر در قالب یک مراسم ویژه رونمایی خواهد شد.
رحمانپور درباره آلبوم «وانو» تصریح کرد: این اثر نقدی بر تمام آشوب های بی اساس لرستان در صد سال گذشته است که شامل ۹ قطعه موسیقایی به زبان لری است و هنرمندانی چون کریم قربانی، علیرضا خورشیدفر، ناصر رحیمی، فرشید حفظی فر، مسلم علی پور، میلاد علی پور، کرمی میری، ارسلان کامکار از اعضا و نوازندگان گروه هستند، همچنین آهنگسازی قطعات این آلبوم به عهده حسین پرنیا است.
رحمانپور متولد شهر کوهدشت در غرب استان لرستان است. او در دهه ۵۰ شمسی کار خود را در زمینه شعر، فلیمنامه نویسی، مقالات پژوهشی درباره زبانشناسی آغاز کرد. آثار رحمانپور شامل قطعات لری و بختیاری است که بیشتر در زمینه شعر و موسیقی است.
درج شده توسط :وحید سعیدی
ایرج رحمانپور یک گفتمان است / لطیف آزادبخت
-
لطیف آزادبخت / پاتوق هنری میرملاس نیوز:د
ایرج رحمانپور یک گفتمان است
———————-
همهمه ی خاموش کسانی که در سالن نشسته اند و از هیجان و حرارت حضور او بیتابی می کنند، یک معنا بیشتر ندارد: “ایرج دوستت داریم”. با نخستین ناله های کوک شدن سازها سیلاب زمزمه ی حاضران به یکباره فروکش می کند و نفسها در سکوت و اشتیاق شنیدن به شماره می افتد. ریتم تندِ آهنگ، ترنم سرانگشتان و پاها و تراکم نفس های حاضران را به بازی می گیرد و با جریان شورانگیز زبانِ موسیقی و موسیقای زبان، گویی آخرین رشته های منع و محرومیت های تاریخی و فرهنگی به یکباره از هم می گسلد و بَندبَندِ وجود خواننده و شنوندگان محسورِ او با ریتم یاغی ِسازها و کلمات هماهنگ می شود. این طنین دلکش صدای ایرج رحمانپور است، که ناگفته های تاریخ یک قوم را از خلال تصنیف و ترانه ای عاشقانه روایت می کند:
جومه ک ِ وَرِت گلی دِش بازه،گُلی دِش هوره گُلی آوازه/ یه گلش گل آساره ؛ یه گلش رِفت بهاره … گلی دِش وِ یاد؛ گلی فراموش/ گلی دِش صدا؛ بونگ نوشانوش/ ی ِگُلِش زخم فراموش؛ یه گلش بونگ نوشانوش …/ یِ گلش خَنِه یَ، گلی گریوه ؛ مَر دِل و رنگیا تو بَفریوه …
در تمام آن ساعاتِ بارانی و بارور، ایرج راوی عشق و ناکامی، شادی و رنج و یادمان ها و زخم های فراموش شده ی این مردم بود. او زخمه می زد و خود زخم ها را مداوا می کرد. مردی از زمره ی آن صداهای ماندگار که نام خود را با آخرین رمق های ناخن بر مرمر سخت زمان حک می کنند. آثار هنریِ فاخر با وجود کسانی چون او پدید می آیند و جوامع، فرهنگ ها، هویت ها و زبان ها با وجود چنین آثاری به مرحله ی زایندگی و برازندگی می رسند. در زمانه ای که طنین صدای فراموشی و فروپاشی خرده فرهنگ ها در فراز است، نادر و کم شمارند، جانهای شیفته ای چون او که پاره های فراموش شده ی فرهنگ را از سیلاب رخدادها بیرون می کشند؛ و آن ها را از نو وصله می کنند، با رنگ و خون ِ دلشان رنگ آمیزی می کنند و از آن اثری پدید می آورند که در ساحتِ فرهنگی انسان عصر مدرن هم واجد معناست. به عنوان مثال همه ی ما ترانه ی معروف “کوش طلا” را که نسخه های هجو آمیز آن نُقل مجلس خوانندگان کوچه بازاری بود و این اواخر به ابزار طنز و مضحکه ی عروسی ها بدل شده بود، شنیده ایم. کوش طلا روایت عروس (یا زن) سر به هوا و لَوَندی است که خوانندگان در وصف او هر چیزی را که بشود تصور کرد می سرودند و می خواندند. اما نسخه ای که ایرج از این آهنگ اجرا کرده است (جومه ک ِ وَرِت گلی دِش بازه/ …) روایت داغ و درد یک عشق است که خواننده / شاعر از فحوای آن سرنوشت یک فرهنگ و زیست بوم را بازنمایی می کند و اثری چنان فاخر و نبوغ آمیز از آن پدید می آورد که هر شنونده ی لُر و لَکی با شنیدن آن احساس غرور می کند.
شب شده است ، و کنسرت به پایان رسیده است. اما اثر کلمات و آواها و مغناطیس ِاحساس و معنا هنوز در حال مبادله است؛ چندین دوربین و تلفن همراه بر فراز انبوه کسانی که به دور او حلقه زده اند چشمک می زنند و مرد میانسالی از دور خطاب به خواننده ی محبوب خود با صدای بلند می گوید: “جونم دِ تشنیت !” (جانم فدای هنجره ات)
آشنا داند صدای آشنا / کرم دوستی
کرم دوستی / شاعر و نویسنده/ پاتوق هنری میرملاس نیوز:د
آشنا داند صدای آشنا
-
هر از چندی، برادر خوش ذوق و هنرمندم، استاد علی آقا حسین پور با بنده تماس می گیرد و در شناساندن یکی از هنرمندان صاحب آوازه شهرستانمان در سایت میرملاس خبر می دهد.
پرونده هایی تشکیل می دهد و از صاحبان قلم دعوت می کند تا هر آنچه دل تنگشان می خواهد در مورد اهالی هنر بنویسند. یک بار استاد محمدحسین آزادبخت، بار دیگر مرحوم مومن علی جوزی پور و این بار نوبت به کسی رسیده است که می ترسم با «بد معرفی کردن» حقیقت وجودی اش را خراب کنیم، زیرا آدم هایی که کارهای بزرگ، ماندگار و عام المنفعه انجام می دهند و سعی دارند در آنچه «وضع موجود» نام دارد دگرگونی ایجاد کنند؛ هستی و همت و هنر و غیرت خود را صرف شیوه ای نو می کنند. شیوه ای که اگر پدید نیاید هم نوعان «در جا» می زنند و رشد و بالندگی بی معنا می شود.
شیوه های نو توسط آدم های جسور ایجاد می شود و کهنگی و روزمرگی و پخمگی به دست چنین آدم هایی رخت برمی بندند و جای خود را به پاسخ هایی می دهند که در پرسش زمانه مطرح اند.
این بار نوبت به «ایرج» رسیده است.همان که برایمان می سراید و سروده هایش را فریاد می زند. نگارنده در مقاله ی «فریادهای ماندگار» گفته بودم که ایرج رحمانپور، تافته ی جدا بافته در موسیقی غرب کشور نیست، اما روش او به لحاظ فکر، ساختار و اجرا متفاوت از کار دیگر هنرمندان امر موسیقی است و این تفاوت را باید در «آگاهی» او جستجو کرد.
ایرج هم زمانه را و هم مردم را خوب می شناسد. شناختی عمیق، روشنفکرانه و جامعه شناسانه دارد. هنرش را در راستای فکرهای بزرگ و سوأل های بزرگ هدایت می کند. شعرهایش به مثابه ی پیکان هایی است که دوستداران ستم و فقر و نامرادی را هدف گرفته اند.
هر چه هست؛ شعرر زمان است و آواز زمان. ایرج، نواندیش است و مطالعلات به روز دارد. آنچه بدان اعتقاد دارد و می گوید؛ آنچه را در پرده ی ساز می ریزد و به زبان می آورد؛ تماماً جوششی است؛ نه کوششی.
آنان که ظرافت های ادبی و لطافت کلام را می فهمند؛ آنان که به نوعی دستی در سرود و ترانه و آهنگ دارند به محض اینکه شاعر یا نوازنده و یا خواننده ای کار هنری خود را به نمایش می گذارد؛ می فهمند که طرف چند مرده حلاج است. البته مخاطبان ایرج یک گروه یا قشر خاص نیست. او تاریخ زاگرس نشینان را در قالب و شکل موسیقی بیان می کند. ضمن بیان کژی ها و کاستی ها، امیدواری و سر پا ایستادن را در نیز در مخاطب پرورش می دهد.
در تغییری که در موسیقی لرستان به وجود آورد؛ کارش شبیه کاری است که نیما یوشیج در ادبیات زمان خود، بنیان نهاد. اصالت این مرز و بوم، اصالت زادگاه ایرج و اصالت و باور مخاطبان این موسیقی دان برجسته ی استانمان در مویه ها، سوگواری ها، جشن ها، تقویم های محلی، مردانگی ها و رشادت ها، بیان ستم های بر انسان روا داشته شده و کلاً مقاومت و پایداری و غیرت است.
ایرج وقتی می خواند همانند سعدی که در حکایات گلستان و داستان های بوستان، آنچه را بر مردم روزگارش گذشته؛ همه را به خود نسبت می دهد تا خود و مردمش را در روش و کنش و منش، همدرد و همسان جلوه دهد. کمیت در کارش مهم نیست، اما به لحاظ کیفی و تأثیرگذاری همین اندازه کافی است که جوانان فهمیده، اهل ذوق و باهوش همه ی آهنگ ها و شعرهایش را حفظ هستند و خوانندگان و نوازندگانی که تازه وارد وادی موسیقی شده اند؛ سعی دانرند به روش ایرج کار کنند.
ایرج به قول ادبا«شاخص است و سنت گذار» مثلاً در جایی می خواند:
وَنی تَشی دِ خرمنی، خنسی و وِ دیر ایسای ایسه وا خاکسر چاری، دِ جون سوخته چی میهای
هر کس ذره ای احساس داشته باشد و نوک سوزن ذوقی، هر کس از زمانه ی خود گله مند باشد و از دیگران لطمه دیده باشد؛ خود را در این فکر و مضمون شریک می داند. چقدر سنگدلی و سوزاندن و بی خیالی و به خاکستر تبدیل کردن و حتی به خاکستر رحم نکردن در همین یک بیان شده است.
بنده در مقاله ی «ایرج، موسیقی لرستان را جاودانه می کند.» عرض کرده بودم که تا قبل از ایرج اندک بودند خوانندگانی که دردهای مردم را هوار کنند. اندک بودند کسانی که شعر و آهنگ و صدا را همه یکجا داشته باشند.
ضمن احترامی که برای موسیقی پردازان استانمان قائلیم و خدمتی که در این راه کرده اند به هیچ نمی توان کتمان کرد، اما باید بگویم در ادامه ی این زنجیره، ایرج در شکل و شمایل یک کار بعضی «استاد» و یک «متخصص» ظاهر شد.
رحمانپور، روایتگر زخم و مرهم / دکتر بهروز مهدی زاده

دکتر بهروز مهدی زاده / پاتوق هنری میرملاس نیوز:د
رحمانپور، روایتگر زخم و مرهم
-
سرزمینی که رویش ترانه های تلخ و شیرینش چیزی
جز روایت مرگ و زندگی نبوده است، همواره مدیون ذهن و زبان صیقل یافته ی
فرهیختگانی ست که سالهای سال از خنجر برآمده ازخاطراتشان سرودند؛ هنرمندانی
که گاه راوی ِ«گیس بُرانِ» مادران و دخترانی شدند که از پس دلشوره های
اتنظار برنیامدند و نعش بالابلندان را در خاک نامهربان و سرد خواباندند،
وزمانی ترانه هایی از جنس و جَنَم «بَزَران» را به متن تاریخ باشکوه و
فرهنگ سالخورده ی این «وِلات» گره زدند تا هر از گـــاهی سنـد افتخارمان را
رو کنیــم و به خویش ببالیــــم که درهم تنیدگی چندین هنرِ این سرزمین،
حاصل اشکها و لبخندهایی ست که از متن « شیون و شادی» برآمده اند …ه
در این عرصه ی تاریک و روشن هنر و ادبیات فولکلور، رحمانپور با دوگانه ای
از « زخم و مرهم» شاخص ترین فرصت تولید موسیقی اصیل و بومی را از آنِ خود
کرده است؛ موسیقی ای که خود با دوگانه ی دیگری به نام «شعر و شعور» پیوندی
ناگسستنی داشته و دارد. رحمانپور، کارنامه ی درخشان نسلی ست که زندگی را در
اعماق شعور و بیکرانگی ادبیات جستجو می کرده اند و ناگفته پیداست که شعر و
هنر ایشان به دور از فراغتِ «برج عاج نشینی» و یا گم شدن در متن موسیقی
کلیشه ای و ابتذال آمیزی که عمر برخی تصنیف های آن به کوتاهی یک بار
شنیدنشان هم قد نمی دهد همواره درگیر لایه های عمیق شادی و شیون مردمانی ست
که برای شنیدن و نوشیدن رحمانپور گوش و دهان استقبال گشوده اند… از سویی،
گستره ی هنر و خلاقیت رحمانپور که همواره به نسبت قابل توجهی مدیون
شعرآفرینی اوست از لابه لای زخم های پیدا و پنهان ایشان قابل درک است؛ زخمی
که گاه سر بر آستان خرابه های «بم» و گلایه از «خشونت زمین بی عاطفه» می
گذارد و با فواره ای از دلتنگی بر «مشق های ناتمام» کودکانی که زیر خروارها
خاک خوابیده اند، «لال» بودنش را آرزو می کند و زمانی نیز درک تازه ای از
اسطوره ی «خون سیاوش» و «تیر دوشاخی» که ناکامی «اسفندیار» را رقم زد، به
رگهای خواب گرفته مان تزریق می کند؛ گاه سر از اندوه جانکاه «علیرضا» بر می
آرود و طنین مویه هایش را از «سیمره» تا «گل باغی» می گستــراند و زمانی،
در پستوی حسرت گذشته ها به دنبـال جان پناهی برای گریز از این همه آشفتگی
می گردد؛ گاهی جراحت نعش سوخته ی دختران انتظار را از بوی «کز» اشعارش
درمی یابیم و زمانی شکار لحظات ناب دغدغه های انسانی اش می شویم که هیچ شرح
و تفسیری جز سکوت برنمی تابد… قراولان شعر و صدای ایرج، پاسبانان فرهنگ
پربار مردمانی هستند که واژه هایشان را از گردنه ی تاراج ها و تهدیدها به
سلامت گذرانده اند و از گلوگاه سوختن ها به دشت های فراخ ساختنِ ترانه و
تصنیف رسیده اند. آگاهی ستودنی رحمانپور از ادبیات زادبومش نیز به اتفاق
ذائقه ی خوش تراش ایشان، تلفیق خودآگاهانه ای ست که نتیجه اش همآغوشی زخم و
مرهم در آثار کم نظیری ست که به اذعان خودش جز بازتابانی انباشته های
فرهنگی مردمان این مرز و بوم نیست؛ آثاری که تعبیر نجابت و قدرت کلام زنان و
مردانی ست که به گواه تعدد کنایات و امثال بی نظیر و بکرشان دارای زبانی
بسیار منعطف و لبریز از ظرفیت های ادبی و بلاغی هستند …ل
گذشته از این، کیفیت جسارت و تلاش رحمانپور را از آینه ی بازسازی ترانه های اصیلی که گوشه ای از فرهنگ و ادبیات لرستان با نام و عنوانشان پیوند خورده است می توان شناخت و
از آن جا که رحمان پور با اشراف به این نکته که هر از گاهی نوع روایت ترانه ها و موتیف های برجسته ی فولکلور بایستی پوست اندازی کنند و متناسب با کارکرد زبان درادوار مختلف
کسوت تازه ای برای خود دست و پا کنند، همیشه و
همواره ملودی های ظاهراً فراموش شده را از بایگانی تاریخ و فرهنگ لرستان
بیرون کشیده و با رنگ و لعابی شاعرانه تر و در راستای تحکیم عناصر فرهنگی،
آن ها را درپوششی «به از آن» که بوده، نمایانده است …ئ
و اما زبان مشخص و سبک منحصر به فرد رحمانپور، ضمن داشتن پشتوانه ای محکم و
مثال زدنی از پیشنه های ادبیات فولکلور و حماسی این سرزمین، چنان ارتباط
هم سویه و چفت وبستی با زبان شعر معاصر و فراز و فرودهای غافلگیرکننده ی آن
دارد که همواره تیررس ذائقه مخاطبانش را به درستی نشانه رفته است و در
بزنگاه هایی دقیق، رخوت را آن چنان از زبان شعر و موسیقی فولکلور زدوده است
که ماندگاری آن را تا چندین دهه ی دیگر تضمین کرده است و پر واضح است که
این شیوه تأثیرگذاری و جهش تا چه مایه قابل ستایش است:ل
بلندای صدا!
به هیچ ارتفاعی قُرُق نمیشوی
هیچ سالروزی
انبوه بودنت را هضم نمی کند
یکم ، دوم
مرداد، شهریور
به کدامشان پهلو زدی
که اینچنین
ترک دارترین جمجمه را برایم به ارمغان آوردی
همین که آبی ترین روسری زمین
با بغلی از پولک
بر گودی گونه های خیست خیمه می زند*
اینجا
هر دستمال سفیدی
پا به پای چشمانت رنگ می بازد؛
به رنگ لته ای سرخ
که بر قامت دردهای اسطوره ای آویز می شود
و بعد…
به انتظار فصل پنجم شعر
هر واژه ی دم دستی را
به پاره های دلم سنجاق می زنم و می نویسم:
هیچ سالروزی
انبوه بودنت را هضم نمی کند
-
*اشاره به این سروده از ایرج رحمانپور: دِ آیِنِه أسریا تو کوولا وِربستَه أسارَه
رحمانپور؛ قومی به تنهایی(جدیدترین )
شاید از نخستین سرودههای اوبتوان «توبه» (توئه) را نام برد. شعری که حال و هوای انقلابی دارد و دربحبوحه ی انقلاب سروده شده است. ایرج جوان و انقلابی در این ترانه، به نمایندگی از نسل خود، نقطه ی پایانی بر عصر تن سپردن به « ظلم حاکمان و جور ستمکاران» میگذارد و میگوید: « کی مه دی بیلکو چوئارده ریوانم کی زنجیر و مل پای دیوارانم….(دیگر خاکستری برجای مانده/ در گذرگاهها نخواهم بود/ یا اسیری زنجیر بر گردن/ کنار دیوارها) و در پایان همهی « داغداران ظلم و ستم» را فرا میخواند: « بورن چی آگر، گر بکیشی من تا مرگ ستم ئور نه نیشی من…(بیایید به سان شعله های آتش زبانه بکشیم/ و تا مرگ و نابودی ستم از پای ننشینیم… و فراخوانی دیگر، آنگاه که خاک میهن مورد هجوم بیگانگان قرار میگیرد:
« وری سیت مردم د پیرو جه وو ایرونن سی شو به کیم قوره سو (برخیزید مردم، پیر و جوان / گورستان کنیم ایران را بهر دشمنان) چه خوش سروده است مارگوت بیکل: « موطن آدمی را بر هیچ نقشهای نشانی نیست/ موطن آدمی تنها در قلب کسانیست/ که دوستش میدارند»… شعر رحمانپور جغرافیا نمی شناسد. لرستان، ایلام، گیلان، بم، حلبچه …هر جا که قلبی میتپد به عشق، موطن اوست: «هی رو پی تئنگی طارم ئو گیلان فلک نازاری نازاران شی وان…(داد از اندوه طارم و گیلان/ فلک به تاراج برد/ شادکامی نازنینانشان)…
او میخواهد ازغم سرودهها، ترانه هایی بسازد که جوانان به گاه شادی سردهند:
« مه او غم سرونه که مردم میحنن سر قورسونیا کردمش و بیتی که د روز شادی بحونن جوونیا» …ولی چه کند که پیاپی از ویرانی ها خبر می رسد… و درغم بم می سراید:
« کی میحام غم د سروم با، کی میحام غصه بحونم غمینه دالکه میهن وارد ناله ش می لاوئونم / د غم ئو د مرده بیزار، پر سینهم ، بیت افتئو چی بکه دل وختی پی پی د ویرونی یا میا چئو…(هرگز نمی خواهم سرودم قرین غم باشد/ یا که آوازم آلودهی اندوه/ مام وطن غمگین است/ با ناله اش مویه ساز می کنم / بیزار از غم، ازمرگ/ سینه لبریز از ترانه های آفتاب/ چه کند دل/ که مدام از ویرانیها خبر می رسد)…. وضعیت تراژیک یک زن کرد عراقی در مواجهه با ترک جنازهی کودک خردسالش و فرار از مهلکهای که در نتیجه ی بمباران شهر حلبچه در آن گرفتار شده است، درون مایه ی ترانه ای است به نام «لالایی مرگ». رحمانپور در این ترانه عنصر عاطفه را دربه تصویرکشیدن اندوه و درماندگی این زن آواره به گونه ای به خدمت میگیرد که بی نیاز از کاربرد ردیف و تکنیکهای بدیعی، شنونده را به شکل غریبی به هم ذات پنداری با او وامی دارد. آنچه در مخاطب چنین حس عمیقی برمیانگیزد، احساس قوی و شاعرانگی جوششی نهفته در ترانه است و نه تکنیک و فرم:
« ای خاکی نه منه تئاو نه منه طاقت لش کورپه کم به سو تو و امانت ای برف ی دخیله تم زیتر به تئویالش کورپکم سردش موئه و تک و تنیا (ای خاک/ مرا دیگر توانی نیست/ نعش کودکم را بپذیربه امانت/ ای برفها /دخیلتان / زودتر آب شوید، کودک تنهایم/ سردش است) و گاه از همنشینی دو عنصر عاطفه و ایماژ تصاویری چنین لطیف و دلنشین خلق می کند:
« تو گونات خیسه دلگیری یا مهمو کرده گل شونم د کمی گل تر دامو درد تونه بپرسم؟» (گونه های تو خیس اشک است/ یا چو گل/ میزبان شبنم/ درد تورا/ از کدامین گل تر دامن بپرسم؟) در تصویری دیگردر ترانه ی معروف «دسه مه بیر» که زمزمه ی مشترک زاگرس نشینان است:
“وانو” منتشر شد / درخواست استاد ایرج رحمانپور از هنر دوستان
تونه می نویسم ،حنجره زخمی زاگرس کجا و شما کجا!
تونه می نویسمِ حنجره زخمی زاگرس کجا و شما کجا!
مراد سپهوند :
کسی نمی داند که این آرمان مقدس چیست یا این دلدار عزیزتر از جان کیست که صاحب حنجره زخمی قوم ما با صلابت و قاطعیت از قول خودش و ما به او اعلام می کند که ای عزیزترین،باهمه وجود و توان،همه جا تو را می نویسیم.و شما(نامزدهای نمایندگی مردم!) کجا و آرمان هنرمند دردمند قوم ما کجا!؟
شاعر و خواننده بزرگ قوم ما(ایرج را می گویم،رحمان پور را)همچون پرنده ای افسرده و کز کرده در زیر لبه پشت بامی کاه گلی،جان پناهی نامطمئن برای خود دست و پا کرده و در جولان بی امان برف و کولاک و سوز سرما،عزیزترین چیز یا کسش را(که کسی نمی داند چیست یا کیست!) در کنار قلب گرم و تپنده اش نشانده و دلداری اش می دهد و با او نجوا می کند و برایش می خواند:
وِ ری سَئن،وِ ری چوو،مِئنِه تَئنَه دَسِم،تونِه مِی نویسِم!
(روی سنگ،روی چوب،در پهنای کف دستم،تو را می نویسم!)
کسی نمی داند که این آرمان مقدس چیست یا این دلدار عزیزتر از جان کیست که صاحب حنجره زخمی قوم ما با صلابت و قاطعیت از قول خودش و ما به او اعلام می کند که ای عزیزترین،باهمه وجود و توان،همه جا تو را می نویسیم.و شما(نامزدهای نمایندگی مردم!) کجا و آرمان هنرمند دردمند قوم ما کجا!؟شما رسیدن به یک کرسی و جلوس بر آن را می خواهید که همان نهایت شماست!و شاعر ما،عشق پاک و بی پیرایه و بی دریغ خود را نثار چیزی یا کسی می کند که باید باشد ولی نیست و قطعا آن چیز یا کس از جنس شما نیست!شما از جنس همان کالاهایی هستید که از شیپور گشاد و گوش خراش خلایق به فریاد و نعره تبدیل شده و به حراج گذاشته می شوید!آن چه که مورد نظر هنرمند ماست و اورا واداشته تا با نفس نفس زدن برایش بخواند که:
دِ رَتِه،دِ مَنِه،د ِبییِه نوئییِه،دِ خوو ئو بِیوری،تونِه مِی نویسِم!
(در رفتن،در ماندن،در بودن و نبودن،در خواب و بیداری،تو را می نویسم!)
قطعا شما نیستید!چه می گویم!شما از همان حد و حدود روزمرگی و محبوب دل و ناجی ساده لوحان و ناآگاهان وعوام شدنتان بسیار گذشته اید!کارتان به جایی رسیده که با آواز بغض آلود حنجره زخمی هنر این قوم در رسای عزیزترین آرمانش نیز آن می کنید که با خواسته های دم دستی خلایقی که در ستادهای انتخاباتی اتان جمع می شوند!دنیای شما،خواسته های شما و اهداف شما با آن چه در زیر و بم آواز رحمان پور نهفته است،بسیار متفاوت است.مگر ما را با دنیای به کام و هیاهوها و فریادهای «منم منم»شمایان کاری بوده است که دزدانه و آشکارا! نوای حزن انگیز دل شاعرمان در نبود آن چه برای او و ما عزیزترین است را، در شیپور گشاده تبلیغاتی تان می دمید!
پس گوش کنید!اهداف شما همین نزدیکی هاست!برای رسیدن به آن ها کافی است نمد را به خوابش بمالید و دار و دسته ای گرد آورید.پس گوش کنید که هنرمند ما با آرمان و آرزویش چه می گوید:
دِ چولی ئو برزی،دی کُو ئو بیابو،تونِه مِی نویسِم!
(در قعر و بلندی زمین،در کوه و بیابان،تو را می نویسم!)
فکر و اندیشه مرثیه خوان بزرگ دردهای قوم ما در سرزمین ها سیر می کند و می چرخد و در کوه و بیابان آرمان مان را می نویسد.شما که امن و امان در خیابان ها هستید و مست و مدهوش یک کرسی!چه تشابهی بین شما و رب النوع و الهه آرمانی ذهن و روح هنرمند ما وجود دارد!؟بروید تا خلایق همانند گذشتگان(از سلک شما)،این بار هم شما را بنویسند.شاعرو خواننده شوریده ما را رها کنید تا آن چه را که واقعا باید نوشته شود ، برای مان بخواند:
اگر پا پیا بام،یا دِ زیر پام با زینِ طلائی،مینه نوسواری،تونِه می نویسِم!
(اگر پیاده باشم یا بر زین طلایی بر گرده اسب تازه سواری شده ای نشسته باشم،تو را می نویسم!)
متوجه شدید!عزیز ما و عزیز شاعر و خواننده ما به حدی عزیز است که اگر بر زین زرین هم جلوس کنیم،باز هم با فریاد می خوانیمش و او را می نویسیم!شما می خواهید به یک کرسی در بهارستان جلوس کنید!چه تشابهی بین شما و آن چه هنرمند ما می گوید و می نویسد،وجود دارد!؟باز هم گوش کنید:
وِ هر جا که سوزه،وِ هر جا رَئنینه……..وِ ری بال پرواز،وِ ری اوج آواز،وِ ئوچه که دَسی دَرینه مئکه واز،تونِه می نویسِم!
(به هر جا که سبز است،به هر جا که زیباست………بر روی بال پرواز،بر بلندای اوج آواز،در آن جا که دستی دری را می گشاید،تو را می نویسم!).
شاعر و هنرمند ما از سبزی و زیبایی می گذرد و به پرواز در می آید و عزیزترینش را بر اوج آوازش می نشاند و از زمین مردار و گند و سفله پرور کنده می شود و به دروازه آسمان می رسد و نام این عزیز را بر آن حک می کند!سرانجام دروازه ای گشوده خواهد شد و ما هم صبر می کنیم تا ببینیم این عزیز چیست یا کیست که دست های شاعر شعر و شعور،نام آن را بر روی دروازه رهایی ما حک می کند!شما هم در عوض بروید و خودتان را به یک کرسی برسانید و نام تان را در دفتر و دستکی به ثبت برسانید.بروید تا در این آشفته بازار نام تان نوشته و خوانده شود.ما می مانیم و صدای ماندگار هنرمندمان تا روزی که دروازه ای گشوده شود و رمز و راز آواز استخوان سوز خواننده و شاعرمان و «تونه می نویسم» او آشکار گردد.
درج شده توسط:وحید سعیدی
فول آلبوم های آثار ایرج رحمانپور
استاد ایرج رحمانپور : موسیقی محلی بیش از هر چیز، تریبون میخواهد
استاد ایرج رحمانپور : موسیقی محلی بیش از هر چیز، تریبون میخواهد
حامد الماسی / میرملاس نیوز : استاد ایرج رحمانپور، خواننده و شاعر ایرانی، از معدود خوانندگان موسیقی محلی است که در کشورهای اروپایی اجرای کنسرت داشته است. دیداری دوستانه در خانه این هنرمند، پس از کنسرت دوروزهاش در تهران، بهانهای شد برای چاپ گفتوگوی این دیدار و حرفهایی که از جنس گلایه و راهکار […]

حامد الماسی / میرملاس نیوز : استاد ایرج رحمانپور، خواننده و شاعر ایرانی، از معدود خوانندگان موسیقی محلی است که در کشورهای اروپایی اجرای کنسرت داشته است.
دیداری دوستانه در خانه این هنرمند، پس از کنسرت دوروزهاش در تهران،
بهانهای شد برای چاپ گفتوگوی این دیدار و حرفهایی که از جنس گلایه و
راهکار و درددل بود.
«موسیقی محلی تریبونی برای حرف زدن ندارد و بیش از
هر چیز تریبون میخواهد برای بیان خود و بیان کموکاستیاش» برجستهترین
حرف این گفتوگو بود. گلایهای که شاید در گستردگی فضایی ارتباطی امروز مهم
مینماید و بهحق برای موسیقی محلی که مانند همه بخشهای دیگرش محروم واقع
شده است.
ایرج رحمانپور، اهل کوهدشت لرستان متولد ۲۰ بهمن ۱۳۳۵،
خواننده محبوب لرستانیها است که از برجستهترین کارهایش، شناساندن دو نوای
درحال انقراض «هوره» و «مور» به همه است.
این شاعر و خواننده موسیقی
محلی در سالهای اخیر حرکتهای تازهای در موسیقی و شعر لری و لکی ایجاد
کرده است و به گفته خودش، این حرکتها در میان شاعران و اهالی موسیقی محلی
باعث شده ترانهها و آهنگهای جدید بسیاری در سبکهای نو تولید شود و این
به رشد موسیقی محلی کمک فراوانی کرده است.
وی در این گفتوگو پتانسیل
موسیقی محلی را بسیار زیاد عنوان میکند و به مبحث نواها و مقامهای
ناشناخته و کمشناخته اشاره میکند و تلفیق و بدهبستان در موسیقی محلی و
موسیقی ردیفی و سایر انواع موسیقی را مثبت و نو و شنیدنی پیشبینی میکند.
رحمانپور در دهههای عمر هنری خود بیش از هزار کنسرت (به گفته خود) اجرا
کرده است (رسمی و غیررسمی). او این کنسرتها را در بخشهای مختلف دستهبندی
کرد: «کنسرت برای دانشجویان در دانشگاههای سراسر ایران، کنسرت برای
بهزیستی و کنسرتهای مناسبتی، بخش اعظم این اجراهاست که آمار رسمی آن از
دستم در رفته است.»
او همچنین بخشی از کنسرتهای مناسبتی خود را
برشمرد. بزرگداشت مسعود بختیاری و بزرگداشت حسین پناهی، زلزله گیلان، برای
آوارگان کردستان عراق، برخی از کنسرتهایی بود که این خواننده در لحظه
گفتوگو به یاد داشت.

کنسرت دادن درحال حاضر بهترین و تنهاترین تریبون موثر موسیقی محلی از
نظر رحمانپور برای شناساندن آواها و نواهای آن به مردم است و او انگیزه
اصلی خود برای برگزاری این تعداد کنسرت را همین عامل دانسته و میگوید:
«گاه با هزینههای ناچیز بلیت و گاه مجانی برای دانشجویان لر و لک و… در
سراسر کشور در دانشگاهها اجرا کردهام که رسالت خود را انجام داده باشم.»
پس از محرم و صفر امسال هم اجرا در همدان و کرمانشاه و سپس در تهران هم از برنامههای آتی اوست.
ویریا رحمانپور، دختر استاد رحمانپور هم که در این گفتوگوی دوستانه حضور
داشت، به نکته قابل ملاحظهای اشاره کرد و با حالت گلایه میگوید: انگار
موسیقی محلی، ایرانی نیست؛ وقتی میخواهند از موسیقی ردیفی یا دستگاهی نام
ببرند میگویند موسیقی ایرانی و خواه ناخواه این به ذهن القا میشود که
موسیقی محلی و موسیقی نواحی و سایر انواع موسیقی در ایران، ایرانی نیست!
ویریا رحمانپور جوان، سازهای کوبهای مینوازد و در کنسرت اخیر گروه
«راهو» (آبانماه ۹۲) به همراه پدر، دف نواخت. این کنسرت در مجموعه برج
آزادی برگزار شد.
«دسمه بیر» (دستم را بگیر) عنوان کتابی از رحمانپور
است که اشعار لری و لکی این شاعر را شامل میشود. از دیگر مکتوبات این شاعر
و خواننده میتوان به چاپ ادواری اشعار وی در نشریه «پایاب» در سال ۱۳۸۲
اشاره کرد. پنج سال پیش نیز کتاب «تو را مینویسم سرزمین من» در ۲۳۷ صفحه و
به قیمت ۳۵۰۰ تومان از سوی نشر «سیفا» منتشر شد. این کتاب به کوشش سهراب
آزادی چاپ شد. این شاعر و خواننده لرستانی، کارهایی در حوزه
فیلمنامهنویسی، مقالات پژوهشی و زبانشناسی نیز منتشر کرده است.
ایرج
رحمانپور در این گپوگفت به سفرهای خارجی هم اشاره کرد و هدف آن سفرها را
اجرای کنسرت و انجام پروژههای تحقیقاتی در حوزه موسیقی، بهویژه موسیقی
محلی برشمرد.
او نخستین کسی است که آوای هوره (یک مقام و نوای موسیقی
محلی لرستانی که نوایی غمناک دارد) را در اروپا طنینانداز کرده است. هلند،
نروژ و سوئد کشورهای اروپایی هستند که استاد رحمانپور در آنها حضور داشته
است. وی در همین راستا سفری نیز به امارات برای نهاییکردن یک پروژه
موسیقایی را در سفرهای کاری خود داشته است.
از میان حرفهای پراکنده
این هنرمند، چنین برمیآمد که درد و دغدغه فراوانی را در کولهبار دارد،
اما عدم همکاریهای مسئولانه و نبود امکانات، اجازه نداده و نمیدهد که به
آنها برسد و آنها را نهایی کند. گسترش موسیقی محلی و تدوین دستور زبان و
دستور زبان شعری برای لری و لکی و برنامهها و پروژههای اینچنینی، همه و
همه ذهن هنرمند را درگیر کرده است و امید میرود یاران موافق بهپا خیزند و
این کارها ناتمام نماند.
موسیقی ردیفی- دستگاهی، در تعامل با موسیقی محلی به اوج پویایی میرسد
از نظر رحمانپور، پویاترین موسیقی هر کشوری موسیقی محلی آن است، چراکه از
قیود و بندها رها است و همواره درحال تعالی و رشد درونی است. این را
میگوید و میگوید: اگر موسیقی دستگاهی و ردیفی ایرانی هم بالندگی
میخواهد، باید ارتباطی تنگاتنگ با موسیقی محلی داشته باشد.
«آینه
اشک»، «گل آتش»، «هنا» و «بهار باد»، برخی از آلبومهای منتشرشده از ایرج
رحمانپور است و به گفته خودش، در بهار سال آینده شاهد آلبومی دیگر از این
هنرمند خواهیم بود؛ این آلبوم را میلاد علیپور، از نوازندگان لرستانی،
تنظیم کرده است و هنوز جزئیات دقیق آن، ازجمله اسم آن مشخص نیست، اما
بهزودی نهایی خواهد شد.
رحمانپور حرفهای خود را اینگونه پایان داد که
فضاهای کارنشده و کشفنشده در موسیقی و ادبیات محلی بسیار زیاد است و این
فضاها به اندازه تمام تنوع و پستی و بلندی کوهها و تنوع آبوهوا و فرهنگ و
گویش و گفتار ایران زمین است که این همه فضای وسیع و این تنوعها،
زیباییبخش موسیقی محلی است و بر ادبیات، فرهنگ، سازها و رفتار و سبک زندگی
مردم تاثیر گذاشته و از آن تاثیر پذیرفته است و باید آن را به کار بست.
-گزیدهای از این مصاحبه در روزنامه آسیا (سوم آذر ۹۲) منتشر شده است.

گفت و گو از : حامد الماسی / خبرنگار فرهنگ وهنر و کارشناس ارشد علوم ارتباطات
درج شده توسط:وحید سعیدی
فرهنگ اقوام ايرانزمين را دريابيم
«غریبههای زاگرس»
کج سلیقگی میزبانان «غریبههای زاگرس»
کنسرت گروه موسیقی «راهو» با نام «غریبانههای زاگرس» و با خوانندگی ایرج رحمانپور در برج آزادی برگزار شد. این کنسرت با وجود تمام شور وحالش با مشکلاتی همراه بود.
به گزارش تسنیم: محبوبیت هر خوانندهای زمانی مشخص میشود که قطعات سالهای گذشته آن خواننده را حاضران در سالن با وی زمزمه کنند. این یعنی هر کدام از این قطعات که سالهای زیادی از انتشار آنها میگذرد؛ هنوز در میان مردم شنیده میشوند و تاریخ مصرفشان بدون انقضا است. در کنسرت گروه «راهو» که قطعاتی از آلبومهای سالهای گذشته ایرج رحمانپور اجرا شد؛ حاضران در سالن بیشتر قطعات را با وی زمزمه کردند. ملودی تمام قطعات اجرا شده در این کنسرت را رحمانپور طی سالهای گذشته ساخته و شعرشان را هم خود او سروده است. هر کدام از این قطعات یاد آور روزهای شادی و اندوه مردم لرستان است که مردمان سرزمین زاگرس به نوعی با این قطعات خاطره های بسیاری دارند. شاید به همین دلیل است که نام این کنسرت را غریبانههای زاگرس نهادهاند.
در این کنسرت با وجود اجرای بسیار موفق و خوب گروه «راهو» برخیها سعی کردند تا به نوعی فضای کنسرت را به هم بزنند و در کار گروه اختلال ایجاد کنند. وجود برخی از این مشکلات موجب شد تا مردمی که برای شنیدن کنسرت «غریبانههای زاگرس آمده بودند، کمی احساس غریبگی کنند.
ما در ردیف آخر نشسته بودیم. از اینجا که من نشستهام اتاقِ به اصطلاح فرمان دیده میشود. دو نفر در این اتاق پشت سیستمها نشسته اند. هر دو نفر در صندلیهایشان فرو رفته و نسبت به تقاضاهای گروه «راهو» بی اهمیت هستند.
ایرج رحمانپور خواننده این گروه از صدابردار میخواهد که صدای سُرنا کمی بیشتر باشد، اما دوستان مسئول برای رفع این نقیصه کوچکترین کاری انجام نمیدهند. چند قطعه نخست با اوضاعِ بد صدایی اجرا میشود.
کم کم صدای کمانچه به طور کامل حذف میشود. تنها صدایی که از کمانچهها به گوش میرسد همان صدای خود کمانچهها بود که در سالن کوچک برج آزادی شنیده میشد، یعنی میکروفن و سیستم صوتی برای بیشتر کردن صدای کمانچه هیچ نقشی را ایفا نمیکردند. شنیده نشدن صدای کمانچه در حالی است که کمانچه ساز اصلی موسیقی لرستان است! و شنیدن صدای این ساز برای علاقه مندان موسیقی لرستان بسیار مهم است.
قطعات یکی پس از دیگری اجرا میشوند. پس از هر قطعه رحمانپور اعتراض خود را نسبت به صدابرداری سالن بیان میکرد. گاهی به زبان لکی، گاهی لری و گاهی هم فارسی تقاضایش را اعلام میکرد تا شاید گوش ناشنوای صدابردار کمی شنوا شود.
بخش نخست این کنسرت با تمام نارساییهای صدایی به پایان رسید. در این بخش قطعاتی از آلبوم های سال های گذشتهی رحمانپور اجرا شد. آنچه مهم بود شور و شوق مردمِ حاضر در سالن اصلی برج آزادی بود. آنها تمام قطعههای معروفِ رحمانپور را با وی همخوانی کردند.
در پایان بخش نخست این کنسرت رحمانپور به حاضران در سالن قول داد که در بخش دوم مشکلات صدایی حل شود. جالب این که در بخش دوم این کنسرت صدابردار سالن صدای ساز کمانچه را بیشتر کرد اما اِکویی که به صدای این ساز داده بود؛ به نوعی حکایت از کج سلیقگی صدابردار سالن داشت.
این اتفاقها زمانی بیشتر به چشم میآمد که اعضای گروه «راهو» از نورپرداز سالن خواستند تا نور ملایمی را برای بخش تماشاگران تعبیه کند. نورپرداز سالن هم به جای نور ملایم؛ فضای سالن را به طور کامل روشن کرد!
تنها برای دقایقی نور ملایمی از سقف سالن به سمت تماشاگران تابید که در کسری از ثانیه این فضای خوب با نوری شدید از بین رفت. تقاضای اعضای گروه «راهو» برای داشتن نوری ملایم بر چهره تماشاگران کاملا منطقی بود. زیرا در علم ارتباط همواره بر ارتباطهای چهره به چهره تاکید شده است و برای برقراری ارتباطی بهتر، لازم است که اعضای گروه موسیقی بتوانند چهره تماشاگران را ببینند تا بازخوردهای اجرای قطعات موسیقی را به خوبی درک کنند.
ممکن است که این اتفاقها به دلیل ناآشنایی اهالی اتاق فرمان با امکانات سالن باشد؛ که اگر این حدس درست باشد باید از گروههای موسیقی خواست تا حداقل دیگر در این سالن کنسرت ندهند!
حضور قهرمان جهان در کنسرت «غریبانههای زاگرس»
طالب نعمت پور که در رقابتهای کشتی فرنگی قهرمانی بزرگسالان جهان در بوداپست مجارستان، در وزن ۸۴ کیلوگرم، صاحب مدال طلا شد، در نخستین شب کنسرت گروه موسیقی «راهو» حضور داشت.
نعمت پور اهل شهرستان کوهدشت در استان لرستان است. رحمانپور پس از این که متوجه حضور این قهرمان کشتی در سالن شد از او خواست تا به روی صحنه بیاید. رحمانپور در سخنانی از رشادتهای نعمت پور در میادین جهانی تقدیر و تشکر کرد.
وقتی مجری همه چیز را اشتباه بیان میکند
نکته دیگری که در این کنسرت موجب تعجب برخی تماشاگران شد؛ حضور مجری در ابتدای برنامه بود! در هیچ کجای دنیا رسم نیست که در یک کنسرت موسیقی مجری به روی صحنه بیاید. معمولا اطلاعات کنسرت را در قالب بروشورهایی در اختیار تماشاگران قرار میدهند.
مجری این کنسرت هم به بدترین شکل ممکن گروه را معرفی کرد و چند بیتی را با ایرادهای اساسی برای حاضران در سالن خواند. نهایتا جور مجری را خود رحمانپور کشید و گروه را به درستی معرفی کرد.
با وجود تمام این مشکلات، اجرای قطعاتی به یاد ماندنی از موسیقی سرزمین زاگرس و خاطره بازیهای مردم این سرزمین با قطعات اجرا شده، توانست شبی به یاد ماندنی را برای حاضران در برج آزادی رقم بزند.
البته اهالی فرهنگ و هنر زاگرس باید با دیدن این مشکلات بیش از اینها قدر خود را بدانند و چنین برنامه های پر شور و هیجانی را در سالنهای معتبر و بزرگتری برگزار کنند.
کنسرت گروه موسیقی «راهو» با نام «غریبانههای زاگرس» و با صدای ایرج رحمانپور طی دو شب در تاریخ دوم و سوم آبان در سالن اصلی برج آزادی برگزار شد.
نغمهسرای بیبدیل لُر(ستین لر)
ایرج رحمانپور و گروه راهو
راستی استاد رحمانپور سه روز شوش کنسرت داشت واقعن عالی بود.ی سری مطلبم در مورد این کنسرت خواهیم گذاشت.
بمون سر بزنین مطالب جذابیه.




عکاس:میثم سعیدی
دلنوشته ی استاد رحمان پور در ارتباط با خنیاگر محبوب غرب ایران ،عینعلی تیموری

استاد ایرج رحمانپور: این تنها عینعلی نیست که در بستر بیماری است؛ بلکه، این شگفتانگیزترین آوای انسانی است که در گوشهای از این جهان پهناور، به ارث مانده بود و علیرغم رنج حافظانش و سی سال خون دل من، میرود تا در سایهی بیتوجهی «روشنفکر زاگرسی»، برای همیشه خاموش شود. از همه چیز گفتند تا چیزی را که باید بگویند، نگویند.
صدای زخمی زاگرس، آوای آسمانی، اهورایی و…که دستشان درد نکند اما، هیچکس از «هوره» از آنچه عینعلیها حفظ کردند و من تلاش کردم تا آنرا به معجزه موسیقی بشری کنم، چیزی نگفت. من و هوره یکی شدیم اما هر جا از هوره نوشتند مرا خط زدند و هر جا از من نوشتند دور هوره را خط کشیدند .
به هر حال، عینعلیها خواهند رفت؛ من خواهم رفت و روزگاران دیگر، شاید کسانی، بیهیچ بغض و کینهی شخصی، حقایق را بازگویند یا نه، مثل هزاران ناگفتهی این سرزمین، همه چیز با حافظان بزرگ این آوای سحرانگیز بشری، همراه با عینعلیها به خاک سپرده خواهد شد و زحمات من، آرام آرام در غباری از فراموشی همراه با خبر مرگم که این روزها هم هر روز شایعه میشود گم خواهد شد؛ چرا که من، متعلق به سرزمینی هستم که هرگز، خود را جدی نگرفت و هرگز، خود را در حدی ندانست که برای داشتههایش، تاریخ بگذارد، اول و آخر بگذارد، پس و پیش بگذارد و اگر کسی در عرصهای تأثیری داشته است آنرا بازگوید. در سرزمین من، همه چیز از جایی شروع میشود که کسی اراده کرده باشد خود انتخاب میکند که چه بنویسد و چه بگوید؛ نه حقیقت، نه واقعیت و نه هیچ چیز دیگر…
من، متعلق به سرزمینی هستم که خود بنا دارد خود را ویران کند و به نسل
بعدیاش، سرزمینی سوخته، بیتاریخ، بیسرگذشت و مخدوش واگذار کند. اگر
وقایع، چنانچه من میخواستم پیش میرفت و روشنفکری سرزمینم، بیهیچ کینه،
حمایتم میکردند، امروز، بنیاد هوره، میتوانست حامی خوبی برای عینعلی
باشد؛ افسوس …
با همهی اینها، همچنان که در طول سالیان برای حرمت به این بزرگان بهترین
راه را حرمت به آوازهای آنها دانستهام نه اینکه منتظر بیمار شدنشان
بمانم، اعلام میکنم سالهاست بهدنبال تأسیس بنیادی به نام «هوره» برای
ثبت و ضبط و گسترش این آواها بودهام. تقاضایم از جامعهی فرهیخهی لرستان،
بهرسمیت شناختن این خواستهی اینجانب و حمایت از این تفکر است. خواهشاً
اجازه دهید یک بار هم شده، کاری به سرانجام خود برسد و در نیمهی راه،
مصادره نشود، مخدوش نشود و به تاراج نرود.
فکر میکنم در مقابل سالها رنج پیرامون این آوازها در شرایطی که هیچکس، حاضر نبود آنها را به حساب بیاورد، حتی آنها که امروز، سنگش را به سینه میزنند، این حق را داشته باشم که با کمک مردمان بزرگ همسرزمینم، «بنیاد هوره» را بنا نهم.
آهنگ تصویری+آهنگ رحمانپور برای سقایی
Iraj Rahmanpour .Zagros
دوستان عزیز همانطور که وعده کرده بودیم البوم تصویری گروه موسیقی زاگرس با اجرای زیبای
استاد ایرج رحمانپور را برای دانلود تو وب سایت استاد رحمانپور گذاشته ایم

دانلود آلبوم تصویری گروه موسیقی زاگرس با صدای حنجره زخمی زاگرس استاد ایرج رحمانپور
Iraj Rahmanpour . Sabk Jadid Balabarz
Iraj Rahmanpour . Saghi Bavaroo
Iraj Rahmanpour . Balabarz

دانلود تصویری تک آهنگ بالابرز از حنجره زخمی زاگرس استاد ایرج رحمانپور
Iraj Rahmanpour . Balabarz
این اهنگ بسیار زیبا رو استاد رحمانپور تقدیم به روح استاد رضا سقایی کرده و برای او خوانده است
برای دانلود با کیفیت128 کلیک کنید
برای دانلود فایل تصویری اینجا کلیک کنید
آلبوم بسیار زیبای وانو و هچایه و جرس و هناو آلبوم خاطره انگیز سفر امید و گل آتش
دانلود آلبوم بسیار زیبای "وانو" با صدای استاد ایرج رحمانپور
به گزارش خبرنگار موسیقی هنرآنلاین، آلبوم " وانو" با صدای ایرج رحمان پور پاییز از سوی انتشارات نی داوود روانه بازار موسیقی میشود.

این اثر نقدی بر تمام آشوب های بی اساس لرستان در صد سال گذشته است که نوعی مدگردی در ترانه های لرستان است . این اثر با صدای ایرج رحمان پور از قدمای موسیقی لرستان منتشر می شود.
همچنین آلبوم "وانو" شامل 9 قطعه است و بیشتر قطعات آن به زبان لری خوانده است.
بنابراین گزارش، در این اثر موسیقایی کریم قربانی، علیرضا خورشید فر، ناصر رحیمی، فرشید حفظی فر، مسلم علی پور، میلاد علی پور، کرمی میری، ارسلان کامکار از اعضا و نوازندگان گروه هستند، همچنین آهنگسازی قطعات این آلبوم به عهده حسین پرنیا است.
Iraj Rahmanpour . Hachayeh
دانلود آلبوم هچایه ( گفتگو ) با صدای استاد ایرج رحمانپور حنجره زخمی زاگرس

برای دانلود کاورهای آلبوم بر روی تصاویر کلیک کنید
دانلود آلبوم بصورت تک تک با کیفیت ۱۲۸ کیلو بایت
Iraj Rahmanpour . Jaras
دوستان عزیز آلبوم جرس اولین کار استاد ایرج رحمانپور است که
در سال 1358 با همکاری و خوانندگی استاد علی اکبر شکارچی اجرا شده
و به نوعی زیر خاکی ترین آثار موسیقی و کار استاد میباشد

آلبوم بسیار زیبای هنا
Iraj Rahmanpour . Gol e Atash
دانلود آلبوم بسیار زیبای گل آتش با صدای استاد ایرج رحمانپور

برای دانلود کاورها بر روی تصاویر کلیک کنید
دانلود آلبوم بصورت تک تک با کیفیت ۱۲۸کیلو بایت
به زودی برای دانلود گذاشته می شود
Iraj Rahmanpour . Bahar Bad
دانلود آلبوم بهار باد با صدای استاد ایرج رحمانپور حنجره زخمی زاگرس

برای دانلود کاورها بر روی تصاویر کلیک کنید
دانلود آلبوم بصورت تک تک با کیفیت ۱۲۸ کیلو بایت
Iraj Rahmanpour . Safar Omid
دانلود آلبوم سفر امید با صدای استاد ایرج رحمانپور حنجره زخمی زاگرس

برای دانلود کاورهای آلبوم بر روی تصاویر کلیک کنید
دانلود آلبوم بصورت تک تک با کیفیت ۱۲۸ کیلو بایت
به زودی برای دانلود گذاشته میشود
متن و ترجمه آهنگ لري از ايرج رحمان پور
مشق پرواز ایرج رحمانپور
توزه بازی گَه وِرِیسا چی روزِ رَمِ شکار
(گرد و خاک زمین رقص و شادی بلند شد مثل روز رم کردن شکار)
چوپی گیر صیاد میدو میکُشه هزار هزار
(سر دسته رقصنده ها و صیاد میدان (با رقصش )میکشه هزار هزار)
ریت والامکِه ریت والامکِه بازنه دسمال حریر
(سرت رو بالا و رویت را بسویم کن ای رقصنده ی با دسمال حریر)
باد و بازی گه می پُرسَن نوم و نشونه چوپی گیر
(باد و رقصنده ها و نوازنده ها می پرسند از نام و نشون چوپی گیر)
سیت بیارم سیت بیارم دسمالیاکِی رنگ وِ رنگ
(برات بیارم برات بیارم از اون دستمال های رنگ وارنگ)
تو وا ناز چوپی بَوازی غم دَرآ ده دله تنگ
( تو با ناز رقصنده برقصی تا غم درآید از دل تنگ)
باد سرخِوشه که بئیره دسِه شِه ده باله تو (باد سرمسته که دستش را بگیره در دست تو)
مرغ میکه مشق پرواز وا دس و دسماله تو
(مرغ مشق پرواز میکنه با دستمال و دست تو)دس و دسماله تو داری یا که داری سرِ جنگ
(این دست و دستماله که تو داری یا که داری سر جنگ)
ضرب شمشیرت چِنونَه می تاوئُونَه دلِ سنگ
(ضربه شمشیرت چنانست که آب میکنه دل سنگ)

متن و ترجمه فارسي ترانه - وري بيا - ايرج رحمان پور
وري بيا(بلندشو بیا)
وری بیا بئین ای یار، کار و بار دو چَش خُت
ای یار بیا و عاقبت کار چشمان خود را ببین
دِلم میحا کِه بَسوزی، تُو هَم گِری و تَش خُت
دلم می خواهد تو هم لحظه ای به آتشی که خود بر پا کردی بسوزی
وَنی تَشی دِه خَرمِنی، خَنِسی ئو وِ دیر ایسای
آتشی در خرمن جان ها انداختی و از دور خنده کنان نظاره می کنیایسه وا خاکِسَر چاری، دِه جُونِ سوخته چی میحای
حالا با خاکسترم چکار داری؟ و از جان سوخته ام چه می خواهی؟
دِه بال باد نمی پُرسی، نشون خاکَه رو، سی چی؟
نشان ِ گرد و غبارم را چرا از باد نمی پرسی؟
وا مشتی خاکسر ایسه، میکی بِگو مَگو، سی چی؟
و با مشتی از خاکستر چرا بِگو مَگو می کنی؟وری بیا بِئین ای یار، کار و بار دو چَش خُت
ای یار بیا و عاقبت کار چشمان خود را ببین
دِلِم میحا کِه بَسوزی، تُو هَم گِری و تَش خُت
دلم می خواهد تو هم لحظه ای به آتشی که خود بر پا کردی بسوزی
میحا پامال خین بَکی، یا خین بهامه بَشماری
می خواهی خونم را پایمال کنی یا خون بهایم را بپردازی
دُو چَشت کُشتَ هزارو، تو کِه کُشته یَکی ناری
چشمهای تو هزاران نفر را کشته است، فقط یک نفر که نیست
حلالت خین مه ِ ای یار، قاتلی و گُنا ناری
ای دوست خون من حلالت باد، هرچند تو قاتل منی ولی گناهی نداریتو بی آزار ناونی، دو چَش خین آوار داری
تو که بی گناه هستی چون نمی دانی که دو چشم خونریز داری
وری بیا بئین ای یار، کار و بار دو چَش خُت
ای یار بیا و عاقبت کار چشمان خود را ببیندِلِم میحا کِه بَسوزی، تُو هَم گِری و تَش خُت
دلم می خواهد تو هم لحظه ای به آتشی که خود بر پا کردی بسوزی

متن و ترجمه آهنگ لري « اور » از ايرج رحمان پور. آلبوم هچايه
گوتم اور اي هناسه ي كوم ولاتي
گفتم: اي ابر تو برخواسته از نفس كدام دياري؟
چنو د آسمونيا انگلاتي
كه اين چنين در آسمانها سرگردانينه وا لا مي زني تا بوه روشنا
از پس خورشيد عبور نمي كني كه تا روشناي انوارش بر بتابد
د چش چشميا روشنايي بزا
و انعكاس نگاهش از چشم چشمه ها نور بزايد.
نه واروني كه رويا دش بچشه
و نه باراني مي باري تا كه رودها از آن بچشند
دشت وا بارش چمن و كول بكشه
و دشت را رداي سبز چمن بپوشاند و
بونگ ريشه بكه ولگ خوردا
بانگ بيدار باش ريشه، برگ را با خبر بسازد
هنا سوز درختيا بزنن جار
و درختان نواي سرسبزي سر دهند
بريق برق بپاشه سقف شوگار
و سقف شب پر تلالو شود
روشنا بوفته و ه ره يا دلگيريا
و بر راه افسردگان روشنايي بتابد

متن لری و ترجمه فارسی آهنگ توز سر ره استاد رحمان پور
با سلام
این آهنگ بسیار زیبا و دل نشین گویا خارج از روال رسمی منتشر شده٬ و به همین دلیل ممکنه هنوز به صورت گسترده و فراگیر بین عموم مخاطبین و علاقه مندان استاد توزیع نشده باشه اما من نتونستم خودم رو مجاب به بارگزاری آهنگ در وبلاگم بکنم. به هر وری بنده متن لری و ترجمه ترانه رو تقدیم می کنم٬ البته با این توضیح که من از لک زابان های شهر تویسرکان هستم و اگر اشکال و کاستی در متن مشاهده شد ضمن بخشش گوشزد بفرمائید.
توز سر ره گوت نازارم ها مي ري د دسم
گرد و غبار فراز گذرگاه خبرم داد كه در حال رفتن هستي
چنو برز چنو دير عزيزم وه تو نمي رسم
به جايي آنچنان بلند و دور كه ديگر به تو نخواهم رسيدخاو خوش و خيالم نازارم بون دير دنيام
اي خواب خوش و خيال من! نازنين! اي دور دست ترين نقطه دنياي من
گوتم هيسي و هيسم عزيزم وات موم د درديام
گفتمت كنون كه تو هستي و من نيز هستم با تو از دردهايم مي گويمتا چش بسم وا كردم عزيزم، نه تو بيي و نه دنيا مه تنيا
تا كه چشم بستم و گشودم نه تو بودي و نه دنيا و من تنها
توز سر ريا گوت نازارم مه پاپتي مي مونم و ره يا
آن زمان گرد و غبار سر راه به من گفت كه پابرهنه بر سر راهها خواهم ماندشويا بي اساره چشياته ناره
شبهاي تاريك كه نور ستاره چشمهاي تو را ندارد
ته ريكي و ظلمات ره يا نادياره
تاريكي و ظلمات همه جا را فرا گرفته و راهها نامعلومند
نه تاو گوتنم هي نه سر اشاره نه دلي كه بسوزيه خوري بياره
نه توان گفتن هست و نه سر اشاره و نه دلسوزي كه خبري بياورد
چي زمين هوشكي كه بيه فراموش نميايه اوري كه نمي بواره
مانند زمين خشك فراموش شدهاي هستم و ابري هم نميآيد كه نم باراني ببارد
داره وه آرم ارم قسم موهوره ايوار وه خين گرم افتاو دنيا نه مه نه واكس
غروب دارد آرام آرام به خون گرم آقتاب قسم ميخورد كه : دنيا براي هيچكس نماده است و دنيا فاني است و همه رهگذر
يكي ديگر از ترانه هاي آلبوم هچايه - شوراي شه ماران - همراه با ترجمه فارسي
شعر زير گزيده اي از ابيات يك شعر۱۴ بيتي از تركه مير آزاد بخت است كه توسط خواننده محترم جناب استاد رحمانپور گزيده سازي و نيز در مواردي ترميم شده و سپس توسط ايشان به نوا در آمده است. البته ناگفته نماند كه ترجمه اشعار اينچنيني نيازمند دانش و تخصصي در خور است. و نمي توان بدون شناخت كامل قلم بر برگردان اين متون زد. از همين روي اين حقير به جاي آنكه خود نسبت به ترجمه اقدام نمايم از متن مندرج در گلزار ادب لرستان(لكستان) بهره مند شدم.
شاه ماران
شو شمعی نیا شورای شهماران
ديشب خيل زلفانش را در روشناي شمع پريشان كرد
چپ چپ چوی سرسان سپا سرداران
زلفاني دسته دسته، همچون سپاه منظم جنگجويان
گرد گلچینی ، عطر عطاران
گرده ي گل هاي خوشبوي عطاران را
ریزنا ار پای رعنا نازارن
به پاي زيبا رويان دوست داشتني ريخت
کیانا ژه قور مرده مزاران
مردگان را از گور برانگيزد
اعجازش انوار مسیحا داران
آنكس كه نفسش معجز مسيحا دارد
سيما چوی آهو ژه مرغزاران
رخش همچون آهوي خراميده در مرغزاران است
مر لولا پل پیچ تویلک چناران
و چون گل پيچكي است كه بر گرد نهالان چنار پيچ و تاب خورده است

متن و ترجمه آهنگ لري شو اوما از آلبوم هچايه ايرج رحمان پور
شو اوما شو اوما اري شو اوما بونگ وري رو اوما
شب از راه رسيد و فرياد « برخيز و برو » برآمد
شو اوما تو اوما اري شو اوما وه كه اوما وه دنگم وه هلگ و وه دو اوما
شب آمد و باز هم دچار تب شدم و آنكس كه به نجواي من آمد، دوان دوان و هراسان آمد
مه بي بار بي توشه كوتي جايي، هر تيكه ي دم يه گوشه هر تيكه ي دم يه گوشه
من بي بار و بي توشه شده ام و هر تكه از من در گوشه اي افتاده، هر تكه از من در گوشه اي افتاده
اري ناونم خيالم كوره د پشت كوم كوي، اري د لو كوم رو هوار دو جو گرفتار
نميدانم خيالم در پشت كدام كوه، در لب لب كدام رود، گرفتار شده است
اري پايا و ريا عزيز دير و ناهمار اري ها ميزنن هلگ كوره سي دين يار
پاها در راه هاي دور و ناكجا، براي ديدن يار به تندي هرچه تماتر قدم بر مي دارند.
ناونم ناونم دلمه نزيكه يا دير
نمي دانم دلم(يارم) نزديك است يا دور
اري جاش گرم و نرمه كوره يا زره زنجير
و نمي كه جايش گرم ونرم است يا اين كه گرفتار قلع و زنجير استاري رهايه يا گير
نمي دانم رها است يا دربند
كره آزا يا بيمار
و آبا سالم است يا بيمار
اري ها ميكنه دي اري د دير دوسمال
در دوردست دو دستمال در حال سوختن و دود كردن است
كوره دسيا من و باد عزيز و ياد چوپي
همانا اين دست هاي من است كه به ياد چوپي (رقص لكي) در حال رقصيدن ستاري چني چن ساله كوره دو جوم خيني
چندين سال است كه دو جام خوني(منظور چشم است)
هوار هه هان وه تما
همواره در انتظارنداري اي روز يا او رو اري پاره يا پيرار
و در حال امروز و فردا كردن و امسال و پارسال كردن است
هه كوتي دم د جايي
هه تيكه اي د جايي
متن و ترجمه فارسي ترانه - هو كنيم - ايرج رحمان پور
هو كنيم، ها كنيم
صدا بزنيم، فرياد بزنيم
وري ساقي، وري اي نو
برخيز ساقي، بر خيز از نو
بزنيم ها، بزنيم هو
صدا بزنيم، فرياد كنيم
هو كنيم، ها كنيم
يكنه هنا كنيم
همديگر را صدا كنيم
هر كي حا پير تاريخ، برف كهنه آو نوه
چشمه يا چن ساله مرده، دشتيا حوشك و پتي
سير ده برفاو بوه
همديگر را صدا كنيم اگر مي خواهي پير تاريخ (زنده بماند)، برف هاي كهنه آب نشود
و چشمه هاي چند ساله مرده (خشك شده) دشتهاي خشك و خالي
از آب برف ها سيراب شود
بيا اي دوس كه بيمارم
هزار ساله كه سي دارم
بيا اي دوست كه بيمار هستم. هزار سال است كه لباس سياه پوشيده ام
بيا سر وه دلم بكش
جونه سرده مه بزه تش
بيا سر به دلم بكش و جان سرد مرا آتش بزن
داري درده مه تو داري
وا تو آخره بيماري
تو داروي درد من را داري و با حضور تو بيماري من پايان مي يابد 
صدا(هنا) بي صدا شد
آلبوم هنا (صدا) مجوز انتشار نگرفت
آلبوم هنا (صدا) اثري از ايرج رحمانپور (شاعر، خواننده و آهنگساز لرستاني) در ليست آلبوم هاي سياه و غير مجاز قرار گرفت و منتشر نشد.
اشعار و صداي سرشار از حزن و اندوه رحمانپور باعث شد تا به حنجره زحمي زاگرس ملقب گردد (رحمانپور خود را به شهرستان كوهدشت و استان لرستان محدود نمي داند و براي قوم لك و لر در تمام اقصي نقاط ايران و جهان مي خواند). رحمانپور در آهنگ هاي خود بيشتر مسائل اجتماعي و بومي جاري در جامعه را بيان مي كند. تا جايي كه برخي آهنگ هاي ايشان به حدي سوزناك است كه چشم هر انسان با عاطفه اي را گريان خواهد كرد.
آهنگهايي مثل:
مشق شب (به مناسبت زلزله بم)،
مه صداته مي شناسم = من صدايت را مي شناسم (در وصف زنده ياد حسين پناهي)،
گل آتش (در زمينه خودسوزي زنان) و ...
گفتني است ايرج رحمانپور معلمي از طايفه غيور عبدولي (از طوايف بزرگ شهرستان كوهدشت) بود كه در دهه شصت از كار معلمي اخراج شد. وي در سال هفتاد و هفت آلبوم آيينه اشك را به صورت رسمي منتشر كرد. انتشار اين آلبوم مورد استقبال و توجه اكثريت مردم لر، لك و كرد زبان استانهاي غربي كشور (لرستان، چهارمحال بختياري، كرمانشاه، ايلام، شهرهايي مثل انديشمك، هرسين ، نهاوند، ملاير و ... ) قرار گرفت.
اينك متن و ترجمه فارسي يكي از آهنگهاي اين آلبوم:
دسه بسته
دست بسته
دمه دوخته، دسه بسته، مردمه زخمي و خسته
لبهاي دوخته شده، دست هاي بسته و مردمي كه زخمي و خسته هستند
يه دل ئو وه يه صدا، بيت شادي موحونن
همدل و هم صدا ترانه هاي شادي را خواهند خواند
وا كلوم ئو وا جنگه جون، جا ده ظالم مي سونن
چه با گفتگو و چه با مبارزه جانانه، حق را از ظالم خواهند گرفت
مهرشون ده دله يك جا ميكه
مهر اين افراد در دل همديگه جا دارد
اور سي وا لا ميره، رفت كينه سا ميكي
ابر سياه كنار مي رود و رگبار تند كينه ها خاموش خواهد شد
اي صدا، او صدا - اي هنا، او هنا
اين يكي صدا مي زند، آن يكي صدا مي زند
يكنه پيدا ميكن
و همديگر را پيدا خواهند كرد
وا سره برزيا - اي هنا، او هنا
و بر بلنديها صدا خواهند زد
زورنه، بيدادنه - رسوا ميكن
و ظلم و بيداد را رسوا خواهند كرد

متن و ترجمه فارسي ترانه - زنئي (زندگي) - ايرج رحمان پور
اي همه رنگه قشنگ، سازگاري وا يه رنگ؟
اين همه رنگ قشنگ، با يك رنگ سازگار شوند؟
زنئي تلخ و سنگينه، راه ميونه وه نفس دي همه حرفه قشنگ، حرف ديوار و قفس
زندگي تلخ و سنگين است و راه نفس كشيدن را مي بندد، از اين همه حرف قشنگ، حرف ديوار و قفس؟
ها كنيم، هو كنيم، هو كنيم، ها كنيم دشته مالگه پيرنه، سوز كنيم، پر ده صدا كنيم
فرياد كنيم، داد بزنيم، سرزمين كهنه را سبز كنيم، آن را پر از صدا و فرياد كنيم
ها كنيم، هو كنيم، هو كنيم، ها كنيم
رنگ وه رنگ، رنگيا و دنگيا، همه رنگي، همه دنگي وا كنيم
فرياد كنيم، داد بزنيم، رنگارنگ و متنوع، همه رنگها و همه صدا ها را آزاد كنيم
فهمسم د شراو بهمني سير حردمه
ها كنيم: دور دوره مردمه، هو كنيم: دور دوره مردمه
فهميدم كه از شراب بهمني (شراب سرخ و سفيد) سير خورده ام، فرياد كنيم، داد بزنيم: دوره و زمانه حكومت مردمي است
حرف رتن، حرف منن، اي همه اوج قشنگ
نشنونه كس، نئينه كس، حرفه تلخه نشسه پا سايه يا سنگين سنگ
حرف رفتن، حرف ماندن، اين همه اوج قشنگ، كسي نشنوند، كسي نبيند، صداي تلخ و غمگين نشسته بر سايه هاي سنگين
متن و ترجمه فارسي ترانه - رارا - ايرج رحمان پور
تقديم به دل هاي غمگين
باز هم ناله هاي غمگين حنجره زخمي (ايرج رحمان پور) التيام بخش دردمندان زاگرس است. استاد در آلبوم جديد خود (هچايه = گفتگو) دست به ابتكار زده و با استفاده از الات موسيقي سنتي و اشعار پر از ايهام و كنايه و ... خود (اشعار بيشتر آهنگ هاي رحمانپور از سروده هاي خود اوست) اوضاع احتماعي فعلي (بيكاري، فقر، بي رحمي، اسارت و ...) را با ظرافتي بي نظير توصيف نموده و آن را در قالب موسيقي مختص عزاداري (كه در گذشته در لرستان رايج بود) به اجرا در آورده و با كسب مجوز از وزرات ارشاد روانه بازار شد. ولي متاسفانه هنوز عده اي جاهل مقدس مآب، دايه مهربانتر از مادر شده و با نشر اكاذيب و تفسير هاي غلط و برچسب هاي سياسي و ... سعي در مخدوش نمودن اذهان عمومي دارند.
بيان واقعيت هاي تلخ، بهتر از كتمان و اغفال جامعه است.
متن آهنگ رارا همراه با ترجمه فارسي (بدون تفسير)
شاعر و خواننده: ايرج رحمانپور
سازنه هاوار خوشيم نمنه هر رارا بژن هر رارا بژن
اي نوازنده ساز، اي داد و بيداد كه دلخوشي برايم نمانده است پس تو هم با ريتم عزا داري در ساز خودم بدم
(رارا: نوعي آهنگ عزاداري كه در استان لرستان و برخي شهرهاي ايلام و كرمانشاه و ... كه در گذشته به موقع فوت عزيزان مي نواختند)
اراي شو سي هر جام بژن يخ چن ساله ي هر ار سام بژن
به خاطر شب سياهي كه دائم يك جاست و پايان ندارد و به خاطر يخ چندين ساله ام كه در سايه سار قرار گرفته و هرگز با گرمي آفتاب آب نمي شود، آهنگ غمگين بنواز
شل و پل كتي ار شيويا بژن ار لولیا بژن، ارا سرداران پا بريا بژن
به خاطر خستگي و كوفتگي و آشفتگي هاي بي مورد، غمگين بنواز، به خاطر سرداراني كه رفتند، غمگين بنواز
در بن بي در، بي سپاه بژن هر رارا بژن، هر رارا بژن، هر رارا بژن
به خاطر اسيراني كه در دام خويش اسيرند، غمگين بنواز، غمگين بنواز
ار اوسا بژن، ار ایسا بژن، ار رم رم، رم، اي رميا بژن
پاي دوس ار خوين دوس پليكيا بژن
برای زمان های از دست رفته گذشته، براي زمان فعلي غمگین بنواز، به خاطر سر و صداي فرار افراد بي خانمان شده اي كه دستشان به خون دوستشان آغشته است، غمگين بنواز
ار حیزیا بژن، وریزیا بژن، غمينه دلم هر را را بژن
ار فراموشی، ارا خاموشي، ارا تنياي رو كشيا بژن
برای کسانی که قيام كرده و برخاسته اند غمگین بنواز، دلم غمگين است، غمگين بنواز و براي فراموشي و خاموشي، براي تنهايي كساني كه عزيزانشان را از دست داده اند، غمگين بنواز
ارا دلتنگي كل پير شكت ار كلما بژن هر رارا بژن هر رارا بژن
به خاطر دلتنگي آهوي پير خسته بر كوهساران، غمگين بنواز، غمگين بنواز
ار کُشیا بژن، ار گیریا بژن، ار توریا بژن هر رارا بژن هر رارا بژن
به خاطر كشته ها، براي اسيران و براي افراد قهر كرده، غمگين بنواز 
متن و ترجمه فارسي ترانه - شنيار - ايرج رحمان پور
***********
وه چپه نرگس جارو بكم جاي تاگه ننيشي گرت ار پنجي پاي
با دسته اي گل نرگس جاي دوستم را جارو كنم تا گرد و غبار بر پنجه پايش ننشيند
بوشنه دوسه كي لو چوي ناواتم ننيش وه غمين يسه مه هاتم
به دوستم كه لبش مثل نبات شيرين است، بگوييد: غمگين ننشين، من دارم مي آيم
***********
فلك بازي هواز چوي بازي هوازي مينا مشكني كويزه مسازي
روزگار بازيگر است و چقدر خوب بازي مي كندف چون شيشه هاي ارزشمند را خرد مي كند و به جاي آن كوزه هاي بي ارزش را مي سازد
بوشنه دوسه كي لو شكرينم بوس اي دراخل ديارت بوينم
به دوستم كه لبش مثل شكر شيرين است، بگوييد: بيا جلو در حياط، ميخواهم قيافه ات را ببينم
***********
خرمون غمه كم ها وه چيايي شنيار شنه مه كي وره هردك لايي
خرمن غم من بر روي يك تپه قرار دارد و جدا كننده محصول (براي جدا كردن كاه از محصول) به هر طرفي كه باد مي آيد، آن را بر باد مي زند
دم قن، دنون قن، شكرين دمم بخن تا بچو وه تاراج غمم
اي دوست كه دهان و دندانت مثل قند و لبت همچون شكر است، بخند تا لبخند تو(مثل بادي كه كشاورز با آن كاه را به باد مي دهد) غمهاي من را از بين ببرد

متن و ترجمه فارسي ترانه - جومه - ايرج رحمان پور
آهنگ لــــري - جومه ( لباس) با صدا و شعر زيباي ايرج رحمان پور
استاد رحمان پور پس از چند سال سكوت در عرصه موسيقي، توانست در اوايل سال 1391مجور انتشار آلبوم زيباي هچايه (گفتگو) بگيرد و به هموطنان خود تقديم نمايد. پس از آن آلبوم هنا (صدا) را تهيه كرد كه متاسفانه مجوز انتشار نگرفت و اكنون دوباره آلبوم جديد ايشان با مهر عدم مجوز بايگاني شد و از انتشار محروم شد.
آهنگ جومه (لباس) كه به توصيف لباس سنتي زنان قوم لر پرداخته است، از جديدترين و ناياب ترين آهنگ هاي ايرج رحمان پور مي باشد.
اين شاعر و خواننده قوم لر، در اين آهنگ، به معرفي گوشه اي از سنت هاي قوم لر را با استفاده از صنايع خاص ادبي (تضاد، كنايه، استعاره، ايهام و ... ) پرداخته است. اميد آنكه مورد توجه علاقه مندان قرار گيرد.
همراه با متن ترانه و ترجمه فارسي اشعار اري جومه كي ورت، عزيزم، گلي دش وازه
اري گلي دش هوره، چشايم، گلي آوازه
يه گلش گله آساره، يه گلش رفت بهاره
جامه ي رنگارنگ و گل گلي كه پوشيده اي،(عزيزم) گلي از آن باز شده است
گلي از آن صداي مور و شيون مي دهد( اي چشمان من فدايت) و گلي ديگر صداي آواز و ترانه هاي شاد
گلي از آن مثل ستاره روشن و گلي ديگر مثل باران شديد بهار مي باشد
اري گلي دش پاييز وي، عزيزم، گلي بهاره
اري يه گلش شويا، چشيام، پر ده آساره
يه گلش گله آوازه، شكتي شويا درازه
يك گل از آن پاييز (عزيزم) و گلي ديگر بهار است
يك گل شب هاي پر از ستاره است (اي چشمان من فدايت)
يك گل صداي موسيقي شادي است كه خستگي شب هاي دراز را رفع مي كند
اري گلي دش وه ياد، عزيزم، گلي فراموش
اري گلي دش صدا، چشيام، گل نوشانوش
يه گلش زخم فراموش، يه گلش گل نوشانوش
گلي از آن به ياد ماندني (عزيزم) و گلي فراموشي است
گلي از آن صدا (اي چشمان من فدايت) و گلي ديگر شبيه گل نوشانوش است
يه گل آن زخم فراموشي و گل ديگر گل نوشانوش است
اري نازارم جومت، عزيزم، رنگو وا رنگه
اري آرم ئو دلكش، چشيام، سي دله تنگه
قشنگي ئو رنگارنگي چي صدا زرنگه ي زنگي
نازنينم، عزيزم، جامه ات رنگارنگ است
آرام و دلكش براي دلهاي تنگ است (اي چشمان من فدايت)
تو قشنگ و رنگارنگ هستي و تو مثل صداي زنگ دلنشين هستي
اري جومت توره پا سفريا دير
اري پره ده هوره، چشيام، آيميا دلگير
عزيزم سفريم ديره، نازارم، دنگش دلگيره
جامه ي تو رد پاي مسافران سفرهاي دور است
جامه ات پر از مويه هاي غمگين براي آدم هاي دلگير است (اي چشمان من فدايت)
عزيزم، مسافر من در دور دست است كه (نازنينم)، صداش دلگير و غمگين است
اري آوي آسمون وي، عزيزم، سفيدي برفيا
اري بي دنگ ئو سكوت، چشيام، رنگيني حرفيا
عزيزم سفيده برفي، سرخوشي، كلامه ي حرفي
اي رنگ آبي آسمان (عزيزم) اي سفيدي برف ها
اي بي صدا و خاموش (چشم من فدايت) اي قشنگي حرفها من
عزيزم، اي كسي كه مثل برف سفيد هستي، ( اي كسي كه وجودت باعث سرخوشي من است) اي كسي كه كلامت پر از حرف هاي قشنگ است
اري يه گلش خنه وي، عزيزم، گلي گريوه
اري مر دل وه رنگيا، چشيام، تو بفريوه
عزيزم گليات گريوه، مر دلم وش بفريوه يك گل از جامه ات گل لبخند (عزيزم) و گل ديگر گل گريه است
مگر دل را به رنگ هاي جامه قشنگ تو فريب بدم (اي چشمان من فدايت)
عزيزم گل هايت براي من گريه است شايد فقط بتوانم دلم را با آن فريب دهم

متن و ترجمه فارسي ترانه - جنگ بي پرچم - ايرج رحمان پور
توجــه:
ترجمه اشعار اين آهنگ بصورت كلمه به كلمه است و از تفسير كنايه ها ساير صنايع ادبي خودداري مي شود و برداشت كلي مفهوم به خوانندگان شعر و شنوندگان آهنگ واگذار مي شود.
استاد رحمان پور همواره مشكلات و معضلات سياسي و اجتماعي و ... حاكم بر جامعه را با سرودن شعر و تزيين آن با صداي دردناك خويش، بيان مي كند.
در پايان اين آهنگ زيبا استاد رحمان پور با مدد از حنجره زخمي خود، براي اوضاع ناگوار و پر از بدبختي موجود، مويه اي به سبك پيشينيان لر خود مي سرايد و بر تاريكي ها و گمراهي هاي موجود گريه و ناله سر مي دهد.
گفته مي شود آلبوم جديد ايرج رحمان پور، پس از كش و قوس ها فراوان، به زودي مجوز نشرخواهد گرفت و گوش ها تشنه اقوام لر و لك را سيراب خواهد كرد.
قی افتا و لرسو، تانک و زره پوش کوه و رو افتایه لش، خی می زنه جوش
بی پرچم، جنگ بی سردار
جنگ تانك و زره پوشها به لرستان كشيده شد كه حاصل آن كوه هاي پر از جنازه و رودخانه ها لبريز از خون است. جنگي كه بدون پرچم و بدون فرمانده است.
#######
سرگرت جنگ بی سر، کشتار بی رحم جنگ بی نوم و نشو ، جنگ بی پرچم
ناونم واکی، ناونم سی چی؟
جنگ بي سامان، سامان يافت، كشتار بي رحمانه در اين جنگ بي نام و نشان، آغاز شد. جنگي كه فاقد پرچم و فرمانده است. نميدانم طرف مقابل اين جنگ كيست و نميدانم هدف از اين جنگ چيست؟
#######
قی افتا و لرسو ، تش دِ کُرنگیا دس هُمسا نمی رت سی ترم هُمسا
بی پرچم، جنگ بی سردار
جنگ در لرستان شروع شد و روستاها آتش گرفتند و دست همسايگان براي بلند كردن جنازه همسايه اشان، كوتاه بود. جنگ بي پرچم و بي فرمانده.
#######
بمیرم سی روز تنگ، سی رنج بیور چَم گنمزار سوزم بی وِ سنگر
ناونم وا کی، ناونم سی چی؟
بميرم براي روزگار تنگ و سخت و براي رنج هاي بيهوده قوم لر، بميرم براي گندم زارهاي سبزي كه تبديل به سنگر شدند. نميدانم اين جنگ با كيست و براي چيست؟
#######
اَر برارم یکی یه اگر هزاره چی بکه وا بارون ِ تش و طیاره؟
گله یا هزار هزار رتن وِ تالو اسبیاکِ نازار نازار زخمی دِ میدو اگر برادر من يكي است و يا اگر هزار تا باشد، چه بايد بكند با باران آتش و حمله هوايي؟ گله هاي هزارتايي همه از بين رفتند، اسب هاي نازنين و قشنگ زخمي در ميدان هستند. 
متن و ترجمه فارسي ترانه - دلدار - ايرج رحمان پور
اي يار مه دلدار مه، هم گل ئو هم وهاره مه
اي يار من، اي دلدار من، هم گل و هم بهار من
بتكون گري گرده پات رو يخبن ئو نساره مه
لحظه اي گرد و خاك پايت را بر روي سرزمين يخ بسته و سايه گير دل من، بتكان
*******
رو بال باد بي امون تا نا كجايا مينشون
بر روي بال بادي كه مداوم مي وزد و تا ناكجاها مي رود(روز مردن)، اين گرد و خاك را با خود نبر
چيچسمه ده هيچسون، سيل كن وه روزگاره مه
من در هيچستان(پوچ و بيهوده) متلاشي شده ام، نگاهي به روزگار من بينداز
*******
اي نازنينم نازنين، سيراو خينم نازنين
اي دوست نازنين! من از خون دلم (رنج و مشقت روزگار) سيرابم
مه خاكِ ساره سايه سرد، تو مس ئو برافتاو نشين
من خاكستري در سايه ها سرد هستم ولي تو مست هستي و در مكان هاي آفتابگير هستي
*******
گري بيس سره گشت ئو سيل، رو وه محالم بكن ميل
لحظه اي بايست و براي گشت و گذار هم كه شده، به طرف محل زندگي من هم ميل كن(بيا)
توزي كه ور ميسه وه راس ده زير پايا خوت بئين
گرد و غباري كه از زير پايت بلند مي شود را ببين
*******
اي جونه مه، اي جونه مه، هم درد ئو هم درمون مه
اي جان من! تو هم درد من و هم درمان من هستي
دس ده اَواره مه بكش، كم دل مه بزن وه تش
از دل آواره من دست بردار و كمتر دل من را آتش بزن
*******
بيا بو وه ميمونه مه، سيل كن تو كِزه شونه مه
بيا مهمان من باش و شانه هاي افتاده (غمگين) و كمر خم شده من را ببين
بي سر بئين سامونه مه، آباد بكن ويرانه مه
بيا و زندگي بي سر و سامان من را ببين و دل ويران من را آباد كن
*******
اي يار مه دلدار مه، هم گل ئو هم وهاره مه
اي يار من، اي دلدار من، هم گل و هم بهار من
بتكون گري گرده پات رو يخبن ئو نساره مه
لحظه اي گرد و خاك پايت را بر روي سرزمين يخ بسته و سايه گير دل من، بتكان

متن و ترجمه ترانه بزران استاد ايرج رحمان پور
وه طمای دیدار ژه دویرانه مام شلم شکتم ری گیر نیه پام
از راه دور و به اميد ديدار آمده ام// خسته و رنجورم و رمقي به پاهايام نمانده
ایسکه بزران بزرانمه دل وینه کوی ره زرگرانمه
هم اكنون نواي زنگ را به صدا به در آورده ام// و دلم چونان كوره ي زرگران در حال سوز و گداز است
شو وه تاریکی نم نم واران چم را نوئه ی شو نوئه داران
شبي تاريك است و باران در حال باريدن// و من چشم به راه فرا رسيدن نوبتم توسط نوبت نگهدار شب هستم شیویامه لولیام زنگه کم زریا دسم ژه درگاهی مال دوس بریا
پريشان و درهم كوبيده شده ام. كوش رسوايي ام نيز نواخته شده// زان سبب كه دستم از دروازه منزل يار كوته شده ایسکه بزران بزرانمه چمان چو چاله مسکرانمه
هم اكنون نواي زنگ را به صدا به در آورده ام// و چشمانم همچون گودال كوره ي آتش مسگران سرخ و پر خون است مر من چه کردم که یه سزامه چوی گناهکارون زنجیر وه پامه
مگر خطاي من چه بوده؟؟ كه اين سزاي من است؟؟//كه اينچنين چون گنه كاران زنجير به پاي من است؟؟
خور کی بوری وه دوسه دلگیر ژه مال بای وه در آ بکی زنجیر
اين خبر را چه كسي به دست يارم قهر كرده مي رساند// كه از خانه برون آيد و زنجير اسارتم را باز كند؟؟ 
متن و ترجمه فارسي ترانه - ویر ئو لام که یار - ايرج رحمان پور
ویر ئو لام کَه یار، ویر ئو لام کَه یار تَمنای تونم، تَماشام کَه یار
رویت را به طرف من برگردان، آرزومند دیدن تو هستم، پس مرا تماشا کن
چَنی چَمَه رای، ریکه ی چُولا چُول مَر هَنی هِنات، هَم هِنام کِه یار
تا به کی چشم برجاده های خال از رهگذر بدوزم، مگر باز هم صدای تو، مرا فریاد بزند
سَنگیم سَرین ، سَنگ سرآ نیمَه اُور دیر اُور کتیم اوریزیام که یار
خسته و سر سنگین از انتظارم و سنگ، بالش من است. از پا افتاده ام کمکم کن تا دوباره بایستم
نَه ار جایی بَن، نه بَن ار جایی هوشم بار ئو سر، هوسریام کَه یار
نه دل بسته ی جایی شده ام ،نه گرفتار جایی. مرا به هوش بیاور و سرپایم نگهدار

متن و ترجمه فارسي ترانه - وری تا بینم بالات - ايرج رحمان پور
وری تا بینم بالات، بالا کِه بَرزاُ دیاریت چنو آزا وری وا راس، که نینم رنگ بیماریت
بپا خیز، تا بلندایِ قامتِ بلند و شاخص تو را ببینم. آن چنان سالم برخیز که هیچ آثاری از بیماری در تو معلوم نباشد. پُرِم دِ دردِ نَگوته، سَر ریزِ بیتِ نَحَنَه تو ناوِنی، ناوِنی تو، چَنی حَرف د ِ دلم مَنَه
پر از دردهای نگفته و لبریز از ترانه های نخوانده ام. تو نمی دانی، نمی دانی تو، که چقدر حرف در دلم مانده است.
وری وا پُر چَشی سیل، وری وا پُر دلی میل سیلی دِ پشت سَر بَکو، پُلی سی روزِ تنگی بیل
بلند شو با چشمانی پر از خواهش، بلند شو با دلی پر از آرزو. نگاهی به پشتِ سرت بینداز و پلي براي روزگار سختي باقي بگذار.
وری تا بئینم بالات، شَکَتِم، سوختِمه طَعنه تو بیس تا بَشینم وا سات، تو بیس تا بشینم وا سات
بلند شو تا قامتت را ببینم زیرا خسته ام و طعنه رقیبان مرا اذیت می کند. بلند شو تا من در سایه تو قرار بگیرم. تَنگَه دل، گریوه بارم، چَنَه اوری اَنوه دارم دِ او دَردی که دِم ایسیه کَسم، هُمرازِ نازارم
دلتنگ و بغض آلودم و به اندازه ابرها از آن کسی که عزیز و همرازم را از من گرفت، غم دارم.
دِ او اَهریمنی تیری، کِه و سینه بهارم حَرد دِ او جادو، دِ او دیوی، کِه کِردَه حُونِمونم سَرد
از آن تیر شیطانی که بر سینه عزیزم نشسته است. از آن دیو و سِحری که زندگیم را از من گرفته است.
وری وا پُر چَشی سیل، وری وا پُر دِلی میل وری وا راس تو یارم با، وری بار و بهارم با
بلند شو با چشمانی پر از خواهش، بلند شو با دلی پر از آرزو. برخیز و یارم باش، برخیز و بهاری برایم باش.
بار و دار و درختم با، دواره دارِ بَختم با وری و بار و یارم با، وری وا راس بهارم با
ثمر و درخت زندگیم باش، دوباره درخت پر ثمرِ بختم باش. برخیز یار و هدفم باش، برخیز و بهارم باش.
متن و ترجمه فارسي ترانه - دس و دسمال - ايرج رحمان پور
دَس و دَسمال تو حَرده چِل گِره چل نیم گِره هِی گره ای بی و چَشی، چَش و ره مُسافری
دست و دستمال رقصیدنت گره و نیم گره های زیادی در (اثر رقص) خورده است و هر گره به مانند چشمی انتظار رسیدن مسافری را می کشد
کُنجِ بازیگه نِشِسَه، چوپی گیر وا دلِ تنگ تَرم شُون بادِ، سیل کو، دسمال یاکه رنگ و رنگ
چوپی گیر در گوشه ی میدان بازی با دلی پر از غم نشسته و تابوت دستمال های رنگین را بر دوش باد نگاه کن
هِناسه سَردِ کُم ایل ها دِ سینت اور چِنو دَم سرد و سرگردو، میزنی آسمونِه دور
ای ابر، آهِ سردِ کدامین ایل و قبیله در سینه توست که این چنین هراسان، آسمان را دور می زنی
نه می تیچیای، نه میواری خَوَر دِ ماریا شون، ضحاکِ کُم زمی داری؟
اي ابر سياه! نه می باری و نه از هم می پاشی، خبر از مارهای دوش ضحاک کدامین سرزمین داری؟
نه وا لا می زنی تا چش، دِ آوی آسمو سیر با نه مونی تم تونی، تا قشنگی تاف، دِ آو ریزیا سرازیر با
اي ابر سياه! نه کنار می روی تا چشم ها از تماشاي آسمان آبی سیر شوند و نه این که بشدت می باری تا آبشارهایی زیبا از کوه ها سرازیر شوند
تُوز دِ بازیگه نِمینم، کسی نمیکه گذر بازیگه، کسی ناونه سَرخوشیه یا چَمَر
اثری از شور و هیجان بازی، در میدان بازی نمی بینم. ای میدان بازی، معلوم نیست مردم سرخوشند یا عزا دار؟
اِمِشو چارده شُوه، کوگی داریم دِ قفس سُوز کِردَه پرچینِ خاری، دِ مینجا دَسمال و دَس
امشب چهاردهمین شب است که کبکی در قفس داریم، پرچینی از خار بين (وسط) دست و دستمال روییده است

متن و ترجمه فارسي ترانه - اور بهاری - ايرج رحمان پور
متن ترانه و ترجمه فارسي اشعار
تو چی اور بهارو، زی و رتی، منم و آسمونی پُر دِ پَتی
تو مانند ابر بهاران باریدی و رفتی، من ماندم و آسمانی پر از خالی(تنهایی به وسعت آسمانها)
میحا روم تا تمومِ آسمونه، دِ دُم اوریا دنیا بَگردم
می خواهم به آسمانها بروم و در میان ابرها تو را جستجو کُنم
تو چی ناله گرونِ درده داری، نیشم زی و رتی چی کاوَه ماری
تو همانند سوز ناله ی شخصی دردمند، مرا همانند مار نیش زدی و رفتی
وا کُمی دسلات، کُم چش و چاره دِ ظلماتِ شاه ماریا بَگَردِم
با کدامین وسیله و کدامین چشم و تدبیر در آن تاریکی به دنبال سلطان مارها بگردم
تو چی برق و بریقه، کَس مزونی، نشو دِی و بیئی و بی نشونی
تو مانند زرق و برقی که کسی به آن توجه نمی کند، آن را نشان دادی اما خودت بی نشان شدی
خیالَه رَتنم تا کهکشونیا، مگر دِ خاو آساریا بگردم
خیال رفتن به دنبالت را تا کهکهشانها دارم، شاید در خواب با ستاره ها گردش کنم
تاسِسم دِ دس بغض و اَنگُوره، دلم سی بُنگ بَرزی میکه کوره
خفه شدم از دست بغض و گریه های درونی، دلم برای فریاد بلندی جوشش می کند
دَ شهر دیرِ دیرِ، چولِ چولی، دیواریانه سی پاساریا بگردم
در شهری دور دور و خالی از سکنه به دنبال تو در سایه خرابه ها می گردم
بیلا بگریوام وِه وَبتَرینه، شو شوه زرنگ کَس کَس موینه
بگذار تا به بدترین وضعی که پیش آمده گریه کنم، شب شبی تاریک است و کسي کسي را نمی بیند
اَگر بنیشم دل بیقراره، اَر حیز بِگِرم سایم دیاره
اگر ساکت بنشینم دلم بیقرار است و اگر قیام کنم سایه ام معلوم است (آماج تیر دشمنان قرار می گیرم)
متن و ترجمه فارسي ترانه - کل سفیده - ايرج رحمان پور
آسمو وا دِنِ کویا، می زنه کِلِ سپیده
آسمان بوسیله قله کوه ها، آمدن سپیده دم را خبر می دهد
هم زمی هم زمو وا یک، شورشو شور اُمیده
زمین و زمان با هم، قرارِ امیدواری را گذاشته اند
سوز تونی که سُوز مئینم، سوز تونی که که سوز موحونم
تو سبزی که من هم سبز می بینم، تو سبزی که من سبز می خوانم
هی چِنو چی چل چراغی، روشه میکی حونمونم
همچون چهلچراغی، خانمان مرا روشن می کنی
قشنگی و نرم و نازی، چی نمِ نازار بارو
همچون قطره های قشنگ باران، زیبا و لطیفی
دَرمونی سی دشتیا حُشک، چی سِرّ سینِه بهارو
برای دشت های خشکیده بمانند رمز بهاران، درمان هستی
ایواره اوری و دلگیر، دیو میکه زرَه و زنجیر
در غروبی ابری و غمگین كه دیوها و اهریمنان جهت ترساندن مردم زنجیر بردگی را به صدا در می آورند
تو چی شور و شوقِ پرواز، بالیان میاری وا ویر
تو مثل اشتیاق پرواز، بالهایت را به یاد می آوری
آرزویا هان دِ بارِت، هِه چنو چی تیر آرش
مردم چشمی پر آرزو از تو دارند، بمانند آرزویی که از تیر آرش کمانگیر داشتند
وختی دِ دل می گریوی، گل میکه خین سیاوش
وقتی از اعماق وجودت گریه می کنی داغ خون سیاوش را تازه می کنی
لو یاکت چی پر سیمرغ، زخم سهراو دِش میکه نوش
لبهایت همچون پر سیمرغ، برای زخم سهراب درمان است
سپری سی چَش اسفن، خَشم روسم میکی خاموش
برای چشم اسفندیار سپری می مانی و تو می توانی خشم رستم را خاموش کنی
وختی میای دَردیا سخت، کُل میرن دِ یادِ دورو
تو وقتی می آیی تمامی درهای سخت، همه از یاد روزگاران می رود
هر چی زورَه ها د بازوت، افتوِ مئیری وا ری شو
با تمام توانی که داری آفتاب را بر رويشان می گیری
سوز تونی که سوز مئینم، سوز تونی که که سوز موحونم
تو سبزی که من هم سبز می بینم، تو سبزی که من سبز می خوانم
هی چنو چی چِل چراغی، روشه میکی حُونمونم
همچون چهلچراغی خانمان مرا روشن می کنی
ایرج رحمانپور:حنجره زخمی زاگرس...
تقدیم به همه لرستانی های دنیا
هر کتاب تاریخی رو که خوندم وهر مطلبی که از گذشته به چشمم خورده از بعد از دوران پادشاه غیور ماد (کوروش) تا همین الان و همه از یه چیز خبر میدن و اون سادگی بیش از حد مردم لر و سوء استفاده حکومتها از این سادگی بوده. چه از زمان صلاح الدین ایوبی که لرها رو به عنوان پیش مرگ جلوی تیر و شمشیر مینداخت چه از زمان کریم خان زند که خودش از حسنوندهای لرستان بود وبا کمک همین اقوام خودش شاه شد و بعد حکومتش رو توی شیراز قرار داد و امکان پیشرفت وطنش لرستان رو گرفت وچه از این ....
اما وسط خواب ناز مردم همیشه خواب لرستان(البته به جز بعضیا) بالاخره یه خواننده پیدا شده که دیگه از لب وچشم و موی یار نمیخونه دیگه به ریتم (بزران) نمیگه :
کور جاهال خاصه ووژ تیمار بکه بکه وه ده رو دت بیمار بکه...
آره ایرج رحمانپور به همون سبک ترانه بزران میگه:
بزران بزران بیلا بزریم بیلا دی به تر ئاگر بگریم
ایرج توی این بیت میخواد آتیش بگیره از این خواب.
توی ترانه زیبای (دلم تنگه) غم و غصه خودش رو توی قالب یه زن ریخته که توی یه غروب دلگیر داره توی یه مسیر پیش میره مسیری که پشت سرش خرابه های وطنش و جلوش رنجها و عذابهایی که باید در آینده تحمل کنه دارن انتظارش رو میکشن :
د ای دیروقت ئیواره نه تاریکی نه روشنایی زنی پشت سرش حالی براوه ر رنجیا بی به ر دیارپشت سر حالی زنی دل ناگرو میره ت گونایاش رفت خینالی...
در آلبوم (گل تش) با سوز و آه ویا به قول خودش (په ژاره) سرزمین مادری یا همون (نیشتمان) رو به شروع حرکتی نو دعوت میکنه:
سه رزمینم کوت کوت ئه نو نشینم چی کویا با زخمی اما سر و بالا
اونجا که وسط یکی از ترانه های آلبوم (سفر امید) آهنگ قطع میشه و ایرج داد میزنه:
بیمار بیمارم آه گران بیمارم بچم وه کوره طبیبی بارم
انسان تنش میلرزه از درد غفلت...
توی ترانه (دسمه بیر) که متاسفانه به آهنگ محبوب توی عروسی ها برای رقص دوپا تبدیل شد و هیچکس به معنای این شعر فکر نکرد ایرج دنبال یه فریادرس میگرده و توی بیت آخر میگه:
نه د دل ئاز نه د لار جو نه د پایام تو ره ته دسمه بیر تو بوهو سیم بیت کوچه تابیینم خوو ره ته
ایرج اینجا میخواد از این غفلت کوچ کنه.این بیت تکرار همون شعر زیبای سهراب که میگه: قایقی خواهم ساخت دور خواهم شد از این خاک غریب...
ایرج بالاخره روز رویایی و مدینه فاضله خودش رو توی شعر میریزه و از ناجی میگه ناجی ای که با اومدنش عدالت برقرار میشه ترانه (ئاسمو):
ئاسمو وا دنه کویامیزنه کل سفیده هم زمی هم زمو وایه ک شورشو شور امیده
سوز تونی که سوز میینم سوزتونی که سوز موحونم
هه چنو چی چلچراغی روشه میکی حونمونم
نوای زخمی زاگرس در سوئد
نوای زخمی زاگرس در سوئد
احسان عبدی پور که در این اجرا نوازندگی سرنا را برعهده داشت، در گفت و گو با خبرنگار موسیقی هنر آنلاین گفت: ایرج رحمانپور که صدای او نوای درد و رنج انسان زمانه و «حنجره زخمی زاگرس» لقب دارد، در این برنامه قطعاتی را به زبان لکی و لری در منطقه اسکاندیناوی خواند.
وی ادامه داد: اجرای موسیقی منطقه غرب کشور در معروفترین سالن شهر گوتنبرگ حضار را به حیرت واداشته تا نشان دهد موسیقی منطقه غرب ایران به راستی می تواند در سطح جهانی حرف های بسیاری برای گفتن داشته باشد.
این نوازنده سرنا با اشاره به تشویق های تماشاگران حاضر در سالن اظهار کرد: جمعیتی که در پایان برنامه دقایق بسیاری ایستاده کف میزدند در واقع برای لرستان کف میزدند و برای سرزمین بختیاری و برای کردستان و برای همه آنها که تلاش کردند این برنامه را در معتبرترین سالن شهر گوتنبرگ برگزار کنند.
در این برنامع از لرستان ایرج رحمانپور آواز خواند و احسان عبدی پور سُرنا نواخت. همچنین افشین زنگنه آواز بختیاری، آرمان زنگنه دُهل، فرشاد حقیقی تنبور و آواز کردی، سامر حبیبی کمانچه، رضا صوفی سنتور و سارا فطروس دف و شاپور نیاکان تنبک نواختند.
در میان برنامه نیز گروه حرکات موزون لری از لرستان و گروه رقص لری از منطقه بختیاری نوازندگان حاضر در صحنه را همراهی کرده و برنامه رقص خود را با لباسهای زیبای محلی اجرا کردند.
این برنامه با حمایت سازمان ABF-Göteborg در شهر گوتنبرگ سوئد و چند شهر دیگر برگزار شد.
ایرج رحمانپور «هزاره لرستان» را میخواند
ایرج رحمانپور «هزاره لرستان» را میخواند
حسین پرنیا از کار بر روی آلبوم «هزاره لرستان» با صدای ایرج رحمانپور و بررسی موسیقی لرستان خبر داد.
وی افزود: آلبوم «هزاره لرستان» یک بازنگری از موسیقی لرستان است که در بخشی از آن نقدی نسبت به تمام جنگ های قومی قبیله ای گذشته لرستان صورت گرفته است و اشعاری که از آن زمان بوده است با اشعار جدیدی از ایرج رحمانپور اصلاح شده است و با رویکردی جدید در این آلبوم قرار گرفته است.
این آهنگساز اظهار داشت: در بخش دیگری از این آلبوم به موسیقی جدید لرستان پرداخته ایم که با خوانش رحمانپور وبا یک تنظیم جدید کار شده است. موسیقی ای که این روزها در لرستان به گوش می رسد و تا حدی با سبک قدیمی آن تفاوت کرده است.
پرنیا تصریح کرد: در «هزاره لرستان» ما موسیقی لرستان را با حفظ اصالت هایی که داشته است مورد بررسی قرار دادیم و این آلبوم یادواره ای برای بزرگان موسیقی لرستان چون علی اکبر شکارچی و پیشکسوتان لرستان به شمار می رود.
وی در پایان خاطر نشان کرد: این آلبوم در مرحله مجوز قرار دارد و احتمال دارد نوروز 91 روانه بازار موسیقی کشور شود.
انتهای پیام/ن.ف
مصاحبه با ایرج رحمانپور
موسیقی شناسنامه مردم لر است هویت و احساس تعلق به یه جایی، مسئله مهمی ست. اینها شناسنامه های ما هستند. اینها آدرس ما هستند. اگر کسی در دنیا بخواد ما را بشناسه با اینها میشناسه. و اگر کسی بخواد ما را پیدا بکنه، با این صداها پیدا میکنه. ما با این زبان خواب دیدیم، لالایی [...]
موسیقی شناسنامه مردم لر است
هویت و احساس تعلق به یه جایی، مسئله مهمی ست. اینها شناسنامه های ما
هستند. اینها آدرس ما هستند. اگر کسی در دنیا بخواد ما را بشناسه با اینها
میشناسه. و اگر کسی بخواد ما را پیدا بکنه، با این صداها پیدا میکنه. ما با
این زبان خواب دیدیم، لالایی شنیدیم. با این زبان بزرگ شدیم، آواز خوندیم،
فکر کردیم، عصبانی شدیم. اگر اینها نباشه ما مثل یه آدم بی شناسنامه ای
میشیم تو یه جهان بزرگ.
استاد ایرج رحمانپور نیازی به معرفی ندارد. او نه تنها در لرستان و
استانهای لرنشین کشور، بلکه در سراسر ایران در میدانگه هنر موسیقی سنتی از
نام آوران است. چهره ای صمیمی و بی ادعا که بقول خودش «پامه دِ گلیمِ خوم
بیشتر نمی کَشِم» و صدایی که رنج و درد زمانه را مویه میکند. فرصتی پیش آمد
تا با او در گوتنبرگ و در انجمن ستین گفتگویی داشته باشیم.
ستین لر: آقای رحمانپور اولا به سوئد خیلی خوش آمدید
ایرج رحمانپور: ممنونم از شما و تمام دوستانی که زحمت کشیدند و این چند روزه ما مزاحمشان بودیم.
س. ل: لطفا کمی راجع به خودتان و از گذشته موسیقی سنتی در لرستان صحبت کنید
تا آنها که بدرستی شما را نمی شناسند بیشتر با شما آشنا شوند.
ا. ر: من خیلی خلاصه عرض کنم که از قبل از انقلاب توی فضای موسیقی لری بودم
منتها همین مثالی که آدم کله ش بو قرمه سبزی میده و اگر دانش آموزی یک
چیزی را میخواند ضد سلطنت میشد، ما هم متاسفانه یا خوشبختانه آنجوری شدیم و
کمتر در عرصه های رسمی و رادیو تلویزیون ظاهر میشدیم. اما بسیار علاقمند
بودم، کار میکردم و صدایم را مردم گوش میدادند.
اما فعالیت های من بطور جدی بعد از انقلاب شروع شد. بمجرد انقلاب با آقای
علی اکبر شکارچی کار «جرس» را فراهم آوردیم. آن موقع جو جامعه بیشتر
شعارزده و آرمان گرا بود، ما آمده بودیم یک بخش اعلامیه ها را با شعر و
ترانه و اینها خواندیم. حسنی که این کار داشت، معرفی سرنا نواز شهیر لُر،
«شامیرزا مرادی» بود و از آنجا ایشان در واقع کشف شد و به بتدریج بجایی
رسید که بعنوان یکی از بزرگان سازهای بادی جهان مشهور شد. بعد وقتی آمدیم
توی موسیقی، خب جامعه ای که تکون خورده بود و از هرجهتی میخواست نو بشه جا
داشت موسیقی ش هم به نوع دیگری، جور دیگری دیده بشه. هرچند ما قبل از
انقلاب نیروهای بزرگی داشتیم، کارهای بزرگی هم شده بود. صدایی مثل صدای
مرحوم «سقایی» که یک صدای جاودانه ای بود. این خودش را از مرزها گذرانده و
موسیقی ما را به همه جا برده بود. از چهره های دیگر این دوره آقای
«ایزدپناه» را باید نام برد که متولی امر فرهنگ آنجا بود. ایشان واقعا فرد
بزرگی هستند در تاریخ لُر. همچنین از مرحوم «رشیدی» هم باید نام برد. در
کنارش در منطقه بختیاری هم کارهایی میشد اما باز آنجا هم رشد و شکوفائیش
بعد از انقلاب بود.
س. ل: خوب حالا از کارهای جدیدتان بگوئید.













