+ نوشته شده در چهارشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت 16:40 توسط وحید سعیدی
|
کسی سرداده آواز کمانچه
میانِ شهر...با ساز کمانچه
کسی انگار می خواهد بگوید
به مردم
............آخرین راز کمانچه
"ع.چکاد"
...اين روزها کمتر خواننده ای ست در این منطقه،حريف هوش و حنجره ی ايرج شود.خواننده اي،بهتر بگويم،شاعري كه بيت بيت سروده هاي خود وَ شاعران بومي بزرگ اين منطقه را،با حنجره ي زخمي زاگرسي اش،چنان بر تار و پود ساز و سه تير موسيقي محض مي گمارد،كه نمونه اش به حق كمياب است و نادر . كسي كه هم حنجره ي خود را خوب شناخته است ، هم داشته هاي دیار امروزي و دور دست خود را . وَ چنين است ، كه گامي فراتر از موسيقي بومي (لكي و لري) نهاده اند . ايرجي كه هماره توانسته است در اين سال هاي پر فراز و نشيب و تنگناهاي مادي ،روحی روانی ، با تحولي باور نكردني در عرصه هاي " آهنگ سازي" - "شعر" - "تحقیق و پژوهش " موفق و پيشرو باشد . اغراق نيست و همه به روشني شاهد آثار و اثر این هنرمند بزرگ لرستانی(حتا بر شعر و موسيقي بومی ديگر اقوام دور و نزديك)هستیم و مي بينيم كه وي ، نه تنها يك خواننده با حنجره اي زاگرسي بلكه در عرصه هاي ذكر شده نیز در رده های ي ابتدايي ليست امروزي ها قرار داشته و تأتير شايسته اش به حق قابل بحث و پرداخت است خواننده ای كه با آثار كم مانندش،مخاطبان خود را به چندين و چند باره خواني و تأملي عميق وا داشته است و می دارد.... چندين سال است که ایرج و حنجره اش را مي توان بی اغراق در پَرچين چشم و چاره ي تك تك جوانان اين ديار ،با آثاری مانند: "آئینه ی اشک" - "بهارباد" - "سفرامید" - "گل آتش" - "ستوین اشکسه" - "وَ پراکنده هایی چون؛دونه دونه - ای یارمِ - کِی مِمیره - بَزَرون -گِرو سرزمین -آرزو - بوار بارو - هِی رارا بژن و..... مشاهده كرد....
گرچه به اعتقاد بنده، این نوع موسیقی، توان همراهیِ حنجره ی این بزرگمرد دوست داشتنی را نداشت و ندارد و نمی بایست و نباید خلاقیت همه جانبه ی خویش را ، حنجره ی دردناک و سروده های محشر خویش را،صرف تعهد به موسیقی بومی، تا به این حد محدود به این نوع موسیقی می کرد اما با این حال و به هرحال، گذشته از تعارفات هنری، نه اینکه هنوز پیشرو است و پیشمرگ شعر و موسیقی آن منطقه و فراترش،بلکه در گذشته نیز ما کسی شبیه این هنرمند باهوش و خلاق،درسرایش سروده های بومی و موسیقی آن منطقه،با چنین احساس، ایده ، حنجره و نوآوری ..نداشته ایم.. حنجره ای که وقتی از پایین به اوج می رسد یا بالعکس، تمام تنت به لرزه می افتد و اشک در چشم هایت حلقه می بندد..حنجره ای که وقتی سر، باز می زند به سخن ، بند بند دردها - سوگ ها وَ سورهای گذشته گان مان را زنده زنده پیش چشمان مان، تکه ،تکه، تکه..می کند و به بار می نشاند و سرزنده می کند همه چیز را از نو...در حنجره ی زخم خورده ی این بزرگمرد لرستانی گفته ها و ناگفته های بسیاری است که تنها با هوااااااار هوارش، بدون کلام،..خویش را و دودمان زخم خورده ی خویش را به روشنی و بدون شرح روایت می کند..ایرجی که؛
" كه ايرانم / به بالایِ بامِ بلندِ هَوارش نمي رسد..." ================ عزت اله علی پور(ع . چکاد)